بعد داداشم میگه خب اخبارم اعلام کرد
نرخ افزایش ٢۵درصده طرف میگه خب
تلویزیون اعلام کرد ولی هیچکس گوش
نمیده همه خودشون دارن اضافه میکنن
پشمای استدلال که ریخت ولی
خدایا به بندگانت انصاف ارزانی فرما...
نرخ افزایش ٢۵درصده طرف میگه خب
تلویزیون اعلام کرد ولی هیچکس گوش
نمیده همه خودشون دارن اضافه میکنن
پشمای استدلال که ریخت ولی
خدایا به بندگانت انصاف ارزانی فرما...
Forwarded from برنامه ناشناس
سلام
ما چن سالی که مستاجر بودیم اوایلش ی مقدار میدادیم بعد یکی دوسالش دیگه ندادیم کلا صاحب خونه ازمون نگرفت خدا پدرشون رو با سیدالشهدا محشور کنه خیلی خیلی خانواده محترمی بودن
الانم خداروشکر تو خونه خودمون هستیم به لطف خدا🌱
سلام
ما چن سالی که مستاجر بودیم اوایلش ی مقدار میدادیم بعد یکی دوسالش دیگه ندادیم کلا صاحب خونه ازمون نگرفت خدا پدرشون رو با سیدالشهدا محشور کنه خیلی خیلی خانواده محترمی بودن
الانم خداروشکر تو خونه خودمون هستیم به لطف خدا🌱
خدا زیاد کنه منم چندنفرو میشناسم اینجوری خونه دار شدن
حالا ما واقعا توقع این حد از تخفیفو نداریم
ولی مرد حسابی یکم منصف باش خب :)
حالا ما واقعا توقع این حد از تخفیفو نداریم
ولی مرد حسابی یکم منصف باش خب :)
و احکام بخونید
ما نمیدونستیم خمس به هر کس که درآمد داره واجبه و فقط چگونگی محاسبهش هست که معلوم میکنه باید بدی یا نه!
و خب همین که ندونی، خمسهای ندادهی سالهای گذشته رو ساقط نمیکنه
حیفه اونور از ندونستن وقتی امکان پرسیدن داشتی چوب بخوری!
ما نمیدونستیم خمس به هر کس که درآمد داره واجبه و فقط چگونگی محاسبهش هست که معلوم میکنه باید بدی یا نه!
و خب همین که ندونی، خمسهای ندادهی سالهای گذشته رو ساقط نمیکنه
حیفه اونور از ندونستن وقتی امکان پرسیدن داشتی چوب بخوری!
من اینجا احکام نمیذارم
ولیکن مرجعتون هرکه هست
باخودتون قرار بذارید
هرروز یک حکم بخونید
آدم حواسش جمع میشه
ولیکن مرجعتون هرکه هست
باخودتون قرار بذارید
هرروز یک حکم بخونید
آدم حواسش جمع میشه
غروبی رفتم پایین خرید
با دست پر زنگ زدم مامان نعناش خوبه چقدر بگیرم؟ فرمودن چهارکیلو
منم تصوری از چهارکیلو نعنا نداشتم
اقاهه دسته اولو گذاشت کارت دراوردم
دسته دومو گذاشت چشمام گرد شد ولی گفتم خب چهارکیلو شد دیگه
دسته سومو گذاشت گفتم اقا چهارکیلو میخواما
گفت حواسم هست!
دسته چهارمو گذاشت با بغض گفتم چهارکیلو نشد؟ چطور ببرم؟ گفت چرا!
هیچی دیگه افتان و نالان رسیدم خونه گفتم مامان انصافتو شکر من از چهارکیلو نعنا تصوری نداشتم خودت که داشتی
فرمودن خب نمیخریدی :/
هنوز دارن نعنا پاک میکنن یادم افتاد
هیچی دیگه یه تفنگ لطفا🚶🏻♀
با دست پر زنگ زدم مامان نعناش خوبه چقدر بگیرم؟ فرمودن چهارکیلو
منم تصوری از چهارکیلو نعنا نداشتم
اقاهه دسته اولو گذاشت کارت دراوردم
دسته دومو گذاشت چشمام گرد شد ولی گفتم خب چهارکیلو شد دیگه
دسته سومو گذاشت گفتم اقا چهارکیلو میخواما
گفت حواسم هست!
دسته چهارمو گذاشت با بغض گفتم چهارکیلو نشد؟ چطور ببرم؟ گفت چرا!
هیچی دیگه افتان و نالان رسیدم خونه گفتم مامان انصافتو شکر من از چهارکیلو نعنا تصوری نداشتم خودت که داشتی
فرمودن خب نمیخریدی :/
هنوز دارن نعنا پاک میکنن یادم افتاد
هیچی دیگه یه تفنگ لطفا🚶🏻♀
سه سال پیش همچین روز مبارکی، سالروز ازدواج آسمانی و پربرکت حضرت امیر علیهالسلام و حضرت صدیقه سلاماللّهعلیها، رفتم سر خاک آسدمرتضیآوینی و همین که حرف میزدم گفتم سید انقدر دوست دارم همچین روزی ازدواج کنم خودت ردیفش کن سال دیگه این روز ازدواج کنم خیلی گلی🙄 (اونموقع هنوز دلم دست خودم بود) هیچی زارت یه خانومه برای پسرش سر خاک ازم خواستگاری کرد منم جوگیر شدم فکر کردم سید ردیف کرده خوشحال میخواستم شماره مامانو بدم که سن پسرشو گفت پوکر شدم :/
داداشمون ٣۶سالش بود و ١۶ سال از من بزرگتر بود!🚶🏻♀
هیچی دیگه گفت سید داشتیم؟😂
بعدم که عاشق یکی شدم عاشق آوینی بود نتونستم دیگه برم سر خاکش که یادش نیفتم🤦🏻♀
داداشمون ٣۶سالش بود و ١۶ سال از من بزرگتر بود!🚶🏻♀
هیچی دیگه گفت سید داشتیم؟😂
بعدم که عاشق یکی شدم عاشق آوینی بود نتونستم دیگه برم سر خاکش که یادش نیفتم🤦🏻♀
بنظرم یه هشتگم تعریف کنم تحت عنوان خواستگاران و ماجراهاشو تعریف کنم بخندیم و دل مومنین کانال شاد شه چندتاش در حد رودهبر شدنه، دوستان درجریانن🙄 میتونم حتی استندآپ برم باهاشون تو عصر جدید😂
اصلا من فقط یه خواستگار جدی داشتم خداشاهده که اونم آخوند بود بقیه همش به
طنز و مسخرهبازی کشیده شده😂😂😂
اصلا من فقط یه خواستگار جدی داشتم خداشاهده که اونم آخوند بود بقیه همش به
طنز و مسخرهبازی کشیده شده😂😂😂
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من اینجا برای چله هرروز یک سلام به حضرت میذارم به نیت رفع مشکلات اخلاقی همهمون و آماده شدن روح و دلمون برای ورود به ماه عزای سیدالشهداء و اجازه و رزق اشک از حضرت صدیقه سلاماللّهعلیها.🍃
روز یازدهم
سلام بدیم به سیدالشهداء 🍃
اَلسَّلامُ عَلَيک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِک عَلَيکم مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِکمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَينِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَينِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَينِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَين
سلام بدیم به سیدالشهداء 🍃
اَلسَّلامُ عَلَيک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِک عَلَيکم مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِکمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَينِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَينِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَينِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَين
دیشب زهرا یه حدیث از حضرت رسول صلواتاللّهعلیه خوند که "خدا لعنت کند زنان و مردان تجردگزین را؛ آنان که میگویند ازدواج نمیکنیم" ضمن اینکه تنم لرزید خودمو به اون راه زدم و گفتم نخون اینارو با ما نیست🚶🏻♀🙄
حالا الان خوندم از امام رضا که "از ما نیست آنکه همسایهاش از شر او در امان نباشد" و چندساعت پیش از صدای پتک کوبیدن طبقه بالایی با آشفتگی از خواب پریدم! معلوم نیست سرامیک میکنن کفو، پارکت میکنن چه میکنن که حتی یه خبر ندادن میخوایم زابراتون کنیم🤦🏻♀
باز اینا خوبن، قبلیاشون دیگه به شکنجه روحی تبدیل شده بودن! صب تا شب صدای یورتمهی بچههاشونو تحمل میکردیم شب تا صب صدای خودشونو :)
رومون نمیشد بریم بگیم ما پسر جوون مجرد تو خونه داریم مراعات کنین :)
باز اینا خوبن، قبلیاشون دیگه به شکنجه روحی تبدیل شده بودن! صب تا شب صدای یورتمهی بچههاشونو تحمل میکردیم شب تا صب صدای خودشونو :)
رومون نمیشد بریم بگیم ما پسر جوون مجرد تو خونه داریم مراعات کنین :)
Forwarded from 🚩|در فلق بود| (bluebell⁷)
شیرکاکائو نذر کردن من فکر کنم چیزیه که هرکی که منو میشناسه موقع نذر کردن یادش میوفته.
هربار هم نذر کردم آخرش مجبور شدم شیرکاکائو پاکتی خنک بدم🍃🚶♀
آخرین بار هم آبان پارسال، اردوی مشهد بسیج بود که یه اتفاق نادری افتاد که زهرا گفت یچیزی نذر کن درست شه.
منم گفتم من شیرکاکائوی داغ نذر میکنما گفتن باشه تو آشپزخونه اینجا درستش میکنیم.
ولی گویا سخت بود در اون حجم درست کردنش 🚶♀
زهره فرداش با یک عالمه شیرکاکائو پاکتی اومد.
این بود خاطرهای زیبا که الهام امشب یادم انداخت،
به امید اینکه این بار این مشکل هم حل شه و من واقعاً این دفعه بتونم شیرکاکائوی داغ نذر بدم نه پاکتی🚶♀
هربار هم نذر کردم آخرش مجبور شدم شیرکاکائو پاکتی خنک بدم🍃🚶♀
آخرین بار هم آبان پارسال، اردوی مشهد بسیج بود که یه اتفاق نادری افتاد که زهرا گفت یچیزی نذر کن درست شه.
منم گفتم من شیرکاکائوی داغ نذر میکنما گفتن باشه تو آشپزخونه اینجا درستش میکنیم.
ولی گویا سخت بود در اون حجم درست کردنش 🚶♀
زهره فرداش با یک عالمه شیرکاکائو پاکتی اومد.
این بود خاطرهای زیبا که الهام امشب یادم انداخت،
به امید اینکه این بار این مشکل هم حل شه و من واقعاً این دفعه بتونم شیرکاکائوی داغ نذر بدم نه پاکتی🚶♀
در حالت دیفالت اینجوری بود که "چه برایمان آوردهای زهره؟" 😂
از بس میرفتم بیرون و با دست پر میومدم
احساس مرد خونه بهم دست داده بود🙄😂
از بس میرفتم بیرون و با دست پر میومدم
احساس مرد خونه بهم دست داده بود🙄😂
تمام خریدای خونه رو بسته بندی کردم و چیدم تو فریزر و هنوز لوبیاهای زیبا مونده (وی عاشق خورشت لوبیا و لوبیاپلوست)
زهرا میگه تو چقدر جدیدا کار میکنی قبلا ازین کارا نمیکردی میگم قبلا مامانم توانمند بود تنهایی انجامشون بده
و بعد ٣ساعت الان تازه نشستم و نمیدونم چجور باید هشت ساعت درس خوندنمو شروع کنم! تازه روز اوله و قاعدتاً استاد عزیزم اخر شب پیام میده و میپرسه خوندی و اگر نخونده باشم کلمو میکنه🤦🏻♀
زهرا میگه تو چقدر جدیدا کار میکنی قبلا ازین کارا نمیکردی میگم قبلا مامانم توانمند بود تنهایی انجامشون بده
و بعد ٣ساعت الان تازه نشستم و نمیدونم چجور باید هشت ساعت درس خوندنمو شروع کنم! تازه روز اوله و قاعدتاً استاد عزیزم اخر شب پیام میده و میپرسه خوندی و اگر نخونده باشم کلمو میکنه🤦🏻♀
باید به وسوسهم گوش فرامیدادم و بیخیال ارشد میشدم و میرفتم سرکار و ماهی سه چهار تومن پول درمیاوردم😒
برق احمقمونم رفت🤦🏻♀
زورشون به پایینشهر میرسه والا ما ندیدیم یبار دوستای بالاشهریمون بگن برقمون هرروز یه ساعتی میره😂
زورشون به پایینشهر میرسه والا ما ندیدیم یبار دوستای بالاشهریمون بگن برقمون هرروز یه ساعتی میره😂