🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد
به عزم میکده اکنون ره سفر دارد

حافظ 🍃
الان فقط این قلبمو آروم میکنه که برم
سر خاک امام خمینی گریه کنم :)
شما در این کارهایی که انجام میدهید
توجهتان به خدا باشد...
کسانی که برای خدا کار میکنند
هیچوقت باخت درش نیست 🍃
یکجا هست وقتی امیرالمؤمنین رو اونجور بردن پیش اون غاصبا برای بیعت و ماجراهای اون مجلس، وقتی اومد بیرون رفت سر خاک پیامبر
گریه میکرد و میگفت: برادرم! امت بعد تو بمن پشت کردند و نزدیک بود مرا بکشند...
میدونم هیچ ربطی نداره به وضع ما
ولی نمیدونم همین الان چرا هی دارم یادش میفتم و گریه میکنم
میگه ول کنید برید...
تو به ما جرأت طوفان دادی
کجا ول کنیم بریم قربونت برم...؟
ببین چیکار کردنا!
سلام ندادیم امروز...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من اینجا برای چله هرروز یک سلام به حضرت میذارم به نیت رفع مشکلات اخلاقی همه‌مون و آماده شدن روح و دلمون برای ورود به ماه عزای سیدالشهداء و اجازه و رزق اشک از حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها.🍃
روز نهم
سلام بدیم به سیدالشهداء 🍃

اَلسَّلامُ عَلَيک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتى‏ حَلَّتْ بِفِنآئِک عَلَيکم مِنّى‏ سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى‏ لِزِيارَتِکمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ اَوْلادِ الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ اَصْحابِ الْحُسَين
دگر نه عزم سیاحت کند نه یادِ وطن
کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت...

سعدی🍃
میری کربلا میخوای برنگردی
همه چی تموم شه همونجا🚶🏻‍♀
میتونیم به مناسبت ٨٨نفر شدنمون کتاب فتنه تغلب هدیه بدیم😂
شوخی کردم آقا🙄😶
بچه‌ها
در مضیقه مالی بودم
خدا خیلی "من حیث لا یحتسب" بهم پول رسوند
الان رو ابرام. 💙☁️
البته خدایی ما چشممون هیچوقت دنبال پول ندوییده
مامان بهمون یاد داد نون زحمتمونو بخوریم
و تو اوج نداری خندیدیم که خب نداریم دیگه چیکار کنیم
مگه تا الان ثابت مونده که الان به بعدم تغییر نکنه اوضاع
ولی بعضی وقتا که اصلا بهش فکر نمیکنم و خدا میرسونه خیلی حال میکنم😎
الان میتونم برکت امام جواد بدونم.
که دل خودم خیلی خیلی خوش شه
#یاباب‌الحوائج...

آخرین بار مردادماه پارسال که معجزه‌طور اسمم عتبات درومد و بعد ماه‌ها گریه کردم و رفتم پابوس، همینجا نشستم و نماز خوندم که خانم گنجی گفت میگن از حضرت جواد بخت خوب بخواید، جوون بودن خیلی هوای جوونارو دارن و همه شروع کردن مزه ریختن و شیرین بازی و تند تند نماز خوندن و بخت خوب خواستن و چندنفریم نقل کردن الان یارشونو از حضرت دارن... خندیدیم و نماز خوندم و بخت خوب خواستم برای دوستام و گفتم آقازاده! هیشکیو لنگ دلش نذار، ما که نشد اصراریم نیست ولی هرکی عاشقه خودت به معشوقش برسون،حواست به دل جوونا باشه :)
کاظمین یجوراییم خونه ماس
بخدا وقتی میریم پیش جدمون حضرت کاظم
حس میکنیم بالاخره یجا هس خودمونی‌تر باشیم...
نزدیک ضریح نشسته بودم همه رو بلند کردن که بشورن همه جارو...
آخ زنای عرب با لباسای خادمی صلوات گویان همینکه این سطلای ابو میریختن کف حرم و همه جا برق میزد دلم غنج میرفت که خودم دختری کنم و خونه‌شو اب و جارو کنم... گفتما! نذاشتن... اشک ریختم، زیاد...
کاظمین که میریم دلم یجور دیگه باز میشه :)
جای من پشت درِ میخانه باشد بهتر است...