🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
سرمایهٔ دل نیست به جز اشک و به جز آه...
او از هرکس به اندازهٔ ظرفیتش توقع دارد.
به اندازه‌ای که داده بازده میخواهد.
و همین مفهوم عدالت اوست.

#عین_صاد
"تفسیرسوره‌ی‌توحید"
{لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها ۚ لَها ما كَسَبَت وَعَلَيها مَا اكتَسَبَت...}

خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمی‌کند. (انسان،) هر کار (نیکی) را انجام دهد، برای خود انجام داده و هر کار (بدی) کند، به زیان خود کرده است.

مبارکه‌ی بقرة
شریفه‌ی ٢٨۶
هوا ازون هوا دلچسباس که حیفه زیر آسمون به آقا سلام نکنی!

[صلي اللّه علیک یا اباعبداللّه] ❤️🍃
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
لیک دیوانه تر از من دل شیدای من است

حافظ 🍃
میدانست عاشقم اما هیچوقت از زبانم نشنید...
می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا
دیوانگان خسته بین از بند هستی رسته بین
در بی‌دلی دل‌بسته بین کی‌این دل بود دام بلا
نانم مده آبم نده آسایش و خوابم مده
ای تشنگیِ عشق تو صد همچو ما را خونبها
مولانا 🍃
گر به سر میگردم از بیچارگی عیبم مکن
چون تو چوگان میزنی جرمی نباشد گوی را...

سعدی 🍃
از چشم خود بپرس که مارا که میکشد... 🍃
سختم میاد توضیح دادن
از بس توضیح دادم و فهم نشد!
[تو معیارام نوشته بودم یکی که حرفامو بفهمه]
آقای قاضی!
بخدا ما مجبور شدیم تنهایی رو انتخاب کنیم
مامان آخرسر دیشب صداش درومد
آروم که نخواد عصیان‌گریمو بیدار کنه
و در عین حال اعتراضشو برسونه
که کجا میخوای بری غریب و تک و تنها
گفتم مامان اگه دختر نبودم
اشکال نداشت تک و تنها برم یه شهر دیگه؟
هیچی نگفت!
دلم خواست بگم مامان من مال اینجا نیستم
نه دلم تو تهرانه نه روحم
تنم داره زخمی میشه اینجا تنهایی
بخدا من مال اینجا نیستم
چجور بمونم وقتی دوستش ندارم؟
اما نگفتم
به گمونم تا سه سال دیگه
اروم اروم باهاش کنار بیاد
مثل ازدواج نکردنم.
گذشتن زمان باید...
یبار پارسال حین یه برنامه تلویزیونی که
یه دختر پسر سن کم ازدواج کرده بودن
به شوخی زدم رو پام و گفتم هعی ٢٢
سالمون شد و مجردیم و خندیدم
مامان گفت میخواستی شیش تا بچه
دا‌شته باشی بندازی ور دل من، براشون
اسمم گذاشته بودی، الان باید التماست
کنیم ازدواج کنی
گفت و رفت آشپزخونه
یخ زدم و قلبم تیر کشید و نگفتم
اونموقع عاشق نشده بودم
مامان همون موهای سفیدم بسش بود
دیگه نیاز نبود قلبمو براش بذارم پشت
ویترین که پیر شه از شکستگیاش.
خیره چشمانش با من گوید
کو چراغی که فروزد دل ما؟
هرکه افسرد به جان، با من گفت:
آتشی کو که بسوزد دل ما؟

سهراب 🍃
میگم الان چقدر گذشته
مامان دیگه حرفی نمیزنه
شاید نپذیرفته باشه
ولی دیگه چیزیم بهم نمیگه
مثل مهریه‌ی کم
مثل جهیزیه‌ی ساده و ضروریات
مثل مراسم نگرفتن
چقدر سرشون بحث میکردیم
میگم زمان چیزیو درست نکنه هم
آدمارو از تک و تا میندازه...
🚶🏻‍♀