اگه وراجی کردم اینجا و سمعتون تباه شده حلال کنید به اون وقتایی که یه چیزی گذاشتم دلتون هوایی حسین شده و بهمون وقتا دعامون کنید🍃
از الان به آخر سال و لحظه ای که از بعدش میگم ٢٣ سالمه فکر میکنم
البته امیدوارم زنده باشم اون لحظه
برای اولین بار از خدا عمر زیاد مفید خواستم
هیچوقت دلم عمر زیاد نمیخواسته
اما الان چرا...
احساس میکنم انگیزههای مهمتر و عزیزتر و بزرگتری پیدا کردم که اینقدر شوق زندگی دارم
برای هم دعای عمر باحاصل کنیم
حیف عمره که بی بار تموم شه.
البته امیدوارم زنده باشم اون لحظه
برای اولین بار از خدا عمر زیاد مفید خواستم
هیچوقت دلم عمر زیاد نمیخواسته
اما الان چرا...
احساس میکنم انگیزههای مهمتر و عزیزتر و بزرگتری پیدا کردم که اینقدر شوق زندگی دارم
برای هم دعای عمر باحاصل کنیم
حیف عمره که بی بار تموم شه.
نمیدونم این ویژگی همه خانوماس یا نه که تقریبا همه چیو میفهمن و بو میکشن ولی درحالیکه نمیخوان بروی طرف بیارن سعی میکنن متوجه اشتباهش کننش!
یه آقای خیلی محترمی اهل مشهد دوسه سالی منو دوست داشت تو اینستا
چراشو چه بدونم!
بعد من این قضیه رو میدونستم از کاراش و سعی میکردم عادی برخورد کنم جوری که با بقیه رفتار میکنم؛
ادب در عین بی تفاوتی
گذشت و اینم همچنان هیچی نمیگفت که بهش بگم نه و خلاص شه ولی خب تو اینستا خصوصا یک سال و نیم اخیر همه میدونستن من دلم جایی گیره
بعداً که به حرف اومد یعنی به حرف اوردمش گفت بخاطر اینکه میدونسته نمیومده جلو و...
یبار که برام یه پیامی فرستاد خیلی فکر کردم باید چیکار کنم
دلمو زدم به دریا و بهش گفتم شما چیزی میخواین به من بگین؟
گفت مثلا چی؟
گفتم هرچی که فکر میکنید باید بگید و من فکر میکنم خیلی اذیتتون میکنه نگفتنش
طفره رفت و گفتم ببینید نذارید هیچ حرفی رو وجودتون سنگینی کنه که تا آخر عمر پشیمون شید از گفتنش
شاید نتیجه اونجور که شما دوست دارید نباشه ولی مطمئن باشید سنگینی نگفتن خیلی بیشتر از گفتنه
دیر جواب داد فکر کنم داشت بالاپایین میکرد
آخر اومد گفت راستش من به شما علاقه مندم مدتهاست ولی همیشه ترسیدم بگم و دیگه این برخورد محترمانه رو نبینم، که ازم بدتون بیاد، که...
گفتم خب من اینو میدونستم؛
درحالیکه فکر کنم توقع داشت بلاکش کنم!
گفت میدونستید؟ همهی این مدت؟
گفتم بله خانوما زود متوجه تفاوتها میشن
اگر اشارهای نکردم اولا درست نبود دوما لازم نبود ولی الان استنباطم این بود که دیگه خیلی دارید اذیت میشید و بهتره خودتونو خلاص کنید از این حرفای نگفته
و اما جواب، که مشخصه؛ من کسیو دوست دارم و به هیچکسی حتی فکرم نمیکنم و امیدوارم این جواب قاطع هیچ امیدی در شما باقی نگذاره
ازم تشکر کرد که بهش گفتم ولی یکمم پرو شده بود از این جسارت ناخواسته و گفت اینکار باعث شد علاقهم بیشتر بشه🤦🏻♀️
القصه وقتی زهرا گفت چرا مجبورش کردی حرف بزنه پشیمون نبودم و گفتم من بهش لطف کردم!
چون راحتش کردم از چیزی که خودمم عذابشو چشیده بودم
وقتی خبرداشتم و میدونستم نمیتونم و نمیخوام ظلم بود که علاف خودم نگهش دارم و بروم نیارم...
تا وقتی پیجم پاک شد منو داشت و هروقت میرفت حرم امام رضا به نیابت سلام میداد تا بعد که پیج جدید زدم و چندباری استوریامو دید و بعد بیخیال شد...
الغرض حرف زدن خیلی چیزارو روشن میکنه و خیلی چیزارو حل
من هرچی سرم اومده به جرات میگم از توی خودم نگه داشتن و دم نزدن بوده
ولی تا جایی که بتونم و به من مربوط باشه سعی میکنم کسی حرف نگفتهای نداشته باشه🙌🏻
چراشو چه بدونم!
بعد من این قضیه رو میدونستم از کاراش و سعی میکردم عادی برخورد کنم جوری که با بقیه رفتار میکنم؛
ادب در عین بی تفاوتی
گذشت و اینم همچنان هیچی نمیگفت که بهش بگم نه و خلاص شه ولی خب تو اینستا خصوصا یک سال و نیم اخیر همه میدونستن من دلم جایی گیره
بعداً که به حرف اومد یعنی به حرف اوردمش گفت بخاطر اینکه میدونسته نمیومده جلو و...
یبار که برام یه پیامی فرستاد خیلی فکر کردم باید چیکار کنم
دلمو زدم به دریا و بهش گفتم شما چیزی میخواین به من بگین؟
گفت مثلا چی؟
گفتم هرچی که فکر میکنید باید بگید و من فکر میکنم خیلی اذیتتون میکنه نگفتنش
طفره رفت و گفتم ببینید نذارید هیچ حرفی رو وجودتون سنگینی کنه که تا آخر عمر پشیمون شید از گفتنش
شاید نتیجه اونجور که شما دوست دارید نباشه ولی مطمئن باشید سنگینی نگفتن خیلی بیشتر از گفتنه
دیر جواب داد فکر کنم داشت بالاپایین میکرد
آخر اومد گفت راستش من به شما علاقه مندم مدتهاست ولی همیشه ترسیدم بگم و دیگه این برخورد محترمانه رو نبینم، که ازم بدتون بیاد، که...
گفتم خب من اینو میدونستم؛
درحالیکه فکر کنم توقع داشت بلاکش کنم!
گفت میدونستید؟ همهی این مدت؟
گفتم بله خانوما زود متوجه تفاوتها میشن
اگر اشارهای نکردم اولا درست نبود دوما لازم نبود ولی الان استنباطم این بود که دیگه خیلی دارید اذیت میشید و بهتره خودتونو خلاص کنید از این حرفای نگفته
و اما جواب، که مشخصه؛ من کسیو دوست دارم و به هیچکسی حتی فکرم نمیکنم و امیدوارم این جواب قاطع هیچ امیدی در شما باقی نگذاره
ازم تشکر کرد که بهش گفتم ولی یکمم پرو شده بود از این جسارت ناخواسته و گفت اینکار باعث شد علاقهم بیشتر بشه🤦🏻♀️
القصه وقتی زهرا گفت چرا مجبورش کردی حرف بزنه پشیمون نبودم و گفتم من بهش لطف کردم!
چون راحتش کردم از چیزی که خودمم عذابشو چشیده بودم
وقتی خبرداشتم و میدونستم نمیتونم و نمیخوام ظلم بود که علاف خودم نگهش دارم و بروم نیارم...
تا وقتی پیجم پاک شد منو داشت و هروقت میرفت حرم امام رضا به نیابت سلام میداد تا بعد که پیج جدید زدم و چندباری استوریامو دید و بعد بیخیال شد...
الغرض حرف زدن خیلی چیزارو روشن میکنه و خیلی چیزارو حل
من هرچی سرم اومده به جرات میگم از توی خودم نگه داشتن و دم نزدن بوده
ولی تا جایی که بتونم و به من مربوط باشه سعی میکنم کسی حرف نگفتهای نداشته باشه🙌🏻
🔻پیتـوســ 🇮🇷
آخرین بار بهم گفت: یک روز صرف بستن دل شد به این و آن روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت...
آخرین بار بهم گفت:
خیلی حرفا نگفتنیه
ولی شما همون نگفتنیارو خوب ملتفتی...
خیلی حرفا نگفتنیه
ولی شما همون نگفتنیارو خوب ملتفتی...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
یه آقای خیلی محترمی اهل مشهد دوسه سالی منو دوست داشت تو اینستا چراشو چه بدونم! بعد من این قضیه رو میدونستم از کاراش و سعی میکردم عادی برخورد کنم جوری که با بقیه رفتار میکنم؛ ادب در عین بی تفاوتی گذشت و اینم همچنان هیچی نمیگفت که بهش بگم نه و خلاص شه ولی خب…
البته بعضی مواقع ممکنه اینکار باعث شه طرف فکر کنه آدم عوضیای هستید و قدر ندونه ولی فدای سرتون خودتونو خدا که میدونید اصل قضیه چیه!
الاعمالُ بالنّیات👌🏻
الاعمالُ بالنّیات👌🏻
زهرا رفته یه ساحلی خریده ۶٨ تومن اومده میگه زهره از پارچهای که گرفتیم عینشو همونجا داشت😒
بله ما ١٢٠ تومن پول پارچه دادیم فقط😑🤦🏻♀
مرگ بر خرید پارچه بدون اطلاع از قیمت حاضریش
عمرا من با اون پارچه ساحلی بدوزم
بیشعورو اونهمه پول دادیم🤦🏻♀
بله ما ١٢٠ تومن پول پارچه دادیم فقط😑🤦🏻♀
مرگ بر خرید پارچه بدون اطلاع از قیمت حاضریش
عمرا من با اون پارچه ساحلی بدوزم
بیشعورو اونهمه پول دادیم🤦🏻♀
دوتا قاصدک اومد تو اتاقم
یکیشو گذاشتم واسه زهرا
یکیشو فوت کردم
که سلام برسونه
به کربلا...
حالا شما میگید این دختره خلوچله
ولی بر دلِ تنگ حرجی نیس!
یکیشو گذاشتم واسه زهرا
یکیشو فوت کردم
که سلام برسونه
به کربلا...
حالا شما میگید این دختره خلوچله
ولی بر دلِ تنگ حرجی نیس!
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Photo
شما تصور کن این سفال دیوارکوبارو با فرشای لاکی رو زمین ست کنیشون
یه ست اصیل و سنتی ایرانی
واووووو😍
یه ست اصیل و سنتی ایرانی
واووووو😍
همین اذانی گفتم خدایا من تو این ٢٣سال زندگی هرچقدر لازم بود با نداری ساخته شدم، دیگه از این وجه قابل ساخته شدن نیستم به وجوه دیگه مراجعه کن و یه پولی بده😂