مشارکت کم نظیر شهروندان در دومین قدم از رویداد فرهنگی #تو_هم_بخوان
خواندنِ مجموعه داستان "سپیدرود زیر سی و سه پل" را آغاز کردید؟ :)
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
خواندنِ مجموعه داستان "سپیدرود زیر سی و سه پل" را آغاز کردید؟ :)
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
Forwarded from اتچ بات
▪️این دستگاه خودپرداز به جای پول به شما داستان میدهد!
یک نمونه از دستگاههای خودپرداز چاپ کننده #داستان متعلق به شرکت فرانسوی استارتاپ در فرودگاه شهر ادمونتون کانادا نصب شده است.
● به گزارش خبرگزاری #کتاب ایران(ایبنا) به نقل از دیجیتال ریدر - فرودگاه شهر ادمونتون کانادا دستگاهی متعلق به شرکت فرانسوی استارتاپ در محل ترمینال پروازهای خود نصب کرده است تا برای مسافران داستان کوتاه چاپ کند.
این دستگاه «فرست ادیشنز» یا «ویرایش اول» نام دارد که اولین نمونههای آن توسط شرکت فرانسوی در سال 2011 ابداء شد. کار اصلی این دستگاهها چاپ بخشهایی از کتابهای مختلف است که فرودگاه کانادایی از آن برای چاپ داستان کوتاه استفاده کرده است.
به گفته مسئولین فرودگاه، این دستگاه مانند سایر خودپردازهای دیگر با دریافت مبلغ معینی داستانهای کوتاه مورد درخواست کاربران را برای آنها چاپ میکند تا به جای مجله یا روزنامه در طول پرواز مطالعه کنند.این دستگاه، داستانهای کوتاه انتخابی مسافران را روی کاغذهای مخصوص پاپیروس چاپ میکند که تقریباً از جنس همان کاغذهای مورد استفاده در دستگاههای خودپرداز بانکها است.
پیش از این یک نمونه از این دستگاههای چاپ کننده داستان در فرودگاه سنت اگزوپری شهر لیون فرانسه استفاده شده بود.
@aminhaghrah
یک نمونه از دستگاههای خودپرداز چاپ کننده #داستان متعلق به شرکت فرانسوی استارتاپ در فرودگاه شهر ادمونتون کانادا نصب شده است.
● به گزارش خبرگزاری #کتاب ایران(ایبنا) به نقل از دیجیتال ریدر - فرودگاه شهر ادمونتون کانادا دستگاهی متعلق به شرکت فرانسوی استارتاپ در محل ترمینال پروازهای خود نصب کرده است تا برای مسافران داستان کوتاه چاپ کند.
این دستگاه «فرست ادیشنز» یا «ویرایش اول» نام دارد که اولین نمونههای آن توسط شرکت فرانسوی در سال 2011 ابداء شد. کار اصلی این دستگاهها چاپ بخشهایی از کتابهای مختلف است که فرودگاه کانادایی از آن برای چاپ داستان کوتاه استفاده کرده است.
به گفته مسئولین فرودگاه، این دستگاه مانند سایر خودپردازهای دیگر با دریافت مبلغ معینی داستانهای کوتاه مورد درخواست کاربران را برای آنها چاپ میکند تا به جای مجله یا روزنامه در طول پرواز مطالعه کنند.این دستگاه، داستانهای کوتاه انتخابی مسافران را روی کاغذهای مخصوص پاپیروس چاپ میکند که تقریباً از جنس همان کاغذهای مورد استفاده در دستگاههای خودپرداز بانکها است.
پیش از این یک نمونه از این دستگاههای چاپ کننده داستان در فرودگاه سنت اگزوپری شهر لیون فرانسه استفاده شده بود.
@aminhaghrah
Telegram
attach 📎
🌱 در آخرین پنجشنبه دی ماه 96 رویدادِ فرهنگی تو هم بخوان دومین قدم خود را پشت سر گذاشت، اکنون تیم برگزار کننده رویداد تو هم بخوان خود را برای سومین قدم از این حرکت فرهنگی در اسفند 96 آماده می کند.
منتظر نظرات و پیشنهادات شما همراهان عزیز هستیم...
ضمنا در ادامه به معرفی اعضاء تیم برگزار کننده رویداد #تو_هم_بخوان می پردازیم.
🔹 آیدی تلگرام : @Anzaliculture
@AnzaliBook
منتظر نظرات و پیشنهادات شما همراهان عزیز هستیم...
ضمنا در ادامه به معرفی اعضاء تیم برگزار کننده رویداد #تو_هم_بخوان می پردازیم.
🔹 آیدی تلگرام : @Anzaliculture
@AnzaliBook
Forwarded from اتچ بات
▪️تکرار مکرر شیدایی...
[ و ۱۳ سال طاهره ]
نمیدانم چرا اینها را ندیده بودم! چرا نخوانده بودم این بینهایت شیدایی را. چرا غریبه بودم با #ساعدی عاشق؟ آخر مگر میشود این همه کلمات حزین و خراب و شوریده از گوهر مرادی که میشناختم؟
کتاب "طاهره طاهرهی عزیزم" را بخوانید تا جهانتان عوض شود. بخوانید و ببینید محبت ناب یعنی چه! ببینید غمِ زیبا که وصفاش را شنیدهایم چه شکلی دارد.
● پانوشت:
#غلامحسین_ساعدی، عاشق دختری بود از تبریز به اسم طاهره. طاهرهی کوزهگرانی.
این راز بعد از دقمرگی ساعدی و درگذشت دلبر آذری فاش شد. اواسط دههی ۸۰، توسط بازماندگان زن، توی پستوی خانه...
ساعدی، از روزگار خامی و جوانی، تا وقت شهرت و کاردیدگی، ۱۳سال، پیوسته برای دلبرش نامه مینوشت و جواب نمیگرفت. همهی نامهها پر از شور و امید و تمنا و اندوهاند. یکیشان اما ویرانکننده است. همان که تصویرش به پیوست آمده. عالیجناب داستانهای فارسی انگار کم آورده. لال شده از فراق. فقط نوشته طاهره، طاهره، طاهره...
این نامهها را نشر مشکی در ۸۸ منتشر کرده....
#کتاب
#سند
@aminhaghrah
[ و ۱۳ سال طاهره ]
نمیدانم چرا اینها را ندیده بودم! چرا نخوانده بودم این بینهایت شیدایی را. چرا غریبه بودم با #ساعدی عاشق؟ آخر مگر میشود این همه کلمات حزین و خراب و شوریده از گوهر مرادی که میشناختم؟
کتاب "طاهره طاهرهی عزیزم" را بخوانید تا جهانتان عوض شود. بخوانید و ببینید محبت ناب یعنی چه! ببینید غمِ زیبا که وصفاش را شنیدهایم چه شکلی دارد.
● پانوشت:
#غلامحسین_ساعدی، عاشق دختری بود از تبریز به اسم طاهره. طاهرهی کوزهگرانی.
این راز بعد از دقمرگی ساعدی و درگذشت دلبر آذری فاش شد. اواسط دههی ۸۰، توسط بازماندگان زن، توی پستوی خانه...
ساعدی، از روزگار خامی و جوانی، تا وقت شهرت و کاردیدگی، ۱۳سال، پیوسته برای دلبرش نامه مینوشت و جواب نمیگرفت. همهی نامهها پر از شور و امید و تمنا و اندوهاند. یکیشان اما ویرانکننده است. همان که تصویرش به پیوست آمده. عالیجناب داستانهای فارسی انگار کم آورده. لال شده از فراق. فقط نوشته طاهره، طاهره، طاهره...
این نامهها را نشر مشکی در ۸۸ منتشر کرده....
#کتاب
#سند
@aminhaghrah
Telegram
attach 📎
#درنگ
هر قدر، انسان شریف تر و نجیب تر و حساستر باشد از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد،
و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمی بیند
و دیگر اینکه منتظر نیست که سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده است.
👤 الکساندر دوما 📚 سه تفنگدار
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
هر قدر، انسان شریف تر و نجیب تر و حساستر باشد از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد،
و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمی بیند
و دیگر اینکه منتظر نیست که سایرین با او عملی کنند که خود او با سایرین نکرده است.
👤 الکساندر دوما 📚 سه تفنگدار
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
Forwarded from اتچ بات
▪️آخرین یادداشتِ #ویرجینیا_ولف پیش از خودکشی در رودخانه، برای همسرش لئوناردو:
[ گمان نمیکنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بودهایم، شاد باشند ]
«عزیزترینم، تردیدی ندارم که دوباره دچارِ جنون شدهام. احساس میکنم که نمیتوانیم یکی دیگر از این دورههای وحشتناک را از سر بگذرانیم؛ و اینبار بهبودی نخواهم یافت. شروع به شنیدنِ صداهایی کردهام و نمیتوانم تمرکز کنم؛ بنابراین کاری را میکنم که به گمانم بهترین کارِ ممکن است.
بهترین شادیِ ممکن را تو در اختیارم گذاشتهای. هرآنچه میتوان بود، برایم بودهای. میدانم که دارم زندگیات را تباه میکنم، میدانم که بدون من میتوانی کار کنی؛ و میدانم که خواهی کرد. میدانم.. گمان نمیکنم تا پیش از آغازِ این بیماریِ وحشتناک، هیچ دو نفری میتوانستند از این شادتر باشند. بیش از این توانِ مبارزه ندارم. میبینی؟ حتی نمیتوانم این را هم درست بنویسم. نمیتوانم چیزی بخوانم.
میخواهم بگویم همهٔ شادیِ زندگیام را مدیونِ توأم. تو با همهچیزِ من ساختهای و به طرزی باورنکردنی نسبت به من مهربان بودهای. همهچیز جز اطمینان به نیکیِ تو، مرا ترک گفتهاست. دیگر نمیتوانم به تباه کردنِ زندگیات ادامه دهم. گمان نمیکنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بودهایم، شاد باشند.
ویرجینیا...»
@aminhaghrah
[ گمان نمیکنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بودهایم، شاد باشند ]
«عزیزترینم، تردیدی ندارم که دوباره دچارِ جنون شدهام. احساس میکنم که نمیتوانیم یکی دیگر از این دورههای وحشتناک را از سر بگذرانیم؛ و اینبار بهبودی نخواهم یافت. شروع به شنیدنِ صداهایی کردهام و نمیتوانم تمرکز کنم؛ بنابراین کاری را میکنم که به گمانم بهترین کارِ ممکن است.
بهترین شادیِ ممکن را تو در اختیارم گذاشتهای. هرآنچه میتوان بود، برایم بودهای. میدانم که دارم زندگیات را تباه میکنم، میدانم که بدون من میتوانی کار کنی؛ و میدانم که خواهی کرد. میدانم.. گمان نمیکنم تا پیش از آغازِ این بیماریِ وحشتناک، هیچ دو نفری میتوانستند از این شادتر باشند. بیش از این توانِ مبارزه ندارم. میبینی؟ حتی نمیتوانم این را هم درست بنویسم. نمیتوانم چیزی بخوانم.
میخواهم بگویم همهٔ شادیِ زندگیام را مدیونِ توأم. تو با همهچیزِ من ساختهای و به طرزی باورنکردنی نسبت به من مهربان بودهای. همهچیز جز اطمینان به نیکیِ تو، مرا ترک گفتهاست. دیگر نمیتوانم به تباه کردنِ زندگیات ادامه دهم. گمان نمیکنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بودهایم، شاد باشند.
ویرجینیا...»
@aminhaghrah
Telegram
attach 📎
کسی که منتظر نامهای از معشوقش است به نیروی حیات یا مرگی که در کلمات نهفته واقف است.
📖 «سفر زمستانی»، املی نوتومب، نشرچشمه
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
📖 «سفر زمستانی»، املی نوتومب، نشرچشمه
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
Forwarded from آمین
▪️
همیشه افراد ساکت را دوست داشتهام، هیچگاه نمیفهمی در حال رقصیدن در رویای خویشند و یا سنگینی بار هستی را به دوش میکشند...
[ در جستجوی آلاسکا | #جان_گرین ]
#کتاب
#روایت
@aminhaghrah
همیشه افراد ساکت را دوست داشتهام، هیچگاه نمیفهمی در حال رقصیدن در رویای خویشند و یا سنگینی بار هستی را به دوش میکشند...
[ در جستجوی آلاسکا | #جان_گرین ]
#کتاب
#روایت
@aminhaghrah
رویدادِ فرهنگی چنان
#دعوتید به قدمِ دومِ رویدادِ فرهنگیِ #تو_هم_بخوان #چخوف_خوانی در بندر انزلی گفتگو و مروری بر آثار آنتوان چخوف 5شنبه 28 دی 96 ساعت 16 محوطه شهرداری انزلی، موزیک جیگا @AnzaliBook
احمق به کسانی گفته میشود که برای اثبات گفتههایشان هیچ مدرکی ارائه نمیکنند، اما برای زیر سوال بردن دیگران از آنها مدرک طلب میکنند.
| آنتون چخوف |
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
| آنتون چخوف |
#تو_هم_بخوان
@AnzaliBook
دشمنان نیستند که انسان را به تنهایی و انزوا محکوم میکنند، بلکه دوستان هستند.
#میلان_کوندرا
@AnzaliBook
#میلان_کوندرا
@AnzaliBook
Forwarded from اتچ بات
فریدون با فرفره هایش
او بیش از یک شهروند بود
⏹ برای یک بار چشم هایتان را ببندید و تصور کنید انزلی را بدون تالاب، انزلی را بدون مناره و انزلی را بدون بندر... تصور تلخی ست و غیر قابل باور. مگر می شود انزلی را بدون تالاب تصور کرد؟ مگر می شود انزلی را خواست ولی مناره آن را نه؟! خیابان سی متری یا بلوار انزلی را مگر می شود در جای دیگر با همین حس و حال پذیرفت؟ حقیقت این است که از یک جایی به بعد شهر ها دیگر یک طول و عرض جغرافیاییِ صِرف یا خیابان ها و کوچه های پی در پی نیستند و همه مردمانشان را نیز نمی توان صرفا یک "شهروند" تلقی کرد. وقتی برای مدتی از شهر دور می شویم پس از بازگشت ناخودآگاه چشمانِ ما سراغ آدم هایی را در کوچه ها و خیابان ها می گیرند که چشم و ذهن ما مدت ها به دیدن آن افراد در آن مکان عادت کرده بود می توان به این "بازگشت" و "دلتنگی" حسِ نوستالژی گفت... حس و موقعیتی که بعضا نزد بسیاری از هنرمندان دستمایه خلق آثار جدی هنری می شود.
◀️ شهر انزلی از این موقعیت ها کم نداشته است، بناهای دوست داشتنی، چهره های به یاد ماندنی. از کافه مادام که خود بهانه ای برای خلق رمان و داستان های بسیار شد تا فریدونِ ندائی یا همان پیرمرد فرفره فروشِ انزلی که این روزها خبر فوت او شهروندان انزلی را متاثر و وادار به واکنش هایی در سطح شبکه های اجتماعی کرد. این اتفاقِ ناگوار به خوبی نشان داد که پیرمرد فرفره فروش در خاطره جمعیِ مردم انزلی صاحب جایگاهِ خاصی بوده، روز گذشته وقتی از کنار محل همیشگیِ توقف فریدون ندائی، میدان مادر، می گذشتم شهروندی را دیدم که به یاد فریدون، بادکنکی به تیر چراغ آویزان می کرد که این خود نشان دهنده ی توجهِ شهروندان به افرادی ست که در شهر فراتر از یک شهروند جایگاه دارند و آن ها به نوعی در مجموعه "شناسه" های شهری قرار گرفته اند.
◀️ انزلی از این شناسه های ملموس بیشمار دارد، حال چطور می توان از این ظرفیت برای احیای هویت های فرهنگی اجتماعی شهری استفاده کرد؟ اینجا نقش فعالان فرهنگی، اجتماعی، هنرمندان و اهل اندیشه برای تولید فکر و اثر را نمی توان نادیده گرفت. همانطور که بیان شد، کافه مادام و شخص مادام آراکس لیمونادیان دستمایه خلق رمان هایی شده اند که این مساله به ارتقاء سطح اندوخته های میراث معنوی و فرهنگی انزلی منتهی می شود، در نتیجه می توان گفت تولید آگاهانه هنر و توجه به سمبل های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی نقش مهمی در هویت بخشی و احیای هویت های یک شهر دارد که با زبان هنر و به شکل های گوناگون اعم از شعر، داستان، گرافیتی و... می تواند ظهور کند.
آرمین صافدل
@ArminSafdel
او بیش از یک شهروند بود
⏹ برای یک بار چشم هایتان را ببندید و تصور کنید انزلی را بدون تالاب، انزلی را بدون مناره و انزلی را بدون بندر... تصور تلخی ست و غیر قابل باور. مگر می شود انزلی را بدون تالاب تصور کرد؟ مگر می شود انزلی را خواست ولی مناره آن را نه؟! خیابان سی متری یا بلوار انزلی را مگر می شود در جای دیگر با همین حس و حال پذیرفت؟ حقیقت این است که از یک جایی به بعد شهر ها دیگر یک طول و عرض جغرافیاییِ صِرف یا خیابان ها و کوچه های پی در پی نیستند و همه مردمانشان را نیز نمی توان صرفا یک "شهروند" تلقی کرد. وقتی برای مدتی از شهر دور می شویم پس از بازگشت ناخودآگاه چشمانِ ما سراغ آدم هایی را در کوچه ها و خیابان ها می گیرند که چشم و ذهن ما مدت ها به دیدن آن افراد در آن مکان عادت کرده بود می توان به این "بازگشت" و "دلتنگی" حسِ نوستالژی گفت... حس و موقعیتی که بعضا نزد بسیاری از هنرمندان دستمایه خلق آثار جدی هنری می شود.
◀️ شهر انزلی از این موقعیت ها کم نداشته است، بناهای دوست داشتنی، چهره های به یاد ماندنی. از کافه مادام که خود بهانه ای برای خلق رمان و داستان های بسیار شد تا فریدونِ ندائی یا همان پیرمرد فرفره فروشِ انزلی که این روزها خبر فوت او شهروندان انزلی را متاثر و وادار به واکنش هایی در سطح شبکه های اجتماعی کرد. این اتفاقِ ناگوار به خوبی نشان داد که پیرمرد فرفره فروش در خاطره جمعیِ مردم انزلی صاحب جایگاهِ خاصی بوده، روز گذشته وقتی از کنار محل همیشگیِ توقف فریدون ندائی، میدان مادر، می گذشتم شهروندی را دیدم که به یاد فریدون، بادکنکی به تیر چراغ آویزان می کرد که این خود نشان دهنده ی توجهِ شهروندان به افرادی ست که در شهر فراتر از یک شهروند جایگاه دارند و آن ها به نوعی در مجموعه "شناسه" های شهری قرار گرفته اند.
◀️ انزلی از این شناسه های ملموس بیشمار دارد، حال چطور می توان از این ظرفیت برای احیای هویت های فرهنگی اجتماعی شهری استفاده کرد؟ اینجا نقش فعالان فرهنگی، اجتماعی، هنرمندان و اهل اندیشه برای تولید فکر و اثر را نمی توان نادیده گرفت. همانطور که بیان شد، کافه مادام و شخص مادام آراکس لیمونادیان دستمایه خلق رمان هایی شده اند که این مساله به ارتقاء سطح اندوخته های میراث معنوی و فرهنگی انزلی منتهی می شود، در نتیجه می توان گفت تولید آگاهانه هنر و توجه به سمبل های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی نقش مهمی در هویت بخشی و احیای هویت های یک شهر دارد که با زبان هنر و به شکل های گوناگون اعم از شعر، داستان، گرافیتی و... می تواند ظهور کند.
آرمین صافدل
@ArminSafdel
Telegram
attach 📎
🔹 زندگی در دنیا هم همین طور است خیلی از انسانها داد می کشند ناله می کنند می گریند ولی نمی توانند صدایشان را به جائی برسانند زیرا معلوم نیست آنها زندگی می کنند یا نه؟ البته آنها فرقی با مرده ها ندارند و به غیر از روزهای سرشماری، انتخابات، اخذ مالیات و خدمت سربازی جزو انسان شمرده نمی شوند. اگر در دنیا از همه سوال بکنند آیا تو انسان هستی؟ چند نفر با افتخار می توانند بگویند آره من هستم؟
▫️#عزیز_نسین / کتاب: خر مرده
▫️ترجمه: اصغر دانشور / نشر: تلاش - ۱۳۶۴
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
▫️#عزیز_نسین / کتاب: خر مرده
▫️ترجمه: اصغر دانشور / نشر: تلاش - ۱۳۶۴
#تو_هم_بخوان این روایت نو را...
@AnzaliBook
هیچ عذابی فراتر از حبسکردن داستانی ناگفته در درون خود نیست.
#مایا_آنجلو
14 فوریه روزجهانی بزرگداشت داستان کوتاه
@AnzaliBook
#مایا_آنجلو
14 فوریه روزجهانی بزرگداشت داستان کوتاه
@AnzaliBook
مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردا
نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب
#هاتف_اصفهانی
@AnzaliBook
نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب
#هاتف_اصفهانی
@AnzaliBook