خاموش که امشب زُهره شد
ساقی به پیمانه به مد
بگرفته ساغر میکشد
حمرای ما حمرای ما...
مولانا 🍃
ساقی به پیمانه به مد
بگرفته ساغر میکشد
حمرای ما حمرای ما...
مولانا 🍃
واسه یه جا داشتم نامه میزدم
اسم یارو رو پرسیدم گفت سردار فلانی
گفتم ببخشید سروان چی چی؟
گفت سروان نه سردار :/
داشتم از خنده منفجر میشدم
گفتم الان برم این بنده خدارو ببینم یادم میفته بهش گفتم سروان به تجربه تو روش میزنم زیر خنده😂😂😂
اسم یارو رو پرسیدم گفت سردار فلانی
گفتم ببخشید سروان چی چی؟
گفت سروان نه سردار :/
داشتم از خنده منفجر میشدم
گفتم الان برم این بنده خدارو ببینم یادم میفته بهش گفتم سروان به تجربه تو روش میزنم زیر خنده😂😂😂
یه عادت وحشتناکیه که به چیزی اگه فکر کنم بعد تو موقعیت یادش بیفتم اصلا نمیتونم جلوی خندهمو بگیرم
نهایتا کبود میشم از نگه داشتن خنده😁
نهایتا کبود میشم از نگه داشتن خنده😁
پارسال بچه های دانشکده رو بردیم اردو مشهد
کارت مسئول اردو که من باشم گم شد و داشتم میزدم تو سرم که بدبخت شدیم پولا
یکی از بچه ها که یادم نمیاد کی با یه طمانینهای گفت صدتا صلوات نذر حضرت امالبنین کن پیدا میشه
فرستادم و در انی کارت پیدا شد
سه روز پیشم که میخواستم واسه هماهنگی با این سروانه🙄 زنگ بزنم صدتا صلوات نذر حضرت امالبنین کردم که کارمون راه بیفته و فرستادم و زنگ زدم و اوکی شد
میخواستم بگم هربار گیر میکنم دعاگوی اونیم که یادم داد و خاطرم نیست کیه 🤦🏻♀
کارت مسئول اردو که من باشم گم شد و داشتم میزدم تو سرم که بدبخت شدیم پولا
یکی از بچه ها که یادم نمیاد کی با یه طمانینهای گفت صدتا صلوات نذر حضرت امالبنین کن پیدا میشه
فرستادم و در انی کارت پیدا شد
سه روز پیشم که میخواستم واسه هماهنگی با این سروانه🙄 زنگ بزنم صدتا صلوات نذر حضرت امالبنین کردم که کارمون راه بیفته و فرستادم و زنگ زدم و اوکی شد
میخواستم بگم هربار گیر میکنم دعاگوی اونیم که یادم داد و خاطرم نیست کیه 🤦🏻♀
این بازیه برای ارامش اعصابه باید این گوگولیارو بچینی رو درخت بعد من همون اول همه رو میزنم میشکونم 😂
خیلی احمقانهست فقط بیلیاردش خوبه
که کم کم احساس میکنم استعدادم تو بیلیارد به محاق رفته 🙄
که کم کم احساس میکنم استعدادم تو بیلیارد به محاق رفته 🙄
من و مریم دوست داشتیم اونروزا باشیم که داد بزنیم "یا مرگ یا خمینی"
این شعار فاخر...
کجای کاری شما؟ 🚶🏻♀
این شعار فاخر...
کجای کاری شما؟ 🚶🏻♀
خب اونروز صبح داشتیم با زهرا صحبت میکردیم
صحبتای سنگین
داشتم از خودم بودن حرف میزدم
از اینکه اون سالای نوجوونی چقدر هیشکی دوستم نداشت بخاطر همین موضوع
ولی من تصمیم گرفتم خودم باشم و این خودمو هیشکی نمیخواست
ادما میخواستن من اونجور باشم که اونا میپسندن
اونی که میپسندیدن یچیزی شبیه زهرا بود
ولی زهرا بود که اونجوری قشنگ بود
من بلد نبودم ادا درارم و فیلم بازی کنم
بهم توهین میشد و سرزنش میشدم
ولی میدونید؟
میارزید
چندسال گذشت تا آدمای دور و برم منو همینجوری که هستم دوست داشته باشن؟
چندسال گذشت که خودِخودِخودِ زهره رو قبول کنن؟
خیلی بخدا
و سخت بود
سخت و پر فشار
ولی شد
من از خودم بودن ابایی ندارم و پشیمونم نیستم
و بخدا قسم درستشم همینه
صحبتای سنگین
داشتم از خودم بودن حرف میزدم
از اینکه اون سالای نوجوونی چقدر هیشکی دوستم نداشت بخاطر همین موضوع
ولی من تصمیم گرفتم خودم باشم و این خودمو هیشکی نمیخواست
ادما میخواستن من اونجور باشم که اونا میپسندن
اونی که میپسندیدن یچیزی شبیه زهرا بود
ولی زهرا بود که اونجوری قشنگ بود
من بلد نبودم ادا درارم و فیلم بازی کنم
بهم توهین میشد و سرزنش میشدم
ولی میدونید؟
میارزید
چندسال گذشت تا آدمای دور و برم منو همینجوری که هستم دوست داشته باشن؟
چندسال گذشت که خودِخودِخودِ زهره رو قبول کنن؟
خیلی بخدا
و سخت بود
سخت و پر فشار
ولی شد
من از خودم بودن ابایی ندارم و پشیمونم نیستم
و بخدا قسم درستشم همینه
شبش پسر دهه هشتادیه تو عصر جدید
گفت من خودمم، خودم اذیتش میکنه
آخ اگه بدونید چقدر عشق کردم 😌❤️
گفت من خودمم، خودم اذیتش میکنه
آخ اگه بدونید چقدر عشق کردم 😌❤️
بچه ها دلم میخواست حرفای اون صبحمونو ضبط شده میذاشتم
ما سالی یبار بحثای اونقدر سنگین میکنیم و من دلم میاد فکرامو بگم
حیفه🤦🏻♀
ما سالی یبار بحثای اونقدر سنگین میکنیم و من دلم میاد فکرامو بگم
حیفه🤦🏻♀