🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
باید زمان بگذره تا بپذیرم :)
دلداده را ملامت، گفتن چه سود دارد؟
می‌باید این نصیحت، کردن به دلسِتانان...

سعدی🍃
داشتم موزه سعدآبادو میگشتم
که تو حیاط به این دوست بخت برگشته‌مون برخورد کردم :)
لعنت بر شما با کفش رو این فرشا راه میرفتید 🤦🏻‍♀
بیاید یه روز بریم موزه فرش🤩💙
وی دیوانه‌وار از فرشهای موزه پرگامون برلین اسکرین میگیرد🤦🏻‍♀🚶🏻‍♀
یعالمه‌س
نمیذارم خسته نشید🙄
آناتومیای قدیمی🙄
ما خیلی مخ بودیما🤦🏻‍♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
بالحُسَــــین 💔
بر بوی زلف یار
پریشانی‌ات نکوست...
من قبلنا ادم وسواسی‌ای بودم
وسواسی مریضا!
اینکه چیشد وسواسم درمان شد بماند
ولی هنوز یه سوسولیای مونده بود توم
مثلا سرمو میزدن دستشویی نمیشستم تو خونه
سطلشم عوض نمیکردم هیچوقت
گذشت تا سال ٩٧ منشی یه مطب شدم که چندتا دکتر معروف داشت و بیمار زیاد
ما دوتا منشی بودیم که نظافت روزانه‌ام جزو وظایفمون بود
وقتی داشتم میپذیرفتم نمیدونستم چه چیزایی ذیل نظافت هست
هرروز صبح باید ٩تا٩ونیم مطبو تمیز میکردیم به نوبت
روز اول منشی قدیمی تره بنا بود بهم یاد بده؛ تایدو باز کرد داد بهم گفت بریز کف دستشویی یکم خیس بخوره دستشوییو بشور
نفسم بند اومد و با چشای گرد شدم پرسیدم من؟
گفت نوبت توعه دیگه😕
گفتم بمن نگفتن شستن دستشوییم جزو وظایفمه
خندید گفت اینم نظافته دیگه بحث نکن دیر شد
تایدو گرفتم و پاچه هامو تا زانو دادم بالا، دستکش دستم کردم، روسریمو پیچیدم دور صورتمو با چشمای پر از اشک و قیافه‌ی مچاله، تایدو پاچیدم رو سرامیکای کف دستشویی
کف مطبو تی/طی کشیدم و رفتم با قیافه‌ای بدبخت دستشویی رو بشورم و همین که اومدم سطلو خالی کنم عق زدم و حالم بهم خورد، گفت نمیخواد بیا اینور من میشورم حالا خوبه فردای روزای دکتر... که مطب غلغله میشه و از همه قشری میان مطب شیفت منه وگرنه تو میمردی از عق زدن، ببینم تو خونتون چجوری دستشویی میشوری پس؟
گفتم نمیشورم تا حالا نشستم
حتی بلد نبودم چجوری از فرچه دستشویی استفاده کنم (یبار شکستمش و زنگ زدم مدیر داخلیمون که اقای... لطفا یه فرچه دستشویی بخرید بیارید اونم پراش ریخت گفت موسوی من مدیر داخلی این مجموعه و چندتا مجموعه دیگم زنگ زدی میگی فرچه توالت بخرم؟ منم گفتم خودتون گفتین هرچی خرید بود به شما بگم بمن چه، نخرین ولی اومدین دیدین کف توالت رد کفش هست بمن ربطی نداره و...)
خلاصه همکارم خندید بهم و گذشت
طی شیش ماه به دستشویی شور ماهری تبدیل شدم که هم چندشم ریخت هم دیگه رو تمیزیش حساس شده بودم بلد بودم چجوری بشورم و کجا وایسم که اب نپاشه روم😂 دستکشم دست نمیکردم دیگه🙄
بماند که همکار نامردم خودش فقط با اب میشست و میگفت کثیف نیست😒 و من دلم نمیومد سرسری کار کنم حتی در این سطح🤦🏻‍♀
خلاصه ادم تو موقعیتایی قرار میگیره که نقاط نازک‌نارنجی‌گری‌ وجودشو تغییر میده
چه بهتر که دل بدیم به شرایط
بقیه ام مثل همین
حالا کمتر و بیشتر سخت تر و آسون تر
قصه همینه که گفتم یجا ادم مجبور میشه توالت بقیه رو هم بشوره و خجالت نکشه از گفتنش چه بهتر از توالت خونه خودش شروع کرده باشه که اذیت نشه
متوجهید که؟
قبل اینکه زمان مارو در شرایط نامطلوبمون قرار بده خودمون باید ردیف بشیم :)))
مثال عینی‌تری برای این نتیجه گیری اخلاقی مهم نداشتم😂😂😂
الان نسبت به همه اینطوریم که
"به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن" 🚶🏻‍♀
با زلف دلکش تو، که را روی گفت‌وگوست... 🌿
امروز رفتم از دختر همسایه طبقه پایینیمون که از صدای گریه‌های شب قدر ما از خواب پریده و اذیت شده بود حلالیت بگیرم. اولاً لعنت به این ساختمونا که علاوه بر دیوارا، سقفاشونم انقدر نازکه
ثانیا...
ما آدمای عزاداری تو خونه نیستیم
ما آدمای گریه‌های بلندبلندیم...
آخدا!
راستی راستی میخونه رو از ما گرفتی؟
در میخونه رو باز کن به رومون عزیزم
نه ما بلدیم گریه نکنیم یا اروم گریه کنیم
نه این خونه ها درست حسابیه...