🔻پیتـوســ 🇮🇷
به هرکسی که دلتنگ بود رسیدم و گفتم امام حسین زیرِ بارِ دلِ تنگ عاشقاش نمیمونه به هرکس بعد ازین برسم بازم میگم امام حسین زیرِ بارِ دلِ تنگ عاشقاش نمیمونه
هرچه هست از قامت ناساز و بیاندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
یا رضا
خوش بحال مجاورات
حاضر بودم ثواب همه زیارتامو بدم جای اون دلچلوندهشدههایی باشم که میدویدن سمت حرمت... 💔
خوش بحال مجاورات
حاضر بودم ثواب همه زیارتامو بدم جای اون دلچلوندهشدههایی باشم که میدویدن سمت حرمت... 💔
🔻پیتـوســ 🇮🇷
یا رضا خوش بحال مجاورات حاضر بودم ثواب همه زیارتامو بدم جای اون دلچلوندهشدههایی باشم که میدویدن سمت حرمت... 💔
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم
که پریشانی این سلسله را آخر نیست...
حافظ 🍃
که پریشانی این سلسله را آخر نیست...
حافظ 🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم که پریشانی این سلسله را آخر نیست... حافظ 🍃
#ای_اولین_بارهای_زیبا
#امام_رضا 💚
اول باری که مشرف شدم خراسانِ رضا دوم دبیرستان بودم
یادمه با مامان دعوای بدی کرده بودم و مامان حرص همهی سالهای اذیتمو با یه کلمه سرم خالی کرده بود و من خیلی سوختم
اونموقعا نماز که نمیخوندم مقیدم نبودم گندم تا دلتون بخواد زده بودم به زندگیم
یادمه انقدر دلم سوخت که وضو گرفتم و تو اتاقم وایسادم به نماز با بغض از شکستگی دلم و مامانم تو آشپزخونه با اشک غذا میپخت
نمازم تموم شده بود و نشسته بودم به فکر کردن که چرا من انقدر بدبختم و هیشکی منو درک نمیکنه و... که ساعت ٨ شد و تلویزیون نماهنگ معروف "ای حرمتو" پخش کرد
به تلویزیون نگاه کردم و بغضم ترکید و گفتم امام رضا ١۶سالمه همه رو طلبیدی الّا من، خودم میدونم خیلی گند زدم ولی پس بقیه چی میگن از بزرگی شما؟ بروم میاری؟
من دلم زیارت میخواد دلم تورو میخواد، تو قول بده منو بطلبی منم میام و قول میدم توبه کنم و دیگه گناه بی گناه...
چهار روز بعد آقای خراسان طلبید منو...
چهارروز که نه همون موقع؛ مامانبزرگم تو انجمن حمایت از بیماران دیابتی عضو بود و میخواستن ببرنشون مشهد و گفته بودن یه نفرم همراه میتونه بیاره چون پیره و خانواده گفتن همه رفتن جز زهره؛ همه رو ول کن، من میدونستم چی بین دل من و امام گذشته که الان قراره همراه مامانبزرگم بشم :)
رخت سفر بستیم و شب جمعه رسیدیم مشهد
حتی نمیدونستم کدوم طرفو از تو قطار نگاه کنم که گنبد معلوم باشه؛ من تنها زیارت اولی بودم و همه التماس دعا میگفتن
دلم تالاپ تولوپ میزد و بیتابی دامنمو گرفتهبود
مامانبزرگ قلبش دردمیکرد و همه رفتن حرم و ما موندیم هتل؛ تا اذان صبح اتاق هتلو قدمرو رفتم که ببینمش
وقتش شد! راه افتادیم سمت حرم و رو سنگ فرشای قبل ورودی بغل زیرگذر تو خیابون طبرسی که گنبدو دیدم بغضم ترکید و بلندبلند گریه کردم
از زیارت براتون نمیگم که به قلم درنمیاد اما اونجا برای اولین بار تو زندگیم توبه کردم و قول دادم دیگه گناه نکنم، درکم از گناه اونموقعا فرق میکرد و دقیق یادمه بعدش کِی و چندبار توبه شکوندم و هربار گفتم امام رضا شرمندهتم؛ تو سر قولت موندی و من خوشقول نبودم، ایندفعه ولی دیگه قول قول میدم...
ولم نکرد که از شرمندگی سر به عصیان بذارم و هربار طلبید که باز توبه کنم و کردم و بعد سه بار بالاخره دست کشیدم و تو ١٨سالگی سر قولم موندم...
خب بابای امام جواد! من همیشه مدیون شمام و یادم نمیره وقتی همه ولم کردن و از دستم خسته بودن، تو نگاهم کردی که بندم کنی دم خونت، که آدمم کنی...
الانا که میام، حرمتو طواف میکنم و نفس میکشم عشقو از دور نگات میکنم و کم پیش میاد بیام کنار ضریح...
گاهی دلم خیلی شکسته و خیلی بلندگریه میکنم و یه حرمو عاصی، گاهی دلم فقط تنگ خودته و میشینم به نگاه کردنِ خودت
دم در صحن انقلاب چهارزانو ساعتها بهت زل میزنم و میگم خوش بحال مجاورات، خوش بحال کبوترات، خوش بحال این درو دیوار که حتی به تار و پود فرشای حرمتم غبطه میخورم
باخودم میگم هرکی چه داستانی داره با تو آقارضا، چندنفرو هاج و واج محبتت گذاشتی؟
میخونم هیچجا ننوشتهست گنهکار نیاید و سرم پایینه بیاد لطفات که منو نروندی و همین مرامت بیچارهم کرد
یادم میاد نَقله کنار هرکی یه امام رضاس و گوشش به لب زائر که اجابت کنه :)
یادم میاد اولین اربعینمو از بابالجوادت گرفتم و پنجره فولادت
یادم میاد و یادم نمیره هرچی دارم از سر سفرهی خونوادهی شما برداشتم...
یادم نمیره هرچی آبرو دارم الان اگه تو نبودی که تحویلم بگیری هیچ خبری از این اعتبار و آبرو نبود
دمت گرم که انقدر مشتی هستی و
خوشبحال ما که تو ایران داریمت
قربون قلب مهربونت
خوشبحال مجاورات
دلم لک زده برات...
#امام_رضا 💚
اول باری که مشرف شدم خراسانِ رضا دوم دبیرستان بودم
یادمه با مامان دعوای بدی کرده بودم و مامان حرص همهی سالهای اذیتمو با یه کلمه سرم خالی کرده بود و من خیلی سوختم
اونموقعا نماز که نمیخوندم مقیدم نبودم گندم تا دلتون بخواد زده بودم به زندگیم
یادمه انقدر دلم سوخت که وضو گرفتم و تو اتاقم وایسادم به نماز با بغض از شکستگی دلم و مامانم تو آشپزخونه با اشک غذا میپخت
نمازم تموم شده بود و نشسته بودم به فکر کردن که چرا من انقدر بدبختم و هیشکی منو درک نمیکنه و... که ساعت ٨ شد و تلویزیون نماهنگ معروف "ای حرمتو" پخش کرد
به تلویزیون نگاه کردم و بغضم ترکید و گفتم امام رضا ١۶سالمه همه رو طلبیدی الّا من، خودم میدونم خیلی گند زدم ولی پس بقیه چی میگن از بزرگی شما؟ بروم میاری؟
من دلم زیارت میخواد دلم تورو میخواد، تو قول بده منو بطلبی منم میام و قول میدم توبه کنم و دیگه گناه بی گناه...
چهار روز بعد آقای خراسان طلبید منو...
چهارروز که نه همون موقع؛ مامانبزرگم تو انجمن حمایت از بیماران دیابتی عضو بود و میخواستن ببرنشون مشهد و گفته بودن یه نفرم همراه میتونه بیاره چون پیره و خانواده گفتن همه رفتن جز زهره؛ همه رو ول کن، من میدونستم چی بین دل من و امام گذشته که الان قراره همراه مامانبزرگم بشم :)
رخت سفر بستیم و شب جمعه رسیدیم مشهد
حتی نمیدونستم کدوم طرفو از تو قطار نگاه کنم که گنبد معلوم باشه؛ من تنها زیارت اولی بودم و همه التماس دعا میگفتن
دلم تالاپ تولوپ میزد و بیتابی دامنمو گرفتهبود
مامانبزرگ قلبش دردمیکرد و همه رفتن حرم و ما موندیم هتل؛ تا اذان صبح اتاق هتلو قدمرو رفتم که ببینمش
وقتش شد! راه افتادیم سمت حرم و رو سنگ فرشای قبل ورودی بغل زیرگذر تو خیابون طبرسی که گنبدو دیدم بغضم ترکید و بلندبلند گریه کردم
از زیارت براتون نمیگم که به قلم درنمیاد اما اونجا برای اولین بار تو زندگیم توبه کردم و قول دادم دیگه گناه نکنم، درکم از گناه اونموقعا فرق میکرد و دقیق یادمه بعدش کِی و چندبار توبه شکوندم و هربار گفتم امام رضا شرمندهتم؛ تو سر قولت موندی و من خوشقول نبودم، ایندفعه ولی دیگه قول قول میدم...
ولم نکرد که از شرمندگی سر به عصیان بذارم و هربار طلبید که باز توبه کنم و کردم و بعد سه بار بالاخره دست کشیدم و تو ١٨سالگی سر قولم موندم...
خب بابای امام جواد! من همیشه مدیون شمام و یادم نمیره وقتی همه ولم کردن و از دستم خسته بودن، تو نگاهم کردی که بندم کنی دم خونت، که آدمم کنی...
الانا که میام، حرمتو طواف میکنم و نفس میکشم عشقو از دور نگات میکنم و کم پیش میاد بیام کنار ضریح...
گاهی دلم خیلی شکسته و خیلی بلندگریه میکنم و یه حرمو عاصی، گاهی دلم فقط تنگ خودته و میشینم به نگاه کردنِ خودت
دم در صحن انقلاب چهارزانو ساعتها بهت زل میزنم و میگم خوش بحال مجاورات، خوش بحال کبوترات، خوش بحال این درو دیوار که حتی به تار و پود فرشای حرمتم غبطه میخورم
باخودم میگم هرکی چه داستانی داره با تو آقارضا، چندنفرو هاج و واج محبتت گذاشتی؟
میخونم هیچجا ننوشتهست گنهکار نیاید و سرم پایینه بیاد لطفات که منو نروندی و همین مرامت بیچارهم کرد
یادم میاد نَقله کنار هرکی یه امام رضاس و گوشش به لب زائر که اجابت کنه :)
یادم میاد اولین اربعینمو از بابالجوادت گرفتم و پنجره فولادت
یادم میاد و یادم نمیره هرچی دارم از سر سفرهی خونوادهی شما برداشتم...
یادم نمیره هرچی آبرو دارم الان اگه تو نبودی که تحویلم بگیری هیچ خبری از این اعتبار و آبرو نبود
دمت گرم که انقدر مشتی هستی و
خوشبحال ما که تو ایران داریمت
قربون قلب مهربونت
خوشبحال مجاورات
دلم لک زده برات...
هندزفری گذاشتم
چشمامو بستم
و سرم شد یه اقیانوس
که یه والِ تنها و غریب توش شنا میکنه... 🌊
چشمامو بستم
و سرم شد یه اقیانوس
که یه والِ تنها و غریب توش شنا میکنه... 🌊
در سوره مزمل آمده است: {قُمِ اللَّيْلَ الَّا قَلِيلًا} ؛ شب را بيدار باش و پيوندى داشته باش.
كسی که میخواهد در روز با خلق كار كند و با بار سنگينى از رسالت همراه باشد، جز اينكه در شب پيوندى با «اللّه» داشته باشد، چارهاى ندارد.
#عین_صاد
"حركت"
كسی که میخواهد در روز با خلق كار كند و با بار سنگينى از رسالت همراه باشد، جز اينكه در شب پيوندى با «اللّه» داشته باشد، چارهاى ندارد.
#عین_صاد
"حركت"
من یه چیزی بگم و برم
اولین نشونهی رشد اجتماعی اینه درمورد چیزی که تخصصشو نداریم به شکلی احساسی نظر ندیم
حالا مابهازاش، حکم صادره برای قتل فرزند و زن و شوهر و پدر و مادر و خواهر و برادر و دوست دختر و دوست پسر میتونه باشه
تجاوز و تعرض و دزدی و آدمربایی میتونه باشه و...
ولیکن اونچه مهمه اینه که احساسی و بدون تخصص نظر ندیم :)
کار رسانه همینه؛ اعمال قدرت به وسیله تحریک احساسات مردم!
اون ادمارو یادتونه واسه اون پسرک که دوست دخترشو تیکه تیکه کرده بود و گم و گور و خانودهش حتی جنازه دخترشونو نداشتن که خاکش کنن، دنبال رضایت بودن؟ همونا الان دنبال حکم قصاص این پدرن که دخترشو اینجور وحشتناک سربریده
گرفتین چیشد که؟
احساسی نظر ندیم وقتی تخصصی نداریم همین :)
اولین نشونهی رشد اجتماعی اینه درمورد چیزی که تخصصشو نداریم به شکلی احساسی نظر ندیم
حالا مابهازاش، حکم صادره برای قتل فرزند و زن و شوهر و پدر و مادر و خواهر و برادر و دوست دختر و دوست پسر میتونه باشه
تجاوز و تعرض و دزدی و آدمربایی میتونه باشه و...
ولیکن اونچه مهمه اینه که احساسی و بدون تخصص نظر ندیم :)
کار رسانه همینه؛ اعمال قدرت به وسیله تحریک احساسات مردم!
اون ادمارو یادتونه واسه اون پسرک که دوست دخترشو تیکه تیکه کرده بود و گم و گور و خانودهش حتی جنازه دخترشونو نداشتن که خاکش کنن، دنبال رضایت بودن؟ همونا الان دنبال حکم قصاص این پدرن که دخترشو اینجور وحشتناک سربریده
گرفتین چیشد که؟
احساسی نظر ندیم وقتی تخصصی نداریم همین :)
حالا که بحث قصاص داغه لطفا آقای شجریانو بابت خوندن آلت قتالهای بنام "کافردل" قصاص کنید 🙌🏻
حضرت سجاد اول دعای ٢١ صحیفه
خدارو اینجور صدا میکنن:
{أَللَّهُمَّ یَا کَافِیَ الْفَرْدِ الضَّعِیف}
خدای کافی برای بندهی تنها و بینوا...
خدارو اینجور صدا میکنن:
{أَللَّهُمَّ یَا کَافِیَ الْفَرْدِ الضَّعِیف}
خدای کافی برای بندهی تنها و بینوا...