🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
بعد چهارروز که خودمو چپوندم تو انواع کارا آنلاین شدم
احساس نیاز داشتم که دنیای متفاوتی از کارای روزمره‌مو تجربه کنم باز
تا حالا تو زندگیم انقدر احساس خشم و عصبانیت و نفرت رو یکجا و اینچنین واضح تو وجودم حس نکرده بودم
و الان حق دارم از خودم و فکر کردن به درونیاتم بترسم.
امیدوارم احساس همیشگی علاقه و عشق و دلتنگی بهش غلبه کنه
من نمیخوام هیولا بشم.
و میدونید چقدر دردناکه که نمیتونستم از پس خودم بربیام و کلی کار بعهده‌م بوده و نتونستم بهشون برسم و حالا از خودمم متنفرم و از شدت اضطراب و استرس میخوام زار بزنم
مرگ بر درموندگی
حالا قلبم فشرده تر شده و سعی میکنم چشمام برق اشک نگیره و برای بار هزارم بخودم یادآوری میکنم تو بخودت قول دادی از هیچکس توقع درک نداشته باشی نه خانواده نه دوست
آنلاین و روبرو شدن با این عقب افتادگی کاری باید بالاخره اتفاق میفتاد
شاید فردا بارش سنگین تر بود
به خوشبینانگی همیشگیم ادامه میدم و امیدوار میشم
سعی میکنم خودمو بازیابی کنم
همین امشب همه پیامارو بخونم و تا فردا شب همه کارارو انجام بدم
و....
نمیدونم
فقط امیدوارم هیولای درونم اجازه بده این برنامه ریزی سریعو به نتیجه برسونم :)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
و میدونید چقدر دردناکه که نمیتونستم از پس خودم بربیام و کلی کار بعهده‌م بوده و نتونستم بهشون برسم و حالا از خودمم متنفرم و از شدت اضطراب و استرس میخوام زار بزنم مرگ بر درموندگی
فقد هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیکَ
مُسْتَکیناً لَکَ مُتَضرِّعاً اِلَیْکَ راجِیاً لِما لَدَیْکَ ثَوابى..

که من گریخته‌ام به سوی تو اینک و در میان دست‌های توام
خسته و درمانده، در آغوش تو زار زار گریه می‌کنم و همه امیدم به توست و آنچه نزد تو..

علی‌بن‌أبي‌طالب
سید‌مهدی شجاعی

💔
یبار به دوستم گفتم تو نخواستنی بودنو نچشیدی
و بغض کردم
دیشب هم بغض کردم وقتی داشتم پسرداییمو راهنمایی میکردم که زندگیشو حفظ کنه و قیافش مچاله شد از درد مردونه و گفت زهره بابا جلو همه گفت نمیخوامت
نمیخواد دیگه
و الانم بغض دارم وقتی به تک تک خواسته نشدنهایی فکر میکنم که زور عاملش به خواسته شدن ها چربیده
یچیزی درونم داد نه
دم گوشم نجوا میکنه
سر نخواستنت دعواس...
دلم برا آقاجونم تنگ شده
دلم اشک بالای قبرشو میخواد
برای کسی که ندیدمش و میبینتم
رواست کسی منو نبره بهشت زهرا؟
خب شعر بخونیم
می‌بندم این دو چشم پرآتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می‌بندم این دو چشم پرآتش را
تا بگذرم ز وادی رسوائی
تا قلب خامشم نکشد فریاد
رو می‌کنم به خلوت و تنهائی
ای رهروان خسته چه می‌جوئید
در این غروب سرد ز احوالش
او شعله رمیده خورشید است
بیهوده می‌دوید به دنبالش
او غنچه شکفته مهتابست
باید که موج نور بیفشاند
بر سبزه زار شب زده چشمی
کاو را بخوابگاه گنه خواند