🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
حالا شما تصور کن چه مسئولایی که با
روح‌اللّه‌زم درارتباط بودن که نام بردن
ازشون تو گزارش صدا و سیما شدنی
نیست... :)
"این تازه اولشه"
اون چهل روز به محرمی که منتظرش بودم و بودیم (خیلیامون) فردا شروع میشه "٣١مرداد اول محرم"
آدما ظرفیتای متفاوتی دارن
گاهی ما به خودمون خارج از ظرفیت انقدر سخت میگیریم که نمیتونیم کاری که شروع کردیمو به پایان برسونیم و اگه شروعش نمیکردیم به مراتب حس بد کمتری داشتیم از اینکه در تموم کردنش ناتوان بودیم
پس اگه چله میگیرید بخودتون سخت نگیرید
هرکس خودشو میشناسه. فکر نکنید میخواید معجزه کنید تو این چله همین که اندازه یه دقیقه حواسمون جمع جایی بشه که باید خیلی ارزشمنده تا خودمونو فروکنیم زیر کارای سنگین که آخرشم زوارمون در بره زیر فشارش
من اینجا برای چله هرروز یک سلام به حضرت میذارم
به نیت رفع مشکلات اخلاقی همه‌مون و آماده شدن روح و دلمون برای ورود به ماه عزای سیدالشهداء و اجازه و رزق اشک از حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها.🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷 pinned «من اینجا برای چله هرروز یک سلام به حضرت میذارم به نیت رفع مشکلات اخلاقی همه‌مون و آماده شدن روح و دلمون برای ورود به ماه عزای سیدالشهداء و اجازه و رزق اشک از حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها.🍃»
دیدم بعضی نوشتن امروز
تو تقویم بشمارید از فردا ۴٠روز میمونه
ولی حالا یه روز اضافه چی میشه مگه...
غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
کز کجا سرّ غمش در دهنِ عام افتاد
در خم زلف تو آویخت دل از چاهِ زنخ
آه کز چاله برون آمد و در دام افتاد...
حافظ 🍃
زهرا میگه لئونو میخواد پخش کنه شبکه نمایش
میگم دقیقا کجاشو میخواد پخش کنه که فیلم از دست نره؟
تیپ خراب آبجی و مامان ماتیلدا و وضع خانواده‌ش که باعث شد از مرگشون متاسف نشه
یا اونجا که داشت میگفت عاشق شدم و شکمم گرمه
یا اونجا که برای لئون نمایش بازی میکرد؟
بخدا ما راضی نیستیم تو دردسر سانسور بندازید خودتونو حالا واجب نکرده که 🤦🏻‍♀
قدیما فکر میکردم غایتم یه زن خونه شدن تمام و کماله
نه که بد باشه، ابداً؛ خانه داری بسیار محترم و متعالیه اگه به چشم کلفتی بهش نگاه نشه
اینم نبود مجبورم کنه کسی یا تو گوشم بخونه تهت شستن کهنه بچه و رُفت و روبه چون اساسا از کسی حرف نمیشنیدم
صرفا خودم دوست داشتم زن خونه باشم (البته با این لفظ الان مشکل دارم و خانه دار محترمانه تره تا زن خونه) عاشق آشپزخونه بودم و هستم و الان که داره میشه سه هفته آشپزخونه شده حوزه استحفاظیم خیلیم بهم بد نمیگذره
ولی خب وقتی یه آدم خودشو میشناسه و میفهمه بیشتر برمیاد ازش دیگه نمیشه تو هیچ قالبی گنجوندش دیگه نمیتونه یه جا بند بشه...
من در حال حاضر میتونم اعتراف کنم زن خانه دار خوبی نیستم چون فکرم دیگه جایی بیرون از خونه‌ست :)
بعدا در مورد این قضیه باهم حرف بزنیم
"تفاوت نقشای خانوما"
محمدی میگه قبلا پخش کرده و حرفه‌ای سانسور کردن و داستان از دست نرفته
ایمان آوردم 🙄😁
محمدی براتون شعر خونده میذارم تو کانال بزودی
راستی قرار گلستان خوانیمون سر جاشه فقط امروز جلسه خیلی مهمی داشتم از صبح درگیرش بودم
🔻پیتـوســ 🇮🇷
بخونیم؟ نخونیم؟ چجوری باشه؟
و واسه اینکه از دست نره اولین حکایتو مکتوب میذارم اینجا و از هفته بعد به رأی قاطع شما مبنی بر شنیدن صدای زشت من، جامه‌ی عمل میپوشانیم😂
یکی در صنعت کشتی گرفتن سرآمده بود، سیصد و شصت بند فاخر بدانستی و هر روز به نوعی از آن کشتی گرفتی. مگر گوشه خاطرش با جمال یکی از شاگردان میلی داشت. سیصد و پنجاه و نه بندش در آموخت مگر یک بند که در تعلیم آن دفع انداختی و تأخیر کردی. فی الجمله پسر در قوت و صنعت سر آمد و کسی را در زمان او با او امکان مقاومت نبود تا به حدی که پیش ملک آن روزگار گفته بود استاد را فضیلتی که بر من است از روی بزرگیست و حق تربیت وگر نه به قوت از او کمتر نیستم و به صنعت با او برابرم. ملک را این سخن دشخوار آمد. فرمود تا مصارعت کنند.

مقامی متسع ترتیب کردند و ارکان دولت و اعیان حضرت و زور آوران روی زمین حاضر شدند. پسر چون پیل مست اندر آمد به صدمتی که اگر کوه رویین بودی از جای بر کندی. استاد دانست که جوان به قوت از او برتر است، بدان بند غریب که از وی نهان داشته بود با او در آویخت. پسر دفع آن ندانست به هم بر آمد. استاد به دو دست از زمینش بالای سر برد و فرو کوفت. غریو از خلق برخاست. ملک فرمود استاد را خلعت و نعمت دادن و پسر را زجر و ملامت کرد که با پرورندهٔ خویش دعوی مقاومت کردی و به سر نبردی. گفت: ای پادشاه روی زمین! به زورآوری بر من دست نیافت بلکه مرا از علم کشتی دقیقه‌ای مانده بود و همه عمر از من دریغ همی‌داشت امروز بدان دقیقه بر من غالب آمد.

گفت از بهر چنین روزی که زیرکان گفته‌اند دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند، نشنیده‌ای که چه گفت آن که از پروردهٔ خویش جفا دید؟

یا وفا خود نبود در عالم
یا مگر کس در این زمانه نکرد
کس نیاموخت علم تیر از من
که مرا عاقبت نشانه نکرد

"گلستان سعدی"
باب اول: در سیرت پادشاهان
#حکایت ٢٧
اینو خیلی دوست دارم
کارتون پوریای ولیم که میداد، اون قسمتی که حال شاگرد زشتشو گرفت خیلی حال کردم