🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
🔻پیتـوســ 🇮🇷
رفقا سلام. خیلی فکر کردم که چیکار کنیم در قد و قواره این روز بزرگ و عزیز باشه. شمام زشت شدید و منو در فکر کردن تنها رها کردید. 😒🔪 حالا ان‌شاءاللّه تا روز عید غدیر هرکدوم که دوست داشتید از سادات این عیدی رو بگیرید، خطبه‌های ٣ معروف به "خطبه شقشقیه" و ١٩٣ معروف…
بچه‌ها! من اسامی رفقایی که عیدی رو میگیرن به کتابفروشی کیهان میدم. با خودشون هم هماهنگ میکنم. کتابا اونجا حساب شده و عزیزان فقط تماس میگیرن یا اگه خواستن حضوری میرن تحویل میگیرن یا تلفنی سفارش میدن براشون بفرستن.🍃
مبارکشون باشه❤️
آن‌چنان جای گرفتی تو به چشم و دل من
که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا...

مولانا🍃
دوستای من یجور دارن ازدواج میکنن
انگار نه انگار من از همه ازدواجی‌تر بودم!
چخبرتونه بابا چخــــبرتونه؟
البته واقعا خوشحال میشم. و محزون میشم
که اونا نمیتونن برای من خوشحال بشن🚶🏻‍♀
یعنی آخرین بار پارسال یکی از رفقام اومد دانشگاه که باهم بریم یه طرفی. و گفت راستی فلانی به فلانی رسیدنا. منم با نهایت خوشحالی گفتم آه چقدر خوب. بعد رفیقم زد زیر گریه و بغلم کرد و من برگام ریخت که چت شد؟ گفت خودتم نمیفهمی چجوری آه میکشی! گفتم لعنت! جم کن خودتو بخدا من چشم دنبال زندگی کسی نیست واقعا خوشحال میشم آدما به عشقشون میرسن.
ولی اون آخرین بار بود که آهم از سینه برون شد. ایشالا تک تک این جمع بیاید خبر وصالتونو بدید و من براتون خوشحالی کنم💙
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من اینجا برای چله هرروز یک سلام به حضرت میذارم به نیت رفع مشکلات اخلاقی همه‌مون و آماده شدن روح و دلمون برای ورود به ماه عزای سیدالشهداء و اجازه و رزق اشک از حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها.🍃
روز بیست‌ونهم
سلام بدیم به سیدالشهداء 🍃

اَلسَّلامُ عَلَيک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتى‏ حَلَّتْ بِفِنآئِک عَلَيکم مِنّى‏ سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى‏ لِزِيارَتِکمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ اَوْلادِ الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ اَصْحابِ الْحُسَين
حاج غلامرضا سازگار؟
راسته؟
خدا... 🖤
یه پیرغلام دیگه رفت پیش حسین.
حاج فیروز زیرک‌کار🖤🍃
سلام مارو به سیدالشهداء برسون💔
برای سلامتی حاج غلامرضا سازگار هم دعا کنید
یادتونه گفتم مرگ قشنگ بخوایم؟
کاش بمیریم در حالیکه پیر غم حسین شدیم.
کاش اهل زمین و آسمون به نام حسین بشناسنمون
کاش حسین مارو هم سوا کنه...
[غبطه]
[غبطه آن است كه آرزو كنى آنچه ديگرى دارد، داشته باشى بدون اينكه آرزوى نابودى نعمت ديگرى را داشته باشى.]
شبکه سه داره احمق و احمق‌تر ٢ رو میده
طنازای ما باید مقابل عالیجناب جیم‌کری تعظیم کنن❤️🚶🏻‍♀
فردا تولد جدّ بزرگوار ماست❤️🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
والا ما یه خواهری داریم سه ساله تولدش پولم تموم میشه کادوشو میپیچونم. خوبه والا اسمش که زهراس. تولدشم سال به سال تو یه عیدی تولدی روز مبارکی میفته،امسالم با تولد جدمون یکی شده. خواهرشم که منم. دیگه از خدا چی می‌خواد یه نفر؟ 😏
لازم به ذکر است ٢٠ سالی که من بیاد دارم به همین منوال گذشته و از این به بعدم به حول و قوه الهی بهمین ترتیب سپری می‌شود. اصلا زهرا کِرمِ وجودمو برمی‌انگیزه😌
چقدر منه این لامصب با اون دوییدنش😎❤️
ولی فقط دوتا خواهر میتونن همو به قصد کشت بزنن و دو دیقه بعد از خنده ولو شن تو بغل هم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
کاظمین یجوراییم خونه ماس بخدا وقتی میریم پیش جدمون حضرت کاظم حس میکنیم بالاخره یجا هس خودمونی‌تر باشیم... نزدیک ضریح نشسته بودم همه رو بلند کردن که بشورن همه جارو... آخ زنای عرب با لباسای خادمی صلوات گویان همینکه این سطلای ابو میریختن کف حرم و همه جا برق میزد…
نشسته بودم رو این تخته سبزپوشا که خادما روش وایمیسن و نگاه میکردم. یه خانوم مسن عربی اومد و پرسید عراقی؟ سرمو تکون دادم که نه! پرسید لبنانی؟ بازم سرمو تکون دادم نه و اینبار گفتم تا تمام کشورای عربیو نپرسیده خودم بگم ایرانی. لبخند زد و به فارسی گفت خوش اومدی. سواد داری مامان جان؟ لبخند با تعجبی زدم و گفتم بله. گفت رو این تیکه کاغذ این اسمایی که میگمو بنویس خیر ببینی. گفتم شما چقدر خوب فارسی صحبت میکنید، عرب اهوازید؟ گفت نه مامان من عراقیم از جوونی ایران زندگی میکنم بچه‌هامم بجز دوتاشون ایران بدنیا اومدن. تهران زندگی میکرد. گفتم خدا حفظتون کنه. اسم بچه هاشو گفت؛ آیه، اسما، عماد، فارِس، اونیکیو یادم نیست. گفتم میخواید چیکار مادر؟ با عجز گفت میخوام بندازم تو ضریح، موسی‌بن‌جعفر کمکشون کنه، خیلی مشکل دارن. امام مشکلاشونو حل کنه من دیگه خسته شدم از بس دعا کردم اسمارو میندازم تو ضریح و میرم. خودش میدونه....
خداحافظی کرد و سرمو بوسید و رفت و من موندم و نگاه خیره به ضریح و یه خودت میدونی بزرگ تو دلم که هیچوقت نگفتم.