رویدادِ فرهنگی چنان
#دعوتید به قدمِ دومِ رویدادِ فرهنگیِ #تو_هم_بخوان #چخوف_خوانی در بندر انزلی گفتگو و مروری بر آثار آنتوان چخوف 5شنبه 28 دی 96 ساعت 16 محوطه شهرداری انزلی، موزیک جیگا @AnzaliBook
احمق به کسانی گفته میشود که برای اثبات گفتههایشان هیچ مدرکی ارائه نمیکنند، اما برای زیر سوال بردن دیگران از آنها مدرک طلب میکنند.
| آنتون چخوف |
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
| آنتون چخوف |
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
دشمنان نیستند که انسان را به تنهایی و انزوا محکوم میکنند، بلکه دوستان هستند.
#میلان_کوندرا
@AnzaliBook
#میلان_کوندرا
@AnzaliBook
Forwarded from اتچ بات
فریدون با فرفره هایش
او بیش از یک شهروند بود
⏹ برای یک بار چشم هایتان را ببندید و تصور کنید انزلی را بدون تالاب، انزلی را بدون مناره و انزلی را بدون بندر... تصور تلخی ست و غیر قابل باور. مگر می شود انزلی را بدون تالاب تصور کرد؟ مگر می شود انزلی را خواست ولی مناره آن را نه؟! خیابان سی متری یا بلوار انزلی را مگر می شود در جای دیگر با همین حس و حال پذیرفت؟ حقیقت این است که از یک جایی به بعد شهر ها دیگر یک طول و عرض جغرافیاییِ صِرف یا خیابان ها و کوچه های پی در پی نیستند و همه مردمانشان را نیز نمی توان صرفا یک "شهروند" تلقی کرد. وقتی برای مدتی از شهر دور می شویم پس از بازگشت ناخودآگاه چشمانِ ما سراغ آدم هایی را در کوچه ها و خیابان ها می گیرند که چشم و ذهن ما مدت ها به دیدن آن افراد در آن مکان عادت کرده بود می توان به این "بازگشت" و "دلتنگی" حسِ نوستالژی گفت... حس و موقعیتی که بعضا نزد بسیاری از هنرمندان دستمایه خلق آثار جدی هنری می شود.
◀️ شهر انزلی از این موقعیت ها کم نداشته است، بناهای دوست داشتنی، چهره های به یاد ماندنی. از کافه مادام که خود بهانه ای برای خلق رمان و داستان های بسیار شد تا فریدونِ ندائی یا همان پیرمرد فرفره فروشِ انزلی که این روزها خبر فوت او شهروندان انزلی را متاثر و وادار به واکنش هایی در سطح شبکه های اجتماعی کرد. این اتفاقِ ناگوار به خوبی نشان داد که پیرمرد فرفره فروش در خاطره جمعیِ مردم انزلی صاحب جایگاهِ خاصی بوده، روز گذشته وقتی از کنار محل همیشگیِ توقف فریدون ندائی، میدان مادر، می گذشتم شهروندی را دیدم که به یاد فریدون، بادکنکی به تیر چراغ آویزان می کرد که این خود نشان دهنده ی توجهِ شهروندان به افرادی ست که در شهر فراتر از یک شهروند جایگاه دارند و آن ها به نوعی در مجموعه "شناسه" های شهری قرار گرفته اند.
◀️ انزلی از این شناسه های ملموس بیشمار دارد، حال چطور می توان از این ظرفیت برای احیای هویت های فرهنگی اجتماعی شهری استفاده کرد؟ اینجا نقش فعالان فرهنگی، اجتماعی، هنرمندان و اهل اندیشه برای تولید فکر و اثر را نمی توان نادیده گرفت. همانطور که بیان شد، کافه مادام و شخص مادام آراکس لیمونادیان دستمایه خلق رمان هایی شده اند که این مساله به ارتقاء سطح اندوخته های میراث معنوی و فرهنگی انزلی منتهی می شود، در نتیجه می توان گفت تولید آگاهانه هنر و توجه به سمبل های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی نقش مهمی در هویت بخشی و احیای هویت های یک شهر دارد که با زبان هنر و به شکل های گوناگون اعم از شعر، داستان، گرافیتی و... می تواند ظهور کند.
آرمین صافدل
@ArminSafdel
او بیش از یک شهروند بود
⏹ برای یک بار چشم هایتان را ببندید و تصور کنید انزلی را بدون تالاب، انزلی را بدون مناره و انزلی را بدون بندر... تصور تلخی ست و غیر قابل باور. مگر می شود انزلی را بدون تالاب تصور کرد؟ مگر می شود انزلی را خواست ولی مناره آن را نه؟! خیابان سی متری یا بلوار انزلی را مگر می شود در جای دیگر با همین حس و حال پذیرفت؟ حقیقت این است که از یک جایی به بعد شهر ها دیگر یک طول و عرض جغرافیاییِ صِرف یا خیابان ها و کوچه های پی در پی نیستند و همه مردمانشان را نیز نمی توان صرفا یک "شهروند" تلقی کرد. وقتی برای مدتی از شهر دور می شویم پس از بازگشت ناخودآگاه چشمانِ ما سراغ آدم هایی را در کوچه ها و خیابان ها می گیرند که چشم و ذهن ما مدت ها به دیدن آن افراد در آن مکان عادت کرده بود می توان به این "بازگشت" و "دلتنگی" حسِ نوستالژی گفت... حس و موقعیتی که بعضا نزد بسیاری از هنرمندان دستمایه خلق آثار جدی هنری می شود.
◀️ شهر انزلی از این موقعیت ها کم نداشته است، بناهای دوست داشتنی، چهره های به یاد ماندنی. از کافه مادام که خود بهانه ای برای خلق رمان و داستان های بسیار شد تا فریدونِ ندائی یا همان پیرمرد فرفره فروشِ انزلی که این روزها خبر فوت او شهروندان انزلی را متاثر و وادار به واکنش هایی در سطح شبکه های اجتماعی کرد. این اتفاقِ ناگوار به خوبی نشان داد که پیرمرد فرفره فروش در خاطره جمعیِ مردم انزلی صاحب جایگاهِ خاصی بوده، روز گذشته وقتی از کنار محل همیشگیِ توقف فریدون ندائی، میدان مادر، می گذشتم شهروندی را دیدم که به یاد فریدون، بادکنکی به تیر چراغ آویزان می کرد که این خود نشان دهنده ی توجهِ شهروندان به افرادی ست که در شهر فراتر از یک شهروند جایگاه دارند و آن ها به نوعی در مجموعه "شناسه" های شهری قرار گرفته اند.
◀️ انزلی از این شناسه های ملموس بیشمار دارد، حال چطور می توان از این ظرفیت برای احیای هویت های فرهنگی اجتماعی شهری استفاده کرد؟ اینجا نقش فعالان فرهنگی، اجتماعی، هنرمندان و اهل اندیشه برای تولید فکر و اثر را نمی توان نادیده گرفت. همانطور که بیان شد، کافه مادام و شخص مادام آراکس لیمونادیان دستمایه خلق رمان هایی شده اند که این مساله به ارتقاء سطح اندوخته های میراث معنوی و فرهنگی انزلی منتهی می شود، در نتیجه می توان گفت تولید آگاهانه هنر و توجه به سمبل های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی نقش مهمی در هویت بخشی و احیای هویت های یک شهر دارد که با زبان هنر و به شکل های گوناگون اعم از شعر، داستان، گرافیتی و... می تواند ظهور کند.
آرمین صافدل
@ArminSafdel
Telegram
attach 📎
🔹 زندگی در دنیا هم همین طور است خیلی از انسانها داد می کشند ناله می کنند می گریند ولی نمی توانند صدایشان را به جائی برسانند زیرا معلوم نیست آنها زندگی می کنند یا نه؟ البته آنها فرقی با مرده ها ندارند و به غیر از روزهای سرشماری، انتخابات، اخذ مالیات و خدمت سربازی جزو انسان شمرده نمی شوند. اگر در دنیا از همه سوال بکنند آیا تو انسان هستی؟ چند نفر با افتخار می توانند بگویند آره من هستم؟
▫️#عزیز_نسین / کتاب: خر مرده
▫️ترجمه: اصغر دانشور / نشر: تلاش - ۱۳۶۴
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
▫️#عزیز_نسین / کتاب: خر مرده
▫️ترجمه: اصغر دانشور / نشر: تلاش - ۱۳۶۴
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
هیچ عذابی فراتر از حبسکردن داستانی ناگفته در درون خود نیست.
#مایا_آنجلو
14 فوریه روزجهانی بزرگداشت داستان کوتاه
@AnzaliBook
#مایا_آنجلو
14 فوریه روزجهانی بزرگداشت داستان کوتاه
@AnzaliBook
مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردا
نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب
#هاتف_اصفهانی
@AnzaliBook
نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب
#هاتف_اصفهانی
@AnzaliBook
گاهگاهی می شنویم که انسان باید آزاد باشد-"آزاد مانند پرندگان" ولی آیا بنظرشما پرندگان و مثلا دارکوب ها آزادند؟ اگر دارکوب "آزاد" بود، می توانست بهر کجا که می خواهد پر کشد، و درهرجا که خوش دارد سکونت گزیند- و این مطلقا ممکن نیست. اگر دارکوبی را به مرغزار بی درختی انتقال دهید، می میرد.
✍️ #ایلین_سگال
📗 چگونه انسان غول شد
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
✍️ #ایلین_سگال
📗 چگونه انسان غول شد
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
آوای « تو هم بخوان » در شهر باران
گزارش روزنامه همشهری گیلان از رویدادِ فرهنگی #تو_هم_بخوان
در شماره روز یکشنبه 29 بهمن 96
#همشهری_گیلان
@AnzaliBook
گزارش روزنامه همشهری گیلان از رویدادِ فرهنگی #تو_هم_بخوان
در شماره روز یکشنبه 29 بهمن 96
#همشهری_گیلان
@AnzaliBook
کسی که #کتاب میخواند، هزاران زندگی را قبل از مرگش زندگی میکند. کسی که هرگز کتاب نمیخواند، فقط یک بار #زندگی میکند!
|جورج آر مارتین، نویسنده آمریکایی|
@AnzaliBook
|جورج آر مارتین، نویسنده آمریکایی|
@AnzaliBook
Forwarded from Armin safdel
#دعوتید به
آئین سپاس از مقامِ معلم
| تبیین جایگاه معلم در توسعه جامعه مدنی |
چهارشنبه 9 اسفند 96 ساعت 17
مکان: آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد انزلی
@ArminSafdel
آئین سپاس از مقامِ معلم
| تبیین جایگاه معلم در توسعه جامعه مدنی |
چهارشنبه 9 اسفند 96 ساعت 17
مکان: آمفی تئاتر اداره فرهنگ و ارشاد انزلی
@ArminSafdel
هرگز هيچ كسي نمي تواند ابعاد واقعي نيازها، ادراك ها و دردهايش را به زبان بياورد و كلام بشري چون تشت ترك برداشته اي است كه ما از آن نواهاي در خور رقص خرس برمي آريم هنگامي كه مي خواهيم دل ستاره ها را نرم كنيم.
📒مادام بواري
✒️گوستاو فلوبر
✏️مهدی سحابی
📎نشر مرکز
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
📒مادام بواري
✒️گوستاو فلوبر
✏️مهدی سحابی
📎نشر مرکز
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
او از غم من خبر دارد. امروز اثر نگاهش تا به عمق قلبم رفت. او را تنها یافتم. چیزی نگفتم و او نگاهم کرد، و من دیگر در وجودش آن زیبایی دلفریب و فروغ آن هوش نکتهسنج را ندیدم. اینها همه از پیش چشمانم کنار رفته بود. نگاهی به مراتب دلنشینتر مسحورم میکرد، نگاهی سرشار از همسویی صمیمانه، و آکنده از همدردی دلانگیز. چرا نباید که به پایش میافتادم، چرا نباید که بر گردنش با هزار بوسه پاسخ میدادم؟
رنجهای ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
ترجمهی محمود حدادی
نشر ماهی
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
رنجهای ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
ترجمهی محمود حدادی
نشر ماهی
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
Forwarded from Armin safdel
#دعوتید به
جشن خیریه کودکانِ انجمنِ احسانِ بندر انزلی
زمان: جمعه 18 اسفند 96 ساعت 16
مکان : غازیان، خیابان معلم، اداره فرهنگ و ارشاد انزلی
#تو_هم_بخند جشنِ حمایت از کودکانِ احسان
@ArminSafdel
جشن خیریه کودکانِ انجمنِ احسانِ بندر انزلی
زمان: جمعه 18 اسفند 96 ساعت 16
مکان : غازیان، خیابان معلم، اداره فرهنگ و ارشاد انزلی
#تو_هم_بخند جشنِ حمایت از کودکانِ احسان
@ArminSafdel
در حسرت زندگیِ دیگران.
برای این است که از بیرون که نگاه میکنی،
زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد،
اما زندگیِ خودمان که از درون نگاهش میکنیم،
همهاش تکهتکه و پارهپاره به نظر میآید.
هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم...!
📚یادداشتها (جلدِ دوم)
🕴 آلبر کامو
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
برای این است که از بیرون که نگاه میکنی،
زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد،
اما زندگیِ خودمان که از درون نگاهش میکنیم،
همهاش تکهتکه و پارهپاره به نظر میآید.
هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم...!
📚یادداشتها (جلدِ دوم)
🕴 آلبر کامو
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
هر آن کس که می خواهد پرواز کردن بیاموزد
ابتدا بایستی ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد.
هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد...!
📚چنین گفت زرتشت
🕴 فردریش ویلهلم نیچه
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
ابتدا بایستی ایستادن و راه رفتن و دویدن و صعود کردن و رقصیدن را یاد بگیرد.
هیچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد...!
📚چنین گفت زرتشت
🕴 فردریش ویلهلم نیچه
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook