دیوانگان خسته بین از بند هستی رسته بین
در بیدلی دلبسته بین کیاین دل بود دام بلا
در بیدلی دلبسته بین کیاین دل بود دام بلا
گر به سر میگردم از بیچارگی عیبم مکن
چون تو چوگان میزنی جرمی نباشد گوی را...
سعدی 🍃
چون تو چوگان میزنی جرمی نباشد گوی را...
سعدی 🍃
مامان آخرسر دیشب صداش درومد
آروم که نخواد عصیانگریمو بیدار کنه
و در عین حال اعتراضشو برسونه
که کجا میخوای بری غریب و تک و تنها
گفتم مامان اگه دختر نبودم
اشکال نداشت تک و تنها برم یه شهر دیگه؟
هیچی نگفت!
دلم خواست بگم مامان من مال اینجا نیستم
نه دلم تو تهرانه نه روحم
تنم داره زخمی میشه اینجا تنهایی
بخدا من مال اینجا نیستم
چجور بمونم وقتی دوستش ندارم؟
اما نگفتم
به گمونم تا سه سال دیگه
اروم اروم باهاش کنار بیاد
مثل ازدواج نکردنم.
گذشتن زمان باید...
آروم که نخواد عصیانگریمو بیدار کنه
و در عین حال اعتراضشو برسونه
که کجا میخوای بری غریب و تک و تنها
گفتم مامان اگه دختر نبودم
اشکال نداشت تک و تنها برم یه شهر دیگه؟
هیچی نگفت!
دلم خواست بگم مامان من مال اینجا نیستم
نه دلم تو تهرانه نه روحم
تنم داره زخمی میشه اینجا تنهایی
بخدا من مال اینجا نیستم
چجور بمونم وقتی دوستش ندارم؟
اما نگفتم
به گمونم تا سه سال دیگه
اروم اروم باهاش کنار بیاد
مثل ازدواج نکردنم.
گذشتن زمان باید...
یبار پارسال حین یه برنامه تلویزیونی که
یه دختر پسر سن کم ازدواج کرده بودن
به شوخی زدم رو پام و گفتم هعی ٢٢
سالمون شد و مجردیم و خندیدم
مامان گفت میخواستی شیش تا بچه
داشته باشی بندازی ور دل من، براشون
اسمم گذاشته بودی، الان باید التماست
کنیم ازدواج کنی
گفت و رفت آشپزخونه
یخ زدم و قلبم تیر کشید و نگفتم
اونموقع عاشق نشده بودم
مامان همون موهای سفیدم بسش بود
دیگه نیاز نبود قلبمو براش بذارم پشت
ویترین که پیر شه از شکستگیاش.
یه دختر پسر سن کم ازدواج کرده بودن
به شوخی زدم رو پام و گفتم هعی ٢٢
سالمون شد و مجردیم و خندیدم
مامان گفت میخواستی شیش تا بچه
داشته باشی بندازی ور دل من، براشون
اسمم گذاشته بودی، الان باید التماست
کنیم ازدواج کنی
گفت و رفت آشپزخونه
یخ زدم و قلبم تیر کشید و نگفتم
اونموقع عاشق نشده بودم
مامان همون موهای سفیدم بسش بود
دیگه نیاز نبود قلبمو براش بذارم پشت
ویترین که پیر شه از شکستگیاش.
خیره چشمانش با من گوید
کو چراغی که فروزد دل ما؟
هرکه افسرد به جان، با من گفت:
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
سهراب 🍃
کو چراغی که فروزد دل ما؟
هرکه افسرد به جان، با من گفت:
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
سهراب 🍃
میگم الان چقدر گذشته
مامان دیگه حرفی نمیزنه
شاید نپذیرفته باشه
ولی دیگه چیزیم بهم نمیگه
مثل مهریهی کم
مثل جهیزیهی ساده و ضروریات
مثل مراسم نگرفتن
چقدر سرشون بحث میکردیم
میگم زمان چیزیو درست نکنه هم
آدمارو از تک و تا میندازه...
مامان دیگه حرفی نمیزنه
شاید نپذیرفته باشه
ولی دیگه چیزیم بهم نمیگه
مثل مهریهی کم
مثل جهیزیهی ساده و ضروریات
مثل مراسم نگرفتن
چقدر سرشون بحث میکردیم
میگم زمان چیزیو درست نکنه هم
آدمارو از تک و تا میندازه...
Forwarded from برنامه ناشناس
خیلی خودخواهی!
فکر میکنی آدما کنار میان ولی آدم ها ذره ذره آب میشن..
اگه خودت اینجوری هستی دلیل نمیشه همه اینجوری باشن..
(پیام هات در مورد واکنشهای مادرت)
خیلی خودخواهی!
فکر میکنی آدما کنار میان ولی آدم ها ذره ذره آب میشن..
اگه خودت اینجوری هستی دلیل نمیشه همه اینجوری باشن..
(پیام هات در مورد واکنشهای مادرت)
برنامه ناشناس
خیلی خودخواهی! فکر میکنی آدما کنار میان ولی آدم ها ذره ذره آب میشن.. اگه خودت اینجوری هستی دلیل نمیشه همه اینجوری باشن.. (پیام هات در مورد واکنشهای مادرت)
شاید اسمش خودخواهی باشه ولی مفهومش نه!
غالب آدما به مرور زمان یادمیگیرن برای هم زندگی کنن ولی ما از ابتدا برای مادرمون زندگی کردیم و بابتش خوشحالیم. الانم فرقی نکرده فقط مدلش عوض شده.
غالب آدما به مرور زمان یادمیگیرن برای هم زندگی کنن ولی ما از ابتدا برای مادرمون زندگی کردیم و بابتش خوشحالیم. الانم فرقی نکرده فقط مدلش عوض شده.