🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
با ضرب بخونید :)
خب
دیروز داشتم آب میخوردم تو آشپزخونه
که مامانم گفت عه کربلارو بستن
پرید تو گلومو گفتم چی چی؟ باز از کجا داری خبر میخونی؟ (برای مامان چندماهه گوشی اندروید خریدیم و هنوز سواد رسانه‌ای خوبی نداره نسبت به اخبار)
گفت زیرنویس شبکه خبر زده بخاطر افزایش مبتلاها در حرمارو بستن...
کوفتم شد و بغضی با شونه های افتاده رفتم تو اتاق و زیارت عاشورا خوندم و بعد سلام، بهش گفتم نکن اینکارو!
یجور التماس صریح
تا شب تو خودم بودم خلاصه و خیلیم درس داشتم باید چندتا چکیده اماده میکردم مشغول اونا شدم و دو اینطورا خوابیدم و به زهرا سپردم برای نماز صبح بیدارم کنه...
دم‌دمای صبح
وقت نماز بود
از این خوابا که هی می‌پری یجا دیگه معلوم نیست روحت داره چیکار می‌کنه
یهو دیدم تو حرم امام رضا نشستم
همون جای همیشگی
ورودی سمت چپ صحن انقلاب
دم در
هیچکس تو حرم نبود
خالیِ خالی
برف می‌بارید و چه قشنگ بود قربونش برم...
یهو یه آقای چهارشونه‌ای از مقابلم رد شد که صورتشو ندیدم
قرارم نبود ببینم
ولی می‌دونستم خیلی قشنگه
بلند شدم راه افتادم دنبالش
تو برفا عباش می‌کشید رو زمین
هی صدا کردم آقاجون آقاجون صبر کن
می‌رفت و من دنبالش
تند نمی‌رفت ولی تو خواب نمی‌رسیدم بهش
اشک می‌ریختم و انگار که منِ تو خواب فهمیده باشه اون مرد قشنگ کیه
گفتم می‌دونی چقدر سختی کشیدم بهت برسم
یهو وایساد
تو ورودی صحن جمهوری
هنوز برنگشته سمتم، نور صورتش چشمامو زد
قلبم تندتند می‌زد
آروم آروم
داشتم می‌رسیدم بهش
زهرا محکم تکونم داد
بیدار شده بودم ولی چشمامو محکم فشار می‌دادم شاید برگردم وسط صحن انقلاب
نشد
نشد که بشه
بیدار شده بودم...
میدونید
کاش فقط چندلحظه طول میکشید
چندلحظه انقدری که برگرده سمتم
انقدری که دیگه پشتشو بهم نکرده باشه...
ولی خب وقتی از سختی گفتم
از رسیدن گفتم
وایساد
بالاخره داشت برمیگشت سمتم دیگه :)
دلم ترکید از تنگی بچه ها
هی وسط نماز ظهر و عصر اینو گوش کردم و خوندم
"بنده‌ی گدا کجا که شامل لطفا رضا بشود"
و با "عبد بی‌حیا کجا که زائر کرب‌وبلا بشود" ترکیدم...
خب من هنوز دارم برای اربعین پول کنار میذارم
قسم به مادرت نکن اینکارو حسین...
قربون معرفتت امام رضا
من بد کردم قدر ندونستم
ولی تو اومدی
منو تو خواب بردی زیارت
چی بگم...
ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما
ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما... 🍃💚
این عکسو دوسال پیش شب شهادتش گرفتم
خودمو رسوندم حرم یه روزه
فقط ٩ ساعت وقت داشتم ببینمش
بعدش بلیط برگشت داشتم
نشستم همونجای همیشگی
اگه مسیر رفت و آمد دسته‌ها نبود
جامو عوض نمیکردم و از این زاویه
عکس نداشتم
بیاین برای دل هم حمد بخونیم🍃
خب بچه ها دیشب به طرز اعجاب‌آوری
خواب دیدم کربلاییم
من و سرور با یه کاروان پیرزن
که مامانبزرگ من و مامانبزرگ خدابیامرزِ
سرور هم بودن
ولی خیلی خواب آشفته کننده‌ای بود
دور باشه از حرم آل اللّه
بمب‌گذاری شد
و کلی آدم تو خوابم شهید شدن
من بمب‌گذارو دیدم
ولی هیچکس حرفمو باور نمیکرد....
خیلی بد بود خیلی بد
اینکه کربلا بودم قشنگ بودا
ولی اون اتفاقات...
زیارت شب قبلو شست و برد :(
اوووم😋🤤💙
دی پیرِ می‌فروش که ذکرش بخیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد

حافظ 🍃
🚶🏻‍♀🥂
بچه‌ها برای مامانم حمدشفا بخونید🙏🏻
[خدا شنوای دعاهای ناخوانده است]🍃
رأس ساعت ١٢ یادم اومد درسمو اضافه نکردم و سایت بسته شد :)