عزیزدل لیلا
بذار سال دیگه هم برات نذری بیارم
با دستای خودم بذارم کف دست زائرات
و بازم خوشحال باشم زیر سایه پدر مهربانت
زیر سایه عموی نازنینت
زیر سایه خودت
و چی بگم از خودت جز آقایی و آقازادگی...
بذار سال دیگه هم برات نذری بیارم
با دستای خودم بذارم کف دست زائرات
و بازم خوشحال باشم زیر سایه پدر مهربانت
زیر سایه عموی نازنینت
زیر سایه خودت
و چی بگم از خودت جز آقایی و آقازادگی...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
مقام عیش میسّر نمیشود بی رنج بلی به حکم بلا بستهاند عهدِ الست #حافظ 💛
ما این عیش بعد رنج راهو میخوایم
ما مشایهی امسالمونو همین امشب از خودت میخوایم پسر ارباب❤️
ما مشایهی امسالمونو همین امشب از خودت میخوایم پسر ارباب❤️
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[ولی دیدی چه محشری به پا کردی که حتی تولدتم نمیتونیم راحت به پدرت تبریک بگیم که اسمت میاد گلومون زخم برمیداره از تیزی بغضت]
که نمود شه به قدش نگر
به چه حسرتی و چه حالتی
به چه حسرتی و چه حالتی
گفته بودم اسم چهارمین پسرمو میذارم علی اکبر
و هرروز که قد بکشه آب میشم
و احتمالا بیشتر از بقیه دوستش بدارم
من که این دست آرزوهامو خاک کردم
ولی شما اگه مادر شدید
اگه پسردار شدید
اگه اهل روضه اید
اسمشو نذارید علی اکبر
بقول زهرا ادم کدوم زنی انقدر دلش از سنگه که اسم بچهشو بذاره علی اکبر و هربار که صداش میزنه زار نزنه؟
و هرروز که قد بکشه آب میشم
و احتمالا بیشتر از بقیه دوستش بدارم
من که این دست آرزوهامو خاک کردم
ولی شما اگه مادر شدید
اگه پسردار شدید
اگه اهل روضه اید
اسمشو نذارید علی اکبر
بقول زهرا ادم کدوم زنی انقدر دلش از سنگه که اسم بچهشو بذاره علی اکبر و هربار که صداش میزنه زار نزنه؟
همین الان متوجه شده از مرحوم #عین_صاد ۶٢ کتاب موجوده که من فقط ١٠ تاشو میشناسم و افسردگی دامنمو ول نمیکنه😭
درسته خیلی از آثار تالیفی نیستن
درسته تو خیلی موارد سخنرانی خوندن اعصاب و تمرکز میخواد
ولی آخه تو کی بودی مرد؟
درسته تو خیلی موارد سخنرانی خوندن اعصاب و تمرکز میخواد
ولی آخه تو کی بودی مرد؟
همین الان تصمیم گرفتیم همهشونو بخریم و بخونیم
بعلاوه همه آثار شهیدمطهری
بعلاوه همه آثار شهید بهشتی
بعلاوه همه آثار شهید چمران
بعلاوه همه آثار شهید آوینی
بعلاوه همه آثار امام موسی صدر
بعلاوه همه آثار شهیدمطهری
بعلاوه همه آثار شهید بهشتی
بعلاوه همه آثار شهید چمران
بعلاوه همه آثار شهید آوینی
بعلاوه همه آثار امام موسی صدر
درسته الان جوزدگی بنظر میاد ولی فقط تصمیمش و برنامه ریزیشه که الان انجام شد
خیلی فکر و بررسی کردم
این چندنفر نوع نگاه های متفاوت و عمیقی به موضوعات یکسان دارن.
خیلی فکر و بررسی کردم
این چندنفر نوع نگاه های متفاوت و عمیقی به موضوعات یکسان دارن.
نوبت علیاکبر (ع) است. پسر یوسف جوشن میپوشد، وداع میکند و پیش میرود. زنها گُر میگیرند، مشت به سینه میکوبند و مویه میکنند. علیرضا چندبار بر سپاه میتازد، دشمن را درمینوردد و برمیگردد. زخمها را نشان پدر میدهد و میگوید «تشنگی مرا کشت و سنگینی آهن تاب از من ببُرد. شربت آبی هست که بر دفاع دشمن قوت یابم؟» زنی غش میکند کنار قتلگاه. علیاکبر (ع) بازمیگردد به میدان و میگوید «جنگ است که گوهر مردم را آشکار میکند.» اهل کوفه از کشتن او پرهیز میکنند. ترسِ به میدان آمدن رسولاللّه (ص) را دارند. مردی فریاد میکشد «گذاشتن داغ او بر دل پدرش با من.» با شمشیر بر علیاکبر میتازند و نیزهها بر او فرو میبارند. از بامها صدای شیون میآید. مردها، زنانه گریه میکنند علیرضا در خون خود میغلتد. اسب او را سوی لشکر دشمن میبرد و شیونها بالا میگیرد و قتلگاه، قیامت میشود. کمرِ آقایوسف وسط میدان خم میشود. ناله میکند و میگوید «خدا بکشد آن گروهی را که تو را کشتند.» روی بر روی جوان میگذارد و میگوید «بعد از تو خاک بر سر دنیا.» صدای گریهی حسین(ع) بلند میشود. تا آن زمان کسی صدای گریهی او را نشنیده بود.
«خیز ای بابا از این صحرا رویم
تا به سوی خیمهی لیلا رویم
این بیابان جای خواب ناز نیست
ایمن از صیاد تیرانداز نیست
بیش از این بابا دلم را خون مکن
زادهی لیلا مرا مجنون مکن
پیمبر جد و بابم حیدر است و مادرم زهرا
برادر مجتبی خود میر و سالار شهیدانم...»
#رستخیز 🍂
روایتِ "مرشد و اشقیا"
«خیز ای بابا از این صحرا رویم
تا به سوی خیمهی لیلا رویم
این بیابان جای خواب ناز نیست
ایمن از صیاد تیرانداز نیست
بیش از این بابا دلم را خون مکن
زادهی لیلا مرا مجنون مکن
پیمبر جد و بابم حیدر است و مادرم زهرا
برادر مجتبی خود میر و سالار شهیدانم...»
#رستخیز 🍂
روایتِ "مرشد و اشقیا"
فقط میخوام از تک تک لحظات باقی مونده استفاده کنم
برخلاف سالی که گذشت
با اندوه
با اضطراب
با کابوس
با بیاعتمادی
برخلاف سالی که گذشت
با اندوه
با اضطراب
با کابوس
با بیاعتمادی