آنلاین و روبرو شدن با این عقب افتادگی کاری باید بالاخره اتفاق میفتاد
شاید فردا بارش سنگین تر بود
به خوشبینانگی همیشگیم ادامه میدم و امیدوار میشم
سعی میکنم خودمو بازیابی کنم
همین امشب همه پیامارو بخونم و تا فردا شب همه کارارو انجام بدم
و....
نمیدونم
فقط امیدوارم هیولای درونم اجازه بده این برنامه ریزی سریعو به نتیجه برسونم :)
شاید فردا بارش سنگین تر بود
به خوشبینانگی همیشگیم ادامه میدم و امیدوار میشم
سعی میکنم خودمو بازیابی کنم
همین امشب همه پیامارو بخونم و تا فردا شب همه کارارو انجام بدم
و....
نمیدونم
فقط امیدوارم هیولای درونم اجازه بده این برنامه ریزی سریعو به نتیجه برسونم :)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
و میدونید چقدر دردناکه که نمیتونستم از پس خودم بربیام و کلی کار بعهدهم بوده و نتونستم بهشون برسم و حالا از خودمم متنفرم و از شدت اضطراب و استرس میخوام زار بزنم مرگ بر درموندگی
فقد هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیکَ
مُسْتَکیناً لَکَ مُتَضرِّعاً اِلَیْکَ راجِیاً لِما لَدَیْکَ ثَوابى..
که من گریختهام به سوی تو اینک و در میان دستهای توام
خسته و درمانده، در آغوش تو زار زار گریه میکنم و همه امیدم به توست و آنچه نزد تو..
علیبنأبيطالب
سیدمهدی شجاعی
💔
مُسْتَکیناً لَکَ مُتَضرِّعاً اِلَیْکَ راجِیاً لِما لَدَیْکَ ثَوابى..
که من گریختهام به سوی تو اینک و در میان دستهای توام
خسته و درمانده، در آغوش تو زار زار گریه میکنم و همه امیدم به توست و آنچه نزد تو..
علیبنأبيطالب
سیدمهدی شجاعی
💔
🔻پیتـوســ 🇮🇷
خب میخوام ماه تولد بهترین آفریده های خدا سعی کنم خیلی غمگین نباشم از الان میدونم که آخر سر نیمه شعبان که برسه یاد نیمه شعبان ٩٧ که طریقو رد کردیم و رسیدیم کربلا یاد اولین تجربه خادمیم و یاد اینکه سیدالشهداء پشتمو محکم کرد که زیر فشار و سختی های مسئولیت نشکنم…
خبر مرگم میخواستم غمگین نشم این ماهو
شرمنده بزرگیتون
اماما
مثل همیشه...
شرمنده بزرگیتون
اماما
مثل همیشه...
دیشب هم بغض کردم وقتی داشتم پسرداییمو راهنمایی میکردم که زندگیشو حفظ کنه و قیافش مچاله شد از درد مردونه و گفت زهره بابا جلو همه گفت نمیخوامت
نمیخواد دیگه
نمیخواد دیگه
و الانم بغض دارم وقتی به تک تک خواسته نشدنهایی فکر میکنم که زور عاملش به خواسته شدن ها چربیده
🔻پیتـوســ 🇮🇷
دلم برا آقاجونم تنگ شده دلم اشک بالای قبرشو میخواد برای کسی که ندیدمش و میبینتم
بفرما
اشکم روون شد
منتظر یه تقه
اشکم روون شد
منتظر یه تقه
میبندم این دو چشم پرآتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
میبندم این دو چشم پرآتش را
تا بگذرم ز وادی رسوائی
تا قلب خامشم نکشد فریاد
رو میکنم به خلوت و تنهائی
تا بگذرم ز وادی رسوائی
تا قلب خامشم نکشد فریاد
رو میکنم به خلوت و تنهائی
ای رهروان خسته چه میجوئید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله رمیده خورشید است
بیهوده میدوید به دنبالش
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله رمیده خورشید است
بیهوده میدوید به دنبالش
او غنچه شکفته مهتابست
باید که موج نور بیفشاند
بر سبزه زار شب زده چشمی
کاو را بخوابگاه گنه خواند
باید که موج نور بیفشاند
بر سبزه زار شب زده چشمی
کاو را بخوابگاه گنه خواند
باید که عطر بوسه خاموشش
با نالههای شوق بیامیزد
در گیسوان آن زن افسونگر
دیوانه وار عشق و هوس ریزد
با نالههای شوق بیامیزد
در گیسوان آن زن افسونگر
دیوانه وار عشق و هوس ریزد
باید شراب بوسه بیاشامد
از ساغر لبان فریبائی
مستانه سرگذارد و آرامد
بر تکیه گاه سینه زیبائی
از ساغر لبان فریبائی
مستانه سرگذارد و آرامد
بر تکیه گاه سینه زیبائی
ای آرزوی تشنه به گرد او
بیهوده تار عمر چه میبندی؟
روزی رسد که خسته و وامانده
بر این تلاش بیهوده میخندی
بیهوده تار عمر چه میبندی؟
روزی رسد که خسته و وامانده
بر این تلاش بیهوده میخندی
آتش زنم به خرمن امیدت
با شعلههای حسرت و ناکامی
ای قلب فتنه جوی گنه کرده
شاید دمی ز فتنه بیارامی
با شعلههای حسرت و ناکامی
ای قلب فتنه جوی گنه کرده
شاید دمی ز فتنه بیارامی
میبندمت به بند گران غم
تا سوی او دگر نکنی پرواز
ای مرغ دل که خسته و بیتابی
دمساز باش با غم او، دمساز
تا سوی او دگر نکنی پرواز
ای مرغ دل که خسته و بیتابی
دمساز باش با غم او، دمساز