🔻پیتـوســ 🇮🇷
شماعم سینگلین ولی به همهی دوستاتون که تو رابطهان مشاوره میدین؟!🙄
البته برای ما ورژن مجرد به متاهله🙄
بقیه رو ارشاد میکنیم😁
بقیه رو ارشاد میکنیم😁
امروز خالهم نقل میکرد یه بنده خدایی خانواده شوهرش بخاطر رنگ پوستش که سبزهست مسخرهش میکنن، این بیچارهی کودنم افتاده بود دنبال اینکه رنگ پوستشو تغییر بده، گفتم چقدر حقیر و بی اعتماد بنفسه🤦🏻♀
من باشم یه جوابی میدم بعد از چند نوبت سرخ و سفید شدن دیگه جرات نکنن درباره ویژگیهای ظاهریم نظری بدن...
بی ادبی نباشه
من و زهرا معتقدیم اگه کسی حرف مفت زد یا اذیتمون کرد باید بزنیم دهنشو سرویس کنیم :)
کلا اجازه نمیدیم کسی پاشو فراتر از حد بذاره🚶🏻♀
من باشم یه جوابی میدم بعد از چند نوبت سرخ و سفید شدن دیگه جرات نکنن درباره ویژگیهای ظاهریم نظری بدن...
بی ادبی نباشه
من و زهرا معتقدیم اگه کسی حرف مفت زد یا اذیتمون کرد باید بزنیم دهنشو سرویس کنیم :)
کلا اجازه نمیدیم کسی پاشو فراتر از حد بذاره🚶🏻♀
البته لازم بذکره
چه شوهر بیشعور و بیشخصیتی هم داشته که به خانوادهش اجازه این غلطارو میداده😒
چه شوهر بیشعور و بیشخصیتی هم داشته که به خانوادهش اجازه این غلطارو میداده😒
یبار یه مشاوره تو تلویزیون میگفت هرکی ازت پرسید چرا چاق شدی یا وزنت زیاده بگو مگه میخوام سوار تو شم🙄
همچنین فکر کنم مهدیه میگفت هرکی ازت پرسید چرا ازدواج نمیکنی بگو خودت چرا طلاق نمیگیری😂
سال ٩٨ سال سخت زندگیم بود
ولیکن
دلم برای تک تک روزاش و حال و هواش
تنگ میشه
بخاطر اینکه خدا گذاشت
کنار خوبترین آدما تو اتاق ٢٢١ نفس بکشم
ولیکن
دلم برای تک تک روزاش و حال و هواش
تنگ میشه
بخاطر اینکه خدا گذاشت
کنار خوبترین آدما تو اتاق ٢٢١ نفس بکشم
اگه وراجی کردم اینجا و سمعتون تباه شده حلال کنید به اون وقتایی که یه چیزی گذاشتم دلتون هوایی حسین شده و بهمون وقتا دعامون کنید🍃
از الان به آخر سال و لحظه ای که از بعدش میگم ٢٣ سالمه فکر میکنم
البته امیدوارم زنده باشم اون لحظه
برای اولین بار از خدا عمر زیاد مفید خواستم
هیچوقت دلم عمر زیاد نمیخواسته
اما الان چرا...
احساس میکنم انگیزههای مهمتر و عزیزتر و بزرگتری پیدا کردم که اینقدر شوق زندگی دارم
برای هم دعای عمر باحاصل کنیم
حیف عمره که بی بار تموم شه.
البته امیدوارم زنده باشم اون لحظه
برای اولین بار از خدا عمر زیاد مفید خواستم
هیچوقت دلم عمر زیاد نمیخواسته
اما الان چرا...
احساس میکنم انگیزههای مهمتر و عزیزتر و بزرگتری پیدا کردم که اینقدر شوق زندگی دارم
برای هم دعای عمر باحاصل کنیم
حیف عمره که بی بار تموم شه.
نمیدونم این ویژگی همه خانوماس یا نه که تقریبا همه چیو میفهمن و بو میکشن ولی درحالیکه نمیخوان بروی طرف بیارن سعی میکنن متوجه اشتباهش کننش!
یه آقای خیلی محترمی اهل مشهد دوسه سالی منو دوست داشت تو اینستا
چراشو چه بدونم!
بعد من این قضیه رو میدونستم از کاراش و سعی میکردم عادی برخورد کنم جوری که با بقیه رفتار میکنم؛
ادب در عین بی تفاوتی
گذشت و اینم همچنان هیچی نمیگفت که بهش بگم نه و خلاص شه ولی خب تو اینستا خصوصا یک سال و نیم اخیر همه میدونستن من دلم جایی گیره
بعداً که به حرف اومد یعنی به حرف اوردمش گفت بخاطر اینکه میدونسته نمیومده جلو و...
یبار که برام یه پیامی فرستاد خیلی فکر کردم باید چیکار کنم
دلمو زدم به دریا و بهش گفتم شما چیزی میخواین به من بگین؟
گفت مثلا چی؟
گفتم هرچی که فکر میکنید باید بگید و من فکر میکنم خیلی اذیتتون میکنه نگفتنش
طفره رفت و گفتم ببینید نذارید هیچ حرفی رو وجودتون سنگینی کنه که تا آخر عمر پشیمون شید از گفتنش
شاید نتیجه اونجور که شما دوست دارید نباشه ولی مطمئن باشید سنگینی نگفتن خیلی بیشتر از گفتنه
دیر جواب داد فکر کنم داشت بالاپایین میکرد
آخر اومد گفت راستش من به شما علاقه مندم مدتهاست ولی همیشه ترسیدم بگم و دیگه این برخورد محترمانه رو نبینم، که ازم بدتون بیاد، که...
گفتم خب من اینو میدونستم؛
درحالیکه فکر کنم توقع داشت بلاکش کنم!
گفت میدونستید؟ همهی این مدت؟
گفتم بله خانوما زود متوجه تفاوتها میشن
اگر اشارهای نکردم اولا درست نبود دوما لازم نبود ولی الان استنباطم این بود که دیگه خیلی دارید اذیت میشید و بهتره خودتونو خلاص کنید از این حرفای نگفته
و اما جواب، که مشخصه؛ من کسیو دوست دارم و به هیچکسی حتی فکرم نمیکنم و امیدوارم این جواب قاطع هیچ امیدی در شما باقی نگذاره
ازم تشکر کرد که بهش گفتم ولی یکمم پرو شده بود از این جسارت ناخواسته و گفت اینکار باعث شد علاقهم بیشتر بشه🤦🏻♀️
القصه وقتی زهرا گفت چرا مجبورش کردی حرف بزنه پشیمون نبودم و گفتم من بهش لطف کردم!
چون راحتش کردم از چیزی که خودمم عذابشو چشیده بودم
وقتی خبرداشتم و میدونستم نمیتونم و نمیخوام ظلم بود که علاف خودم نگهش دارم و بروم نیارم...
تا وقتی پیجم پاک شد منو داشت و هروقت میرفت حرم امام رضا به نیابت سلام میداد تا بعد که پیج جدید زدم و چندباری استوریامو دید و بعد بیخیال شد...
الغرض حرف زدن خیلی چیزارو روشن میکنه و خیلی چیزارو حل
من هرچی سرم اومده به جرات میگم از توی خودم نگه داشتن و دم نزدن بوده
ولی تا جایی که بتونم و به من مربوط باشه سعی میکنم کسی حرف نگفتهای نداشته باشه🙌🏻
چراشو چه بدونم!
بعد من این قضیه رو میدونستم از کاراش و سعی میکردم عادی برخورد کنم جوری که با بقیه رفتار میکنم؛
ادب در عین بی تفاوتی
گذشت و اینم همچنان هیچی نمیگفت که بهش بگم نه و خلاص شه ولی خب تو اینستا خصوصا یک سال و نیم اخیر همه میدونستن من دلم جایی گیره
بعداً که به حرف اومد یعنی به حرف اوردمش گفت بخاطر اینکه میدونسته نمیومده جلو و...
یبار که برام یه پیامی فرستاد خیلی فکر کردم باید چیکار کنم
دلمو زدم به دریا و بهش گفتم شما چیزی میخواین به من بگین؟
گفت مثلا چی؟
گفتم هرچی که فکر میکنید باید بگید و من فکر میکنم خیلی اذیتتون میکنه نگفتنش
طفره رفت و گفتم ببینید نذارید هیچ حرفی رو وجودتون سنگینی کنه که تا آخر عمر پشیمون شید از گفتنش
شاید نتیجه اونجور که شما دوست دارید نباشه ولی مطمئن باشید سنگینی نگفتن خیلی بیشتر از گفتنه
دیر جواب داد فکر کنم داشت بالاپایین میکرد
آخر اومد گفت راستش من به شما علاقه مندم مدتهاست ولی همیشه ترسیدم بگم و دیگه این برخورد محترمانه رو نبینم، که ازم بدتون بیاد، که...
گفتم خب من اینو میدونستم؛
درحالیکه فکر کنم توقع داشت بلاکش کنم!
گفت میدونستید؟ همهی این مدت؟
گفتم بله خانوما زود متوجه تفاوتها میشن
اگر اشارهای نکردم اولا درست نبود دوما لازم نبود ولی الان استنباطم این بود که دیگه خیلی دارید اذیت میشید و بهتره خودتونو خلاص کنید از این حرفای نگفته
و اما جواب، که مشخصه؛ من کسیو دوست دارم و به هیچکسی حتی فکرم نمیکنم و امیدوارم این جواب قاطع هیچ امیدی در شما باقی نگذاره
ازم تشکر کرد که بهش گفتم ولی یکمم پرو شده بود از این جسارت ناخواسته و گفت اینکار باعث شد علاقهم بیشتر بشه🤦🏻♀️
القصه وقتی زهرا گفت چرا مجبورش کردی حرف بزنه پشیمون نبودم و گفتم من بهش لطف کردم!
چون راحتش کردم از چیزی که خودمم عذابشو چشیده بودم
وقتی خبرداشتم و میدونستم نمیتونم و نمیخوام ظلم بود که علاف خودم نگهش دارم و بروم نیارم...
تا وقتی پیجم پاک شد منو داشت و هروقت میرفت حرم امام رضا به نیابت سلام میداد تا بعد که پیج جدید زدم و چندباری استوریامو دید و بعد بیخیال شد...
الغرض حرف زدن خیلی چیزارو روشن میکنه و خیلی چیزارو حل
من هرچی سرم اومده به جرات میگم از توی خودم نگه داشتن و دم نزدن بوده
ولی تا جایی که بتونم و به من مربوط باشه سعی میکنم کسی حرف نگفتهای نداشته باشه🙌🏻