من قبلنا ادم وسواسیای بودم
وسواسی مریضا!
اینکه چیشد وسواسم درمان شد بماند
ولی هنوز یه سوسولیای مونده بود توم
مثلا سرمو میزدن دستشویی نمیشستم تو خونه
سطلشم عوض نمیکردم هیچوقت
گذشت تا سال ٩٧ منشی یه مطب شدم که چندتا دکتر معروف داشت و بیمار زیاد
ما دوتا منشی بودیم که نظافت روزانهام جزو وظایفمون بود
وقتی داشتم میپذیرفتم نمیدونستم چه چیزایی ذیل نظافت هست
هرروز صبح باید ٩تا٩ونیم مطبو تمیز میکردیم به نوبت
روز اول منشی قدیمی تره بنا بود بهم یاد بده؛ تایدو باز کرد داد بهم گفت بریز کف دستشویی یکم خیس بخوره دستشوییو بشور
نفسم بند اومد و با چشای گرد شدم پرسیدم من؟
گفت نوبت توعه دیگه😕
گفتم بمن نگفتن شستن دستشوییم جزو وظایفمه
خندید گفت اینم نظافته دیگه بحث نکن دیر شد
تایدو گرفتم و پاچه هامو تا زانو دادم بالا، دستکش دستم کردم، روسریمو پیچیدم دور صورتمو با چشمای پر از اشک و قیافهی مچاله، تایدو پاچیدم رو سرامیکای کف دستشویی
کف مطبو تی/طی کشیدم و رفتم با قیافهای بدبخت دستشویی رو بشورم و همین که اومدم سطلو خالی کنم عق زدم و حالم بهم خورد، گفت نمیخواد بیا اینور من میشورم حالا خوبه فردای روزای دکتر... که مطب غلغله میشه و از همه قشری میان مطب شیفت منه وگرنه تو میمردی از عق زدن، ببینم تو خونتون چجوری دستشویی میشوری پس؟
گفتم نمیشورم تا حالا نشستم
حتی بلد نبودم چجوری از فرچه دستشویی استفاده کنم (یبار شکستمش و زنگ زدم مدیر داخلیمون که اقای... لطفا یه فرچه دستشویی بخرید بیارید اونم پراش ریخت گفت موسوی من مدیر داخلی این مجموعه و چندتا مجموعه دیگم زنگ زدی میگی فرچه توالت بخرم؟ منم گفتم خودتون گفتین هرچی خرید بود به شما بگم بمن چه، نخرین ولی اومدین دیدین کف توالت رد کفش هست بمن ربطی نداره و...)
خلاصه همکارم خندید بهم و گذشت
طی شیش ماه به دستشویی شور ماهری تبدیل شدم که هم چندشم ریخت هم دیگه رو تمیزیش حساس شده بودم بلد بودم چجوری بشورم و کجا وایسم که اب نپاشه روم😂 دستکشم دست نمیکردم دیگه🙄
بماند که همکار نامردم خودش فقط با اب میشست و میگفت کثیف نیست😒 و من دلم نمیومد سرسری کار کنم حتی در این سطح🤦🏻♀
خلاصه ادم تو موقعیتایی قرار میگیره که نقاط نازکنارنجیگری وجودشو تغییر میده
چه بهتر که دل بدیم به شرایط
بقیه ام مثل همین
حالا کمتر و بیشتر سخت تر و آسون تر
قصه همینه که گفتم یجا ادم مجبور میشه توالت بقیه رو هم بشوره و خجالت نکشه از گفتنش چه بهتر از توالت خونه خودش شروع کرده باشه که اذیت نشه
متوجهید که؟
قبل اینکه زمان مارو در شرایط نامطلوبمون قرار بده خودمون باید ردیف بشیم :)))
وسواسی مریضا!
اینکه چیشد وسواسم درمان شد بماند
ولی هنوز یه سوسولیای مونده بود توم
مثلا سرمو میزدن دستشویی نمیشستم تو خونه
سطلشم عوض نمیکردم هیچوقت
گذشت تا سال ٩٧ منشی یه مطب شدم که چندتا دکتر معروف داشت و بیمار زیاد
ما دوتا منشی بودیم که نظافت روزانهام جزو وظایفمون بود
وقتی داشتم میپذیرفتم نمیدونستم چه چیزایی ذیل نظافت هست
هرروز صبح باید ٩تا٩ونیم مطبو تمیز میکردیم به نوبت
روز اول منشی قدیمی تره بنا بود بهم یاد بده؛ تایدو باز کرد داد بهم گفت بریز کف دستشویی یکم خیس بخوره دستشوییو بشور
نفسم بند اومد و با چشای گرد شدم پرسیدم من؟
گفت نوبت توعه دیگه😕
گفتم بمن نگفتن شستن دستشوییم جزو وظایفمه
خندید گفت اینم نظافته دیگه بحث نکن دیر شد
تایدو گرفتم و پاچه هامو تا زانو دادم بالا، دستکش دستم کردم، روسریمو پیچیدم دور صورتمو با چشمای پر از اشک و قیافهی مچاله، تایدو پاچیدم رو سرامیکای کف دستشویی
کف مطبو تی/طی کشیدم و رفتم با قیافهای بدبخت دستشویی رو بشورم و همین که اومدم سطلو خالی کنم عق زدم و حالم بهم خورد، گفت نمیخواد بیا اینور من میشورم حالا خوبه فردای روزای دکتر... که مطب غلغله میشه و از همه قشری میان مطب شیفت منه وگرنه تو میمردی از عق زدن، ببینم تو خونتون چجوری دستشویی میشوری پس؟
گفتم نمیشورم تا حالا نشستم
حتی بلد نبودم چجوری از فرچه دستشویی استفاده کنم (یبار شکستمش و زنگ زدم مدیر داخلیمون که اقای... لطفا یه فرچه دستشویی بخرید بیارید اونم پراش ریخت گفت موسوی من مدیر داخلی این مجموعه و چندتا مجموعه دیگم زنگ زدی میگی فرچه توالت بخرم؟ منم گفتم خودتون گفتین هرچی خرید بود به شما بگم بمن چه، نخرین ولی اومدین دیدین کف توالت رد کفش هست بمن ربطی نداره و...)
خلاصه همکارم خندید بهم و گذشت
طی شیش ماه به دستشویی شور ماهری تبدیل شدم که هم چندشم ریخت هم دیگه رو تمیزیش حساس شده بودم بلد بودم چجوری بشورم و کجا وایسم که اب نپاشه روم😂 دستکشم دست نمیکردم دیگه🙄
بماند که همکار نامردم خودش فقط با اب میشست و میگفت کثیف نیست😒 و من دلم نمیومد سرسری کار کنم حتی در این سطح🤦🏻♀
خلاصه ادم تو موقعیتایی قرار میگیره که نقاط نازکنارنجیگری وجودشو تغییر میده
چه بهتر که دل بدیم به شرایط
بقیه ام مثل همین
حالا کمتر و بیشتر سخت تر و آسون تر
قصه همینه که گفتم یجا ادم مجبور میشه توالت بقیه رو هم بشوره و خجالت نکشه از گفتنش چه بهتر از توالت خونه خودش شروع کرده باشه که اذیت نشه
متوجهید که؟
قبل اینکه زمان مارو در شرایط نامطلوبمون قرار بده خودمون باید ردیف بشیم :)))
امروز رفتم از دختر همسایه طبقه پایینیمون که از صدای گریههای شب قدر ما از خواب پریده و اذیت شده بود حلالیت بگیرم. اولاً لعنت به این ساختمونا که علاوه بر دیوارا، سقفاشونم انقدر نازکه
در میخونه رو باز کن به رومون عزیزم
نه ما بلدیم گریه نکنیم یا اروم گریه کنیم
نه این خونه ها درست حسابیه...
نه ما بلدیم گریه نکنیم یا اروم گریه کنیم
نه این خونه ها درست حسابیه...
چنددقیقه مونده به اذان پشت پنجره خونه مامانبزرگ
خیره به برخورد رگبار بارون به برگای درخت گردوی مامانبزرگ
یهو دیدم به تو فکر میکنم
به اینکه آیا آسمون بالاسر توام اینجوری میباره؟
گفتم خدایا بارون میفرستی
بارون سلامت بفرست
سیل نیاد یوقت
به اینکه نباید بهت فکر کنم و بلدش نیستم و نمیدونم یاد میگیرم یا نه نمیدونم اصلا یادگرفتنیه؟ شدنیه؟
به اینکه از همین دو هفته پیش و شکستن سد اشکم بعد یه سال
این سومین باره چشمام با بارون نمناک شده و نمیدونم چه سرّیه حتی کسی که هیچ خاطرهای زیر بارون نداره باز خیالش میره سمت اونیکه ازش دوره و ندارش
راستشو بخوای دلم نمیخواد تمام روزای بعدم بهت فکر کنم و نمیدونم قراره چندتا بارون دیگه بباره و من بلد نباشم به بارون نگاه کنم و تورو نبینم
فقط دوست دارم همیشه خوب باشی و بارون که میاد حداقل تو فکرت نیاد سمت این که هوای تهران چجوریه...
خیره به برخورد رگبار بارون به برگای درخت گردوی مامانبزرگ
یهو دیدم به تو فکر میکنم
به اینکه آیا آسمون بالاسر توام اینجوری میباره؟
گفتم خدایا بارون میفرستی
بارون سلامت بفرست
سیل نیاد یوقت
به اینکه نباید بهت فکر کنم و بلدش نیستم و نمیدونم یاد میگیرم یا نه نمیدونم اصلا یادگرفتنیه؟ شدنیه؟
به اینکه از همین دو هفته پیش و شکستن سد اشکم بعد یه سال
این سومین باره چشمام با بارون نمناک شده و نمیدونم چه سرّیه حتی کسی که هیچ خاطرهای زیر بارون نداره باز خیالش میره سمت اونیکه ازش دوره و ندارش
راستشو بخوای دلم نمیخواد تمام روزای بعدم بهت فکر کنم و نمیدونم قراره چندتا بارون دیگه بباره و من بلد نباشم به بارون نگاه کنم و تورو نبینم
فقط دوست دارم همیشه خوب باشی و بارون که میاد حداقل تو فکرت نیاد سمت این که هوای تهران چجوریه...
اگه بی معرفت نبودم یاد رگبار بارون نیمه شعبان ٩٧ تو کوچههای کربلا و خیس آب شدن و خندیدنامون میفتادم...
ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمیماند
به روی آب جای قطره باران نمیماند....
بیدل🍃
به روی آب جای قطره باران نمیماند....
بیدل🍃