Forwarded from Jargeh
📕آئین رونمایی از کتاب
[ پژوهشی انتقادی کاربردی در مکتبهای ادبی | اثر: علی تسلیمی ]
بیشتر بخوانید⤵
http://bit.ly/2JeDPkI
#کتاب
@khoroosjangi1
[ پژوهشی انتقادی کاربردی در مکتبهای ادبی | اثر: علی تسلیمی ]
بیشتر بخوانید⤵
http://bit.ly/2JeDPkI
#کتاب
@khoroosjangi1
Forwarded from آمین
Forwarded from اتچ بات
در #سواحل کشور چین، #کتابخانهای با نام «ناندایهه» وجود دارد که با کتابخانههای دیگر متفاوت است، این کتابخانه در ساختمانی نزدیک ساحل قرار دارد و افراد میتوانند در صندلیهای رو به ساحل نشسته و از کتاب خواندن لذت ببرند.
#کتابخانه_ساحلی
@AnzaliBook
#کتابخانه_ساحلی
@AnzaliBook
Telegram
attach 📎
#کتاب، کتابخوانی میتواند از موضوعاتی که دست مایه طراحی در اِلمان شهری
شرایط به سمت ترغیب به علم ،دانش و گرایش آگاهی شهروندی از کودکی
تهران|بلوار کشاورز
Photo:Amir Sahabi
@AnzaliBook
شرایط به سمت ترغیب به علم ،دانش و گرایش آگاهی شهروندی از کودکی
تهران|بلوار کشاورز
Photo:Amir Sahabi
@AnzaliBook
Forwarded from Armin safdel
«هنرمند و هنرجو همیشه باید پُرسنده باشند. زیرا پُرسندگی پویندگی است و در هر هنر، پویندگی زندگی است.»
| #جلیل_ضیاپور، پدر نقاشی مدرن ایران |
امروز 5 اردیبهشت تولد اوست...
@ArminSafdel
| #جلیل_ضیاپور، پدر نقاشی مدرن ایران |
امروز 5 اردیبهشت تولد اوست...
@ArminSafdel
◾️
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
زخمهای من، بیحضور تو از تسکین سر باز میزنند
بالهای من
تکهتکه فرو میریزند
برههای مسیح را میبینم که به دنبالم میدوند
و نشان فلوت تو را میپرسند
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
خیابانها بیحضور تو راههای آشکار جهنماند
تو پرندهیی معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک صورتی ازلی، بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنهی تابستانی
که گندمزاران رسیده در قدوم تو خم میشوند
آشیانهی رودی از برف
که از قلههای بهار فرو میریزد
نه
نمیتوانم
نمیخواهم که فراموشت کنم
تپههای خشکیده
از پلههای تو بالا میآیند
تا به بوی نفسهای تو درمان شوند و به کوهستان بازگردند
ماه هزار ساله دستنوشتهی آخرش را برای تو میفرستد
تا تصحیحش کند
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
قزلآلایی عصیانگری که به چشمهی خود باز میرود
خونین شده در رودها که به جانب دریا روان است
”
#شمس_لنگرودی
@AnzaliBook
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
زخمهای من، بیحضور تو از تسکین سر باز میزنند
بالهای من
تکهتکه فرو میریزند
برههای مسیح را میبینم که به دنبالم میدوند
و نشان فلوت تو را میپرسند
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
خیابانها بیحضور تو راههای آشکار جهنماند
تو پرندهیی معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک صورتی ازلی، بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنهی تابستانی
که گندمزاران رسیده در قدوم تو خم میشوند
آشیانهی رودی از برف
که از قلههای بهار فرو میریزد
نه
نمیتوانم
نمیخواهم که فراموشت کنم
تپههای خشکیده
از پلههای تو بالا میآیند
تا به بوی نفسهای تو درمان شوند و به کوهستان بازگردند
ماه هزار ساله دستنوشتهی آخرش را برای تو میفرستد
تا تصحیحش کند
نه، نمیتوانم فراموشت کنم
قزلآلایی عصیانگری که به چشمهی خود باز میرود
خونین شده در رودها که به جانب دریا روان است
”
#شمس_لنگرودی
@AnzaliBook
و اگر بر تو بِبَندد همه رَه ها و گُذَرها
رِهِ پنهان بِنمایَد، که کَس آن راه نَدانَد
#مولانا
@AnzaliBook
رِهِ پنهان بِنمایَد، که کَس آن راه نَدانَد
#مولانا
@AnzaliBook
Forwarded from آمین
من تو را تصویر خواهم کرد
تو را به رنگ
به نور
و به آوازهای رنگین تبدیل خواهم کرد
تو را به گل
به کوه ، و به رودخانه های خروشان
تبدیل خواهم کرد
من از تو دنیا را خواهم ساخت
و برای تو ، دنیا را
اگر سخنم را باور نمیکنی
هنوز قدرت دوست داشتن را باور نکرده ای...
#نادر_ابراهیمی
#ادبیات_ایران
@AnzaliBook
تو را به رنگ
به نور
و به آوازهای رنگین تبدیل خواهم کرد
تو را به گل
به کوه ، و به رودخانه های خروشان
تبدیل خواهم کرد
من از تو دنیا را خواهم ساخت
و برای تو ، دنیا را
اگر سخنم را باور نمیکنی
هنوز قدرت دوست داشتن را باور نکرده ای...
#نادر_ابراهیمی
#ادبیات_ایران
@AnzaliBook
کسی که قابلیتِ دیدنِ #زیبایی را حفظ کند پیر نمی شود
دنیای جوانی کافکا را مسحور می کرد. داستان «آتش انداز» ِ او سرشار از ملاطفت و همدردی است. یک روز ضمنِ صحبتمان از ترجمۀ چکِ این داستان، که به قلم میلِنا یِسِن۫س۫کا در نشریۀ ادبی ک۫مِن چاپ شده بود، این را به او گفتم. گفتم: «در این داستان، کلی آفتاب و شادی هست. کلی عشق هست- گرچه در هیچ جایش اسمی از عشق برده نمی شود.»
کافکا با لحنِ جدی گفت: «این ها در خودِ داستان نیست، بلکه در موضوعِ آن است- در جوانی. جوانی آکنده از آفتاب و عشق است. جوانی یک چیزِ خوشبختی است، چراکه قابلیتِ این را دارد که زیبایی را ببیند. وقتی این قابلیت از بین رفت، دورۀ مفلوکِ پیری آغاز می شود. آن وقت زوال است و بدبختی.»
«پس یعنی پیری امکانِ خوشبختی را به خودش راه نمی دهد؟»
«این طور نگو. بگو خوشبختی پبری را به خودش راه نمی دهد.» تبسم کنان سرش را به جلو خم کرد. گویی می خواست آن را میان شانه های قوز کرده¬اش پنهان کند. گفت: «کسی که قابلیتِ دیدنِ زیبایی را حفظ کند، پیر نمی شود.»
#گفت_وگو_با_کافکا
#گوستاو_یانوش
ترجمه : #عباس_پژمان
@AnzaliBook
دنیای جوانی کافکا را مسحور می کرد. داستان «آتش انداز» ِ او سرشار از ملاطفت و همدردی است. یک روز ضمنِ صحبتمان از ترجمۀ چکِ این داستان، که به قلم میلِنا یِسِن۫س۫کا در نشریۀ ادبی ک۫مِن چاپ شده بود، این را به او گفتم. گفتم: «در این داستان، کلی آفتاب و شادی هست. کلی عشق هست- گرچه در هیچ جایش اسمی از عشق برده نمی شود.»
کافکا با لحنِ جدی گفت: «این ها در خودِ داستان نیست، بلکه در موضوعِ آن است- در جوانی. جوانی آکنده از آفتاب و عشق است. جوانی یک چیزِ خوشبختی است، چراکه قابلیتِ این را دارد که زیبایی را ببیند. وقتی این قابلیت از بین رفت، دورۀ مفلوکِ پیری آغاز می شود. آن وقت زوال است و بدبختی.»
«پس یعنی پیری امکانِ خوشبختی را به خودش راه نمی دهد؟»
«این طور نگو. بگو خوشبختی پبری را به خودش راه نمی دهد.» تبسم کنان سرش را به جلو خم کرد. گویی می خواست آن را میان شانه های قوز کرده¬اش پنهان کند. گفت: «کسی که قابلیتِ دیدنِ زیبایی را حفظ کند، پیر نمی شود.»
#گفت_وگو_با_کافکا
#گوستاو_یانوش
ترجمه : #عباس_پژمان
@AnzaliBook
#كتابخانه هايى دردنيا هست كه به جاى كتاب ميتونى يك آدم رو كه داوطلبانه اومده انتخاب كنى و به عنوان كتاب زنده به داستانش گوش كنى. بهشون ميگن Human Library
@AnzaliBook
@AnzaliBook
Forwarded from آمین
▪️
در زندگینامهی #ترامپ آمده که در دههی ۶۰ (زمانهی جنگ ویتنام) برای نرفتن به سربازی ۴بار معافیت تحصیلی جور کرده. بعد از آن هم یک بار معافیت پزشکی داشته که آن را به عارضهی «خار پاشنه» در هر دو پا منتسب دانسته. او در جریان مبارزات انتخاباتی در آیووا در این خصوص گفت که در یکی از پاهایش خار پاشنه داشته، ولی یادش نمیآید کدامیک!
@aminhaghrah
در زندگینامهی #ترامپ آمده که در دههی ۶۰ (زمانهی جنگ ویتنام) برای نرفتن به سربازی ۴بار معافیت تحصیلی جور کرده. بعد از آن هم یک بار معافیت پزشکی داشته که آن را به عارضهی «خار پاشنه» در هر دو پا منتسب دانسته. او در جریان مبارزات انتخاباتی در آیووا در این خصوص گفت که در یکی از پاهایش خار پاشنه داشته، ولی یادش نمیآید کدامیک!
@aminhaghrah
ما هيچگاه كتابفروشى يا كتابخانه را دست خالى ترك نمى كنيم،
حتى اگردستانمان خالى باشند.
#كريستين_كاستلو
@AnzaliBook
حتى اگردستانمان خالى باشند.
#كريستين_كاستلو
@AnzaliBook