حقیقت اینه مامان مارو بچههای قانعی بار آورد. ما نداری رو میفهمیدیم و اذیتش نمیکردیم با خواستههامون و پافشاری روش. ما مامانو کم میدیدیم تو همه زندگی ولی میفهمیدیم وقتی میتونست ولمون کنه بره دنبال زندگیش موند و حضور خسته و غالبا خوابآلودش تو ناخودآگاهمون فرو کرد که براش زندگی کنیم.
راستش من بلد نیستم برای خودم زندگی کردنو و اصلا ازش سر درنمیارم نه که ندونم یا عادت کرده باشم به غیر این مدل زندگی، این چیزیه که من یجا به بعد انتخابش کردم و دوستش دارم و بنظرم خیلی بزرگه که ادما بتونن برای کسای دیگه ای زندگی کنن برای کسا و چیزایی که دوستشون دارن و مهمن.
حالا تا سالها موقع کنکور فقط مادرم بود و بعد اون که من شروع کردم به تغییر یاد گرفتم چیزای بزرگتری هم هستن. شاید کلیشهای باشه بنظرتون خودمم دوست ندارم بگمش زیاد ولی چیز بزرگتری که انتخاب کردم براش زندگی کنم دین بود.
حالا تا سالها موقع کنکور فقط مادرم بود و بعد اون که من شروع کردم به تغییر یاد گرفتم چیزای بزرگتری هم هستن. شاید کلیشهای باشه بنظرتون خودمم دوست ندارم بگمش زیاد ولی چیز بزرگتری که انتخاب کردم براش زندگی کنم دین بود.
حالا چندتا چیزن که من براشون زندگی میکنم و اگه هرکاری میکنم برای این چیزای خیلی بزرگ و مهمن که یکیش مادرمه. اگه تلاش میکنم خودم بزرگ و قوی شم برای خودم نیست درواقع.
حالا درباره اون پیام
آدما بنظر من یجا باید دست بکشن و قاعدهی دنیا همینه.
من چندتا دلیل دارم برای رفتن و مستقل شدنی که خودخواهی بنظر میاد.
که فقط یکیش احساس عدم تعلقم به تهرانه. یکیش نیاز به تنهایی و خلوته. مهمتر از اون احساس وظیفه و مسئولیته در قبال تواناییهام که باید بکار گرفته بشن. و دلیل مهمیش خود مادرمه! بخاطر همینه اساسا که از یه سال قبل دارم برای سه سال دیگه آمادهش میکنم. وگرنه من دوسال پیش میخواستم مستقل بشم و شخصیت سرکشیم که دارم به هیچکس اجازه نمیداد جلومو بگیره.
آدما بنظر من یجا باید دست بکشن و قاعدهی دنیا همینه.
من چندتا دلیل دارم برای رفتن و مستقل شدنی که خودخواهی بنظر میاد.
که فقط یکیش احساس عدم تعلقم به تهرانه. یکیش نیاز به تنهایی و خلوته. مهمتر از اون احساس وظیفه و مسئولیته در قبال تواناییهام که باید بکار گرفته بشن. و دلیل مهمیش خود مادرمه! بخاطر همینه اساسا که از یه سال قبل دارم برای سه سال دیگه آمادهش میکنم. وگرنه من دوسال پیش میخواستم مستقل بشم و شخصیت سرکشیم که دارم به هیچکس اجازه نمیداد جلومو بگیره.
سال ٩٧ که تو مطب منشی بودم هرروز شیش صبح کشمو میگرفتم سمت مامان تا موهامو ببافه و برم سرکار
بعد چندوقت مامان دست که میکشید تو موهام تقسیمشون کنه، مکث میکرد و میگفت چقدر موهات سفید شده، چقدر سفیدات زیاد شده، داروی دکتر اثر نکرد از بس... و چندبار که تکرار شد دیگه ندادم موهامو ببافه.
میدونید دارم از چی حرف میزنم؟
من صددرصد ترجیحم اینه جلوی چشم مامان نباشم که پیرشدن همو نبینیم و سختی دوریو بکشیم و از دور خوشحال باشم و موفقیتم (انشاءاللّه) دلشو خوشحال کنه.
بعد چندوقت مامان دست که میکشید تو موهام تقسیمشون کنه، مکث میکرد و میگفت چقدر موهات سفید شده، چقدر سفیدات زیاد شده، داروی دکتر اثر نکرد از بس... و چندبار که تکرار شد دیگه ندادم موهامو ببافه.
میدونید دارم از چی حرف میزنم؟
من صددرصد ترجیحم اینه جلوی چشم مامان نباشم که پیرشدن همو نبینیم و سختی دوریو بکشیم و از دور خوشحال باشم و موفقیتم (انشاءاللّه) دلشو خوشحال کنه.
وَ احْصُرْنِی عَنِ الذُّنُوبِ
و مرا از گناهان در بند کن.
صحیفهی حضرت سجاد (ع) 🍃
و مرا از گناهان در بند کن.
صحیفهی حضرت سجاد (ع) 🍃
میدونید بعض کتابا رو در وهله اول موضع منفی دارم بهشون فکر میکنم ارزش خریدن ندارن مخصوصا اگر خیلی تو اینستا سر و صدا کنن درنتیجه خودم نمیخرم ولی چون فضولیم گل میکنه ببینم چطورن و چی میگن سعی میکنم بقیه برام بخرن که ارزش هدیه پیدا کنن. 😶
وقتی تو اینستا گفتم فقط کتاب دوست دارم کتاب بهم هدیه بدید برای تولدم و ازم بپرسید چی میخوام الهام بچم اومد گفت چی میخوای منم شرمزده گفتم شوخی کردم واقعا هم شوخی کرده بودم🤦🏻♀
هیچی دیگه گفت اگه نگی خودمون میخریم ممکنه دوست نداشته باشی یا خودت داشته باشیش منم چندتا اثر نادر ابراهیمی عزیز رو
که خیلی گرون نبودن گفتم بهش
آقا خورد به کرونا تولد ما کنف شدیم😂
قرار بود پارسال کلی کتاب هدیه بگیرم
از همه طلب کتاب دارم الان بهم حق بدید
هیچی دیگه گفت اگه نگی خودمون میخریم ممکنه دوست نداشته باشی یا خودت داشته باشیش منم چندتا اثر نادر ابراهیمی عزیز رو
که خیلی گرون نبودن گفتم بهش
آقا خورد به کرونا تولد ما کنف شدیم😂
قرار بود پارسال کلی کتاب هدیه بگیرم
از همه طلب کتاب دارم الان بهم حق بدید