▫️ مولانا دینمحمد درّکانی آسمانی شد
به گزارش انواروب به نقل از سنتآنلاین، مولانا دینمحمد درّکانی، مدیر مدرسهٔ دینی تعلیم القرآن شورشادی بخش کورین و از علمای برجستهٔ استان سیستان و بلوچستان، (امروز یکشنبه ٣٠ آذر ١٤٠٤) پس از تحمل یک دوره بیماری، دار فانی را وداع گفت.
ضمناً زمان اقامهٔ نماز جنازهٔ ایشان متعاقباً اعلام خواهد شد.
اللَٰهُمَّ اغْفِرْ لَهُ وَارْحَمْهُ وَعَافِهِ وَاعْفُ عَنْهُ وَأَكْرِمْ نُزُلَهُ وَوَسِّعْ مُدْخَلَهُ وَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ وَالثَّلْجِ وَالْبَرَدِ وَنَقِّهِ مِنْ الْخَطَايَا كَمَا نَقَّيْتَ الثَّوْبَ الْأَبْيَضَ مِنْ الدَّنَسِ وَأَبْدِلْهُ دَارًا خَيْرًا مِنْ دَارِهِ وَأَهْلًا خَيْرًا مِنْ أَهْلِهِ وَزَوْجًا خَيْرًا مِنْ زَوْجِهِ وَأَدْخِلْهُ الْجَنَّةَ وَأَعِذْهُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
به گزارش انواروب به نقل از سنتآنلاین، مولانا دینمحمد درّکانی، مدیر مدرسهٔ دینی تعلیم القرآن شورشادی بخش کورین و از علمای برجستهٔ استان سیستان و بلوچستان، (امروز یکشنبه ٣٠ آذر ١٤٠٤) پس از تحمل یک دوره بیماری، دار فانی را وداع گفت.
ضمناً زمان اقامهٔ نماز جنازهٔ ایشان متعاقباً اعلام خواهد شد.
اللَٰهُمَّ اغْفِرْ لَهُ وَارْحَمْهُ وَعَافِهِ وَاعْفُ عَنْهُ وَأَكْرِمْ نُزُلَهُ وَوَسِّعْ مُدْخَلَهُ وَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ وَالثَّلْجِ وَالْبَرَدِ وَنَقِّهِ مِنْ الْخَطَايَا كَمَا نَقَّيْتَ الثَّوْبَ الْأَبْيَضَ مِنْ الدَّنَسِ وَأَبْدِلْهُ دَارًا خَيْرًا مِنْ دَارِهِ وَأَهْلًا خَيْرًا مِنْ أَهْلِهِ وَزَوْجًا خَيْرًا مِنْ زَوْجِهِ وَأَدْخِلْهُ الْجَنَّةَ وَأَعِذْهُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
😢8
انواروِب
▫️ مولانا دینمحمد درّکانی آسمانی شد به گزارش انواروب به نقل از سنتآنلاین، مولانا دینمحمد درّکانی، مدیر مدرسهٔ دینی تعلیم القرآن شورشادی بخش کورین و از علمای برجستهٔ استان سیستان و بلوچستان، (امروز یکشنبه ٣٠ آذر ١٤٠٤) پس از تحمل یک دوره بیماری، دار…
❇️ مولانا عبدالمجید رجبعلیزاده در پیامی درگذشت عالم فرزانه، مولانا دینمحمد درکانی، مدیر حوزه علمیه شورشادی را تسلیت گفتند
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
خبر جانسوز ارتحال عالم ربانی، فقیه پارسا و مربی دلسوز، مرحوم مغفور مولانا دینمحمد درکانی رحمهالله، مدیر خدوم حوزه علمیه تعلیمالقرآن شورشادی، موجب تأثر عمیق و اندوه فراوان گردید.
آن فقید سعید از جمله عالمانی بود که علم را با عمل، فقاهت را با اخلاص و مدیریت علمی را با تقوا درآمیخت و سالیان متمادی عمر شریف خویش را در راه نشر قرآن و سنت، پرورش طلاب صالح، و پاسداری از هویت اصیل علوم دینی صرف نمود. حضور مؤثر و نقش تربیتی ایشان، نهتنها در حوزه تحت مدیریتشان، بلکه در گسترهای وسیع از محافل علمی و دینی، منشأ برکات ماندگار بود.
بیگمان فقدان چنین شخصیتهای وزین علمی، خلأیی محسوس برای حوزههای علمیه و جامعه اهلسنت به همراه دارد؛ اما میراث علمی، تربیتی و اخلاقی آن مرحوم، در سینه شاگردان و مسیر علمی آنان، همچنان زنده و راهگشا خواهد ماند.
اینجانب، این مصیبت جانکاه را به اساتید و طلاب حوزههای علمیه، علمای اعلام، شاگردان، دوستداران و خاندان مکرم آن عالم وارسته تسلیت عرض نموده، از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم، رحمت واسعه، رفعت درجات و همنشینی با انبیا، صدیقین و صالحین، و برای بازماندگان محترم، صبر جمیل و اجر عظیم مسئلت مینمایم.
اللهم اغفر له وارحمه، واجعل قبره روضةً من رياض الجنة، وارفع درجته في عليين، واجزه عن العلم وأهله خير الجزاء.
(مولانا) عبدالمجید رجبعلیزاده
مدیر حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد تایباد
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
خبر جانسوز ارتحال عالم ربانی، فقیه پارسا و مربی دلسوز، مرحوم مغفور مولانا دینمحمد درکانی رحمهالله، مدیر خدوم حوزه علمیه تعلیمالقرآن شورشادی، موجب تأثر عمیق و اندوه فراوان گردید.
آن فقید سعید از جمله عالمانی بود که علم را با عمل، فقاهت را با اخلاص و مدیریت علمی را با تقوا درآمیخت و سالیان متمادی عمر شریف خویش را در راه نشر قرآن و سنت، پرورش طلاب صالح، و پاسداری از هویت اصیل علوم دینی صرف نمود. حضور مؤثر و نقش تربیتی ایشان، نهتنها در حوزه تحت مدیریتشان، بلکه در گسترهای وسیع از محافل علمی و دینی، منشأ برکات ماندگار بود.
بیگمان فقدان چنین شخصیتهای وزین علمی، خلأیی محسوس برای حوزههای علمیه و جامعه اهلسنت به همراه دارد؛ اما میراث علمی، تربیتی و اخلاقی آن مرحوم، در سینه شاگردان و مسیر علمی آنان، همچنان زنده و راهگشا خواهد ماند.
اینجانب، این مصیبت جانکاه را به اساتید و طلاب حوزههای علمیه، علمای اعلام، شاگردان، دوستداران و خاندان مکرم آن عالم وارسته تسلیت عرض نموده، از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم، رحمت واسعه، رفعت درجات و همنشینی با انبیا، صدیقین و صالحین، و برای بازماندگان محترم، صبر جمیل و اجر عظیم مسئلت مینمایم.
اللهم اغفر له وارحمه، واجعل قبره روضةً من رياض الجنة، وارفع درجته في عليين، واجزه عن العلم وأهله خير الجزاء.
(مولانا) عبدالمجید رجبعلیزاده
مدیر حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد تایباد
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
Telegram
انواروِب
کانال رسمی حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد.
ارتباط با ادمین:
t.me/ehsanshojaee1418
ارتباط با ادمین:
t.me/ehsanshojaee1418
😢4
🔻وزیر خارجه ترکیه: غزه باید توسط مردمش اداره شود. سرزمین آن به هیچ وجه نباید تقسیم شود و هر آنچه در غزه انجام میگیرد، باید برای مردم باشد/ صداوسیما
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
👍1
داستان بنای کعبه و دفع فتنهای بزرگ در چند سالگی پیامبر(صلی الله علیه و سلم) رخ داد؟
Anonymous Quiz
39%
35 سالگی
32%
25 سالگی
12%
30 سالگی
16%
23 سالگی
🔴کاریکاتور فهد البحادی
وضعیت آوارگان فلسطینی در غزه در آستانه سال نو میلادی/ درد و رنج در سایه جنگ نسلکشی همچنان ادامه دارد.
#کشور_فلسطین🇵🇸
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
● 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @AnvarTV●
وضعیت آوارگان فلسطینی در غزه در آستانه سال نو میلادی/ درد و رنج در سایه جنگ نسلکشی همچنان ادامه دارد.
#کشور_فلسطین🇵🇸
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
● 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @AnvarTV●
😢2
✅ تصویر سازی بی نظیر استاد سخن، سعدی شیرازی رحمة الله علیه از عاقبت آدمی زاد
روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
وانها که کردهایم یکایک عیان شود
یارب به فضل خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازم سفر آن جهان شود
بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال
مهلت بیابد از اجل و کامران شود
هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد
با صدهزار حسرت از اینجا روان شود
فریاد از آن زمان که تن نازنین ما
بر بستر هوان فتد و ناتوان شود
در ورطهٔ هلاک فتد کشتی وجود
نیز از عمل بماند و بیبادبان شود
یا رب مدد ببخش که ما را در آن زمان
قول زبان، موافق صدق جنان شود
ایمان ما ز غارت شیطان نگاه دار
تا از عذاب خشم تو جان در امان شود
تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی
اوراد ذاکران ز کران تا کران شود
آرند نعش تا به لب گور و هر که هست
بعد از نماز باز سر خانمان شود
هر کس رود به مصلحت خویش و جسم ما
محبوس و مستمند در آن خاکدان شود
پس منکر و نکیر بپرسند حال ما
وین جمله حکمها ز پی امتحان شود
گر کردهایم خیر و نماز و خلاف نفس
آن خاکدان تیره به ما گلستان شود
ور جرم و معصیت بود و فسق کار ما
آتش در اوفتد به لحد هم دخان شود
یک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شام
با گریه دوست همدم و همداستان شود
وان همسر عزیز که از عده دست داشت
خواهد که باز بستهٔ عقد فلان شود
میراث گیر کم خرد آید به جست و جوی
پس گفت و گوی بر سر باغ و دکان شود
نامی ز ما بماند و اجزای ما تمام
در زیر خاک با غم و حسرت نهان شود
و آنگه که چند سال برین حال بگذرد
آن نام نیز گم شود و بینشان شود
🔹 سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - تنبیه و موعظت
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
وانها که کردهایم یکایک عیان شود
یارب به فضل خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازم سفر آن جهان شود
بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال
مهلت بیابد از اجل و کامران شود
هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد
با صدهزار حسرت از اینجا روان شود
فریاد از آن زمان که تن نازنین ما
بر بستر هوان فتد و ناتوان شود
در ورطهٔ هلاک فتد کشتی وجود
نیز از عمل بماند و بیبادبان شود
یا رب مدد ببخش که ما را در آن زمان
قول زبان، موافق صدق جنان شود
ایمان ما ز غارت شیطان نگاه دار
تا از عذاب خشم تو جان در امان شود
تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی
اوراد ذاکران ز کران تا کران شود
آرند نعش تا به لب گور و هر که هست
بعد از نماز باز سر خانمان شود
هر کس رود به مصلحت خویش و جسم ما
محبوس و مستمند در آن خاکدان شود
پس منکر و نکیر بپرسند حال ما
وین جمله حکمها ز پی امتحان شود
گر کردهایم خیر و نماز و خلاف نفس
آن خاکدان تیره به ما گلستان شود
ور جرم و معصیت بود و فسق کار ما
آتش در اوفتد به لحد هم دخان شود
یک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شام
با گریه دوست همدم و همداستان شود
وان همسر عزیز که از عده دست داشت
خواهد که باز بستهٔ عقد فلان شود
میراث گیر کم خرد آید به جست و جوی
پس گفت و گوی بر سر باغ و دکان شود
نامی ز ما بماند و اجزای ما تمام
در زیر خاک با غم و حسرت نهان شود
و آنگه که چند سال برین حال بگذرد
آن نام نیز گم شود و بینشان شود
🔹 سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - تنبیه و موعظت
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
Telegram
انواروِب
کانال رسمی حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد.
ارتباط با ادمین:
t.me/ehsanshojaee1418
ارتباط با ادمین:
t.me/ehsanshojaee1418
👍3🔥2
😢2
🔺سقوط هواپیمای رئیس ستاد ارتش لیبی پس از پرواز از آنکارا
▫️ سه روز عزای عمومی در لیبی
🔹 هواپیمای سپهبد محمدعلی الحداد، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح لیبی که میهمان دولت ترکیه بود، دقایقی پس از برخاستن از فرودگاه آنکارا سقوط کرد.
🔹 عبدالحمید دبیبه، نخستوزیر دولت وحدت ملی لیبی، کشته شدن رئیس ستاد کل ارتش این کشور و چهار تن از همراهانش را رسماً تأیید کرد.
🔹 در پی این سانحه، دولت وحدت ملی لیبی سه روز عزای عمومی در سراسر کشور اعلام کرد.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
▫️ سه روز عزای عمومی در لیبی
🔹 هواپیمای سپهبد محمدعلی الحداد، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح لیبی که میهمان دولت ترکیه بود، دقایقی پس از برخاستن از فرودگاه آنکارا سقوط کرد.
🔹 عبدالحمید دبیبه، نخستوزیر دولت وحدت ملی لیبی، کشته شدن رئیس ستاد کل ارتش این کشور و چهار تن از همراهانش را رسماً تأیید کرد.
🔹 در پی این سانحه، دولت وحدت ملی لیبی سه روز عزای عمومی در سراسر کشور اعلام کرد.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
🔴 بنگویر: ۱۰۰ پزشک اسرائیلی برای اعدام اسرای فلسطینی داوطلب شدهاند
ایتمار بنگویر، وزیر امنیت داخلی رژیم صهیونیستی، گفت که حدود ۱۰۰ پزشک اسرائیلی برای اجرای حکم اعدام اسرای فلسطینی اعلام آمادگی کردهاند.
این اظهارات در جلسه بررسی طرح قانونی اعدام اسرا در کنست مطرح شد؛ طرحی که اجرای حکم را ظرف ۹۰ روز و با تزریق کشنده پیشبینی میکند.
این طرح با انتقادات شدید حقوق بشری مواجه شده و هنوز به قانون نهایی تبدیل نشده است.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
ایتمار بنگویر، وزیر امنیت داخلی رژیم صهیونیستی، گفت که حدود ۱۰۰ پزشک اسرائیلی برای اجرای حکم اعدام اسرای فلسطینی اعلام آمادگی کردهاند.
این اظهارات در جلسه بررسی طرح قانونی اعدام اسرا در کنست مطرح شد؛ طرحی که اجرای حکم را ظرف ۹۰ روز و با تزریق کشنده پیشبینی میکند.
این طرح با انتقادات شدید حقوق بشری مواجه شده و هنوز به قانون نهایی تبدیل نشده است.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
🔥1
🔹 نشید_ صوتی
🎙 نشید حزین : ♬ یا الهي و ملیکي 🩸
🌿با آنچه که ازم باقی مانده به سویت آمده ام،
پس مرا یاری کن یارب..!💔
دسته بندی: #نشیدصوتی
ما را در (سايت انوار تي وي) ، (آپارات) ،(يوتيوب) و (اينستاگرام) دنبال کنيد.
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
● 𝗝𝗢𝗜𝗡 : @AnvarTV●
«رجب» ماه کاشت است
ماه رجب در سیرۀ عملی رسولخدا صلى الله علیه وسلم از اهمیت ویژهای برخوردار است. تو گویی حلول این ماه یادآور ماه پر فیض رمضان است؛ به همین خاطر آنحضرت صلى الله علیه وسلم با فرا رسیدن ماه رجب اینطور دعا می کرد: «ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺑَﺎﺭِﻙْ ﻟَﻨَﺎ ﻓِﻲ ﺭَﺟَﺐٍ، ﻭَﺷَﻌْﺒَﺎﻥَ، ﻭَﺑَﻠِّﻐْﻨَﺎ ﺭَﻣَﻀَﺎﻥَ»؛ خداوندا! ماههای رجب و شعبان را برای ما پر برکت کن و ما را به ماه رمضان رسان.
آری، ماه رجب نخستین ماه از ماههای حرام قمری است. امیر مؤمنان عمر رضی الله عنه رفتن به «عمره» را در این ماه مستحب میدانستند و مادر مؤمنان عایشه صدیقه رضی الله عنها و عبدالله بن عمر رضی الله عنه در همین ماه برای ادای عمره به زیارت حرمین میرفتند و به فرمودۀ امام ابن سیرین علیه الرحمه، گذشتگان نیک امت نیز چنین میکردهاند.
ابوبکر ورّاق در همین باره میگوید: «رجب ماه کاشت است و شعبان ماه آبیاری و رمضان ماه دروی محصولات معنوی است.»
علامه ابنرجب حنبلی در شرح حدیث پیشگفته مینویسد: این حدیث دلیلی است قوی بر استحباب دعا برای زنده ماندن تا زمانهای پر فضیلت و برکت، تا آدمی بتواند اعمال نیک را در آن موسم انجام دهد. سلف صالح خیلی آرزو میکردند تا پس از ادای اعمال نیکی مثل روزۀ رمضان یا ادای حج، بمیرند و بر این باور بودند که هر کس در این روزها بمیرد، آمرزیده میشود.
به همین روی تمام تلاششان بر آن بود تا به این ماهها و مکانها برسند؛ چنانکه مُعلّی بن فضل میگوید: «گذشتگان نیک امت شش ماه دعا میکردند تا خداوند آنان را به ماه مبارک رمضان برساند و در شش ماه بعد از رمضان، برای مقبولیت اعمال گذشته دعا میکردند.»
و از دعاهایشان یکی این بود: «اللّٰهُمَّ سَلِّمنِی إلیٰ رَمضانَ وَسَلِّمْ لِی رَمضانَ وَتَسَلَّمْهُ مِنِّی مُتَقَبَّلا.»
گفتنی است علامه ابنرجب حنبلی در کتاب ”لطائف المعارف (ص: ۲۴۳)“ به نقل از ابواسماعیل انصاری مینویسد: «لم یصح فی فضل رجبٍ غیر هٰذا الحدیث»؛ در فضیلت رجب غیر از این حدیث، حدیث دیگری وارد نیامده است.
علامه ابن القیم الجوزیه در ”کتاب المنار المنیف (ص: ۹۶)“ مینویسد: «کل حدیث فی ذکر صیام رجبٍ وصلاه بعض اللیالی فیه، فهو کذب مفتری»؛ هر حدیثی که دربارۀ روزۀ ماه رجب و نماز در برخی از شب های این ماه وارد آمده است، همگی دروغ و افترا به رسول خدا صلى الله علیه وسلم هستند.
✍🏻 ولیالله رفیعی
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
ماه رجب در سیرۀ عملی رسولخدا صلى الله علیه وسلم از اهمیت ویژهای برخوردار است. تو گویی حلول این ماه یادآور ماه پر فیض رمضان است؛ به همین خاطر آنحضرت صلى الله علیه وسلم با فرا رسیدن ماه رجب اینطور دعا می کرد: «ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺑَﺎﺭِﻙْ ﻟَﻨَﺎ ﻓِﻲ ﺭَﺟَﺐٍ، ﻭَﺷَﻌْﺒَﺎﻥَ، ﻭَﺑَﻠِّﻐْﻨَﺎ ﺭَﻣَﻀَﺎﻥَ»؛ خداوندا! ماههای رجب و شعبان را برای ما پر برکت کن و ما را به ماه رمضان رسان.
آری، ماه رجب نخستین ماه از ماههای حرام قمری است. امیر مؤمنان عمر رضی الله عنه رفتن به «عمره» را در این ماه مستحب میدانستند و مادر مؤمنان عایشه صدیقه رضی الله عنها و عبدالله بن عمر رضی الله عنه در همین ماه برای ادای عمره به زیارت حرمین میرفتند و به فرمودۀ امام ابن سیرین علیه الرحمه، گذشتگان نیک امت نیز چنین میکردهاند.
ابوبکر ورّاق در همین باره میگوید: «رجب ماه کاشت است و شعبان ماه آبیاری و رمضان ماه دروی محصولات معنوی است.»
علامه ابنرجب حنبلی در شرح حدیث پیشگفته مینویسد: این حدیث دلیلی است قوی بر استحباب دعا برای زنده ماندن تا زمانهای پر فضیلت و برکت، تا آدمی بتواند اعمال نیک را در آن موسم انجام دهد. سلف صالح خیلی آرزو میکردند تا پس از ادای اعمال نیکی مثل روزۀ رمضان یا ادای حج، بمیرند و بر این باور بودند که هر کس در این روزها بمیرد، آمرزیده میشود.
به همین روی تمام تلاششان بر آن بود تا به این ماهها و مکانها برسند؛ چنانکه مُعلّی بن فضل میگوید: «گذشتگان نیک امت شش ماه دعا میکردند تا خداوند آنان را به ماه مبارک رمضان برساند و در شش ماه بعد از رمضان، برای مقبولیت اعمال گذشته دعا میکردند.»
و از دعاهایشان یکی این بود: «اللّٰهُمَّ سَلِّمنِی إلیٰ رَمضانَ وَسَلِّمْ لِی رَمضانَ وَتَسَلَّمْهُ مِنِّی مُتَقَبَّلا.»
گفتنی است علامه ابنرجب حنبلی در کتاب ”لطائف المعارف (ص: ۲۴۳)“ به نقل از ابواسماعیل انصاری مینویسد: «لم یصح فی فضل رجبٍ غیر هٰذا الحدیث»؛ در فضیلت رجب غیر از این حدیث، حدیث دیگری وارد نیامده است.
علامه ابن القیم الجوزیه در ”کتاب المنار المنیف (ص: ۹۶)“ مینویسد: «کل حدیث فی ذکر صیام رجبٍ وصلاه بعض اللیالی فیه، فهو کذب مفتری»؛ هر حدیثی که دربارۀ روزۀ ماه رجب و نماز در برخی از شب های این ماه وارد آمده است، همگی دروغ و افترا به رسول خدا صلى الله علیه وسلم هستند.
✍🏻 ولیالله رفیعی
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
Telegram
انواروِب
کانال رسمی حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد.
ارتباط با ادمین:
t.me/ehsanshojaee1418
ارتباط با ادمین:
t.me/ehsanshojaee1418
😢1
🔴دو کشته و چندین زخمی در سلسله حملات فلسطینی در شمال اسرائیل
در یک سلسله حملات فلسطینی در شمال اسرائیل، دو نفر کشته و شش نفر دیگر در سه منطقه مختلف زخمی شدند.
در حادثه اول، یک مهاجم با خودرو مرد ۶۸ سالهای را در شهر بئیتشئان زیر گرفت و به قتل رساند. پس از آن، مهاجم به سمت عفوله در جاده ۷۱ حرکت کرد و در مسیر با یک خودرو برخورد کرد. سپس از خودرو پیاده شد و یک دختر جوان ۱۹ ساله را با چاقو به قتل رساند.
تحقیقات اولیه نشان میدهد که این یک عملیات زنجیرهای بوده است که از بئیتشئان آغاز شد و به تدریج در مناطق دیگر ادامه یافت و نهایتاً مهاجم در نزدیکی چهارراه خوابگاههای دانشجویی در عفوله توسط یک اسرائیلی شهید شد و به بیمارستان منتقل شد.
تحقیقات در تمامی صحنهها همچنان ادامه دارد.
این حملات باعث وضعیت هشدار در شمال اسرائیل شده و مقامات امنیتی تاکید دارند که ارتباط احتمالی بین حوادث مختلف در حال بررسی است.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
در یک سلسله حملات فلسطینی در شمال اسرائیل، دو نفر کشته و شش نفر دیگر در سه منطقه مختلف زخمی شدند.
در حادثه اول، یک مهاجم با خودرو مرد ۶۸ سالهای را در شهر بئیتشئان زیر گرفت و به قتل رساند. پس از آن، مهاجم به سمت عفوله در جاده ۷۱ حرکت کرد و در مسیر با یک خودرو برخورد کرد. سپس از خودرو پیاده شد و یک دختر جوان ۱۹ ساله را با چاقو به قتل رساند.
تحقیقات اولیه نشان میدهد که این یک عملیات زنجیرهای بوده است که از بئیتشئان آغاز شد و به تدریج در مناطق دیگر ادامه یافت و نهایتاً مهاجم در نزدیکی چهارراه خوابگاههای دانشجویی در عفوله توسط یک اسرائیلی شهید شد و به بیمارستان منتقل شد.
تحقیقات در تمامی صحنهها همچنان ادامه دارد.
این حملات باعث وضعیت هشدار در شمال اسرائیل شده و مقامات امنیتی تاکید دارند که ارتباط احتمالی بین حوادث مختلف در حال بررسی است.
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
Telegram
انواروِب
کانال رسمی حوزه علمیه انوارالعلوم خیرآباد.
ارتباط با ادمین:
t.me/ehsanshojaee1418
ارتباط با ادمین:
t.me/ehsanshojaee1418
✅ نخستین وحی
به نام ذات سَرْمَد می کنم اکنون سخن آغاز
گریزم از هوای نفس؛ کنم در کوی جان پرواز
شب قدر؛ در دل غار حرا؛ رُوحُ الأَمِين آمد
به صد شور و نوا و با تبسم؛ بر زمین آمد
به دستور الهی گفت اقْرَأْ شافع امت
که هستی راستگوی و نیز هستی موجب رحمت
سخن بگشود آن سرو روان؛ آن مهربان ما
که ناید تا به محشر؛ مثل ایشان؛ در جهان ما
به سمتش رو نمود و گفت من خواندن نمیدانم
از این رو در تَعَجُّب باشم از احکام سُبحانم
بغل وا کرد جِبْرِيل امین و کرد در آغوشش
دوباره گفت اقْرَأْ و طنید این صوت در گوشش
به بار دوم و تکرار گفتش من نمی دانم
شدم اندر شگفت و بهت من از کار جانانم
شروع کرد آن ملک آیات پاک خالق بی چون
منظم؛ شرح؛ اندر شرح این مفهوم؛ این مضمون
ز بعد واقعه؛ نا پایدار شد حالت ایشان
شدند آشفته حال و مضطرب با پیکری لرزان
دوان گشتند سمت خانه و اهل و عیال خویش
که تاگویند به امّالمؤمنین از وضعَ حال خویش
فکندند رخ و گفتند زودتر من را بپوشانید
از این اوضاع و این آشفتگی ها دور گردانید
سپس آن حضرت صدیقهی کبری به فکر افتاد
قدم اندر مسیر خانهٔ ابنّ اسد بِنهاد
بگفتش ای عمو زاده؛ شنو اکنون پیام من
برون کن راه حلی از برای این کلام من
عمو زاده؛ چنین است شرح حال داستان اکنون
کنون ترسم ز آشوب و خطر در این مکان اکنون
عمو زاده بیان کرد؛ سرگذشت دوره پیشین
که بودش حضرت موسی؛ اندر صدر آن آیین
یقیناً مثل آن دوره که وحی می آمد از خالق
به موسی کلیم الله ... یعنی قاصد حاذق
خدای ذُوالجَلال اینک نموده با تواش پیمان
تو هستی خاتم پِیْغَمْبَرَان؛ ای مظهر ایمان
چه بودی گر مُیَسَّر میشدم تا آن زمان دون
که اقوامت تو را تکذیب نموده میکنند بیرون
در آن ساعات باشم؛ گر نفس در سینه من بود
وگر یاری نماید عمر من؛ تا لحظه ٔ موعود
سخن را داد پایان مرد با دانش و با عرفان
که باشد جایگاه آخرینش روضه رضوان
زمان بگذشت؛ بر احمد نخستین وحی نازِل گشت
پیام معرفت؛ علم و قلم؛ را وحی عامِل گشت
✍ ارسالی آقای محمد یوسف نیازی
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
به نام ذات سَرْمَد می کنم اکنون سخن آغاز
گریزم از هوای نفس؛ کنم در کوی جان پرواز
شب قدر؛ در دل غار حرا؛ رُوحُ الأَمِين آمد
به صد شور و نوا و با تبسم؛ بر زمین آمد
به دستور الهی گفت اقْرَأْ شافع امت
که هستی راستگوی و نیز هستی موجب رحمت
سخن بگشود آن سرو روان؛ آن مهربان ما
که ناید تا به محشر؛ مثل ایشان؛ در جهان ما
به سمتش رو نمود و گفت من خواندن نمیدانم
از این رو در تَعَجُّب باشم از احکام سُبحانم
بغل وا کرد جِبْرِيل امین و کرد در آغوشش
دوباره گفت اقْرَأْ و طنید این صوت در گوشش
به بار دوم و تکرار گفتش من نمی دانم
شدم اندر شگفت و بهت من از کار جانانم
شروع کرد آن ملک آیات پاک خالق بی چون
منظم؛ شرح؛ اندر شرح این مفهوم؛ این مضمون
ز بعد واقعه؛ نا پایدار شد حالت ایشان
شدند آشفته حال و مضطرب با پیکری لرزان
دوان گشتند سمت خانه و اهل و عیال خویش
که تاگویند به امّالمؤمنین از وضعَ حال خویش
فکندند رخ و گفتند زودتر من را بپوشانید
از این اوضاع و این آشفتگی ها دور گردانید
سپس آن حضرت صدیقهی کبری به فکر افتاد
قدم اندر مسیر خانهٔ ابنّ اسد بِنهاد
بگفتش ای عمو زاده؛ شنو اکنون پیام من
برون کن راه حلی از برای این کلام من
عمو زاده؛ چنین است شرح حال داستان اکنون
کنون ترسم ز آشوب و خطر در این مکان اکنون
عمو زاده بیان کرد؛ سرگذشت دوره پیشین
که بودش حضرت موسی؛ اندر صدر آن آیین
یقیناً مثل آن دوره که وحی می آمد از خالق
به موسی کلیم الله ... یعنی قاصد حاذق
خدای ذُوالجَلال اینک نموده با تواش پیمان
تو هستی خاتم پِیْغَمْبَرَان؛ ای مظهر ایمان
چه بودی گر مُیَسَّر میشدم تا آن زمان دون
که اقوامت تو را تکذیب نموده میکنند بیرون
در آن ساعات باشم؛ گر نفس در سینه من بود
وگر یاری نماید عمر من؛ تا لحظه ٔ موعود
سخن را داد پایان مرد با دانش و با عرفان
که باشد جایگاه آخرینش روضه رضوان
زمان بگذشت؛ بر احمد نخستین وحی نازِل گشت
پیام معرفت؛ علم و قلم؛ را وحی عامِل گشت
✍ ارسالی آقای محمد یوسف نیازی
🌿🌿🌿🌿🌿
www.anvarweb.net
http://t.me/anvarweb
🙏1
#بازنشر
▪️ اینجا «بم» است
▫️ خاطرات امدادرسانی به زلزله زدگان بم
✍ حسین سلیمانپور
پنجم دی ماه ۱۳۸۲ هنگامی که خبر زلزله بم را از رادیو شنیدم، تنها تصویری که از این شهر در ذهنم بود، عکس چاپ شده «ارگ بم» روی کارتنهای «رطب مضافتی» بم بود و همه آنچه از بم میدانستم، این بود که «شهر بم ارگی دارد و خرماهایی خوب».اخبار را که پیگیر شدم گویای واقعیت تلخی بود و آن اینکه زلزله به این شهر خسارت بسیاری وارد کرده است.
همان روز اول از طرف مؤسسه خیریه محسنین زاهدان، ستادی برای کمکرسانی با شعبههایی متعدد در سطح شهر تشکیل شد. از طرفی، بعد از بازگشت گروه تحقیق مؤسسهٔ خیریهٔ محسنین از بم و پی بردن به عمق فاجعه، تصمیم بر آن شد که علاوه بر ارسال کمکهای مالی، کمکهای انسانی نیز فرستاده شود.
عقربههای ساعت یازده پیش از ظهر را نشان میداد که اتوبوس حامل کمکرسانان، خیابانهای شهر زاهدان را یکی پس از دیگر میپیمود و خود را از شهر جدا میکرد تا به مقصد بم حرکت کند. در پلیس راه زاهدان، اندکی توقف نمودیم تا دیگر امدادرسانان و نیز کامیونها و خودروهای حامل کمکهای مالی به ما بپیوندند و سرانجام ساعت ۱۲، کاروان امدارسانی راه کویر را به مقصد بمِ واژگون شده در پیش گرفت. توفان شنی شدیدی کویر را درنوردیده و عبور و مرور را کند کرده بود. نماز مغرب را در یکی از روستاهای بم ادا کردیم، ولی در آن هیچ اثری از (خرابی) زلزله به چشم نمیخورد. هر چه به بم نزدیکتر میشدیم، ترافیک سنگین و سنگینر میشد. نور چراغ وسائط نقلیه جاده را همچون شهری چراغان کرده بود، بیشتر وسائط نقیله، حامل کمکهای مالی هموطنان عزیزمان به زلزله زدگان بود.
شب بود و همه جا تاریک، در جلوی ما شهری نمایان شد که کاملا چراغان بود. با خود گفتم: پس کجای شهر بم خراب شده است؟ پس از تحقیق، کاشف به عمل آمد که این شهر، بم نیست بلکه ارگ جدید بم است در حدود ۱۰ کیلومتری آن، که البته خسارتی ندیده است!پیش از ما گروهی دیگر هم از طرف مؤسسهٔ خیریهٔ محسنین آمده بود. وقتی کاروان ما در محل اقامت امدادرسانان (کنار شهر بم) توقف کرد، چیزی به جز چند دیوار مخروبه ندیدم. همه جای شهر تاریک، ساکت و آرام بود و کمی رعب آور، گویی بم شده بود «شهر ارواح».
امکانات کم بود و افراد زیاد و هوا هم اندکی سرد. از آنجا که خسته راه بودیم، هر کدام پتویی برداشتیم و کفش را بالش و خاک زلزله زده بم را تشک کردیم و گوشهای ولو شدیم.
گرچه ما از خورشید سحرخیزتر بودیم، اما تا آمادهی رفتن به شهر شدیم، خورشید پرتو نورش را بر شهرِ با خاک یکسان شده بم افکند و گویا با زبان حال میگفت: هر چه سریعتر به داد کسانی که زنده یا مرده زیر آوارند، برسید. صبحانه مختصری خوردیم و افراد در گروههای ده نفری به همراه وسائل لازم از قبیل بیل، کلنگ، دستکش، ماسک، آب معدنی، نان، کفن و… روانه شهر شدیم. ورودی شهر کنترل بود و کسی به جز امدادرسانان اجازه ورود به آن را نداشتند. به مجرد ورود به شهر و با دیدن آن همه ویرانی، هوش از سرم پرید!دیگر اثر چشمگیری از ساختمانهای سر به فلک کشیده و خیابانهای تمیز و آب پاشی شده نبود. دیگر کودکی بازیگوش شادان و خندان به طرف مدرسه نمیدوید؛ آن کودک دیگر، نگران تکلیف حل نشدهاش نبود. یا خودش به آسمان پر کشیده بود یا پدر و مادرش را از دست داده بود. وقت اداریِ کارمندان رسیده بود؛ اما نه ادارهای مانده بود، نه کارمندی، نه رئیسی و نه اربابرجوعی، همه با هم به سفر ابدی رفته بودند.
میان شهر در منطقهای (قدیمی) که بیشتر خانههایش خشتی بود و الان شده بود تلی از خاک، توقف کردیم. برادر مهاجر افغانی میگفت در همین خانهها با چند تا از دوستانش خوابیده بوده است و خودش توانسته فرار کند ولی بقیه زیر آور ماندهاند؛ اما از آنجا که خانهها به شدت تخریب شده بود، نمیتوانست دقیقا بگوید دوستانش در کدام نقطه، زیر آوارند.تلاشهای ما با بیل و کلنگ برای یافتن اجساد بیفایده بود. مجبور شدیم بیل مکانیکی بیاوریم و باز هم اثری از اجساد نبود، بعداً متوجه شدیم که همان روز اول کمی آنطرفتر از نقطهای که او میگوید اجساد دوستانش را درآوردهاند.
در کنار ما دو ساختمان چند طبقه بود که یکی از آنها کاملا تخریب شده بود، به گونهای که برای بیرون آوردن اجساد باید اول قدمت را بر روی ایزوگام پشت بام آن که اینک با زمین برابر شده است مینهادی. در کنارش اما ساختمانی بود کاملا آسیب پذیر که هر آن احتمال فرو ریختنش بود، به ویژه آنکه بم لحظهای آرام نداشت و همواره میلرزید و این مشکل کمکرسانی را کند میکرد.
امدادرسانان از یک طرف با بیل مکانیکی و از طرفی با بیل و کلنگ اجساد را از زیر آوار درمیآوردند. اجساد که بیرون میآمد، امدادگران آنان را کنار خیابان میگذاشتند تا ماشینهای مخصوص حمل اجساد آنان را به قبرستان ببرند.
ادامه👇
▪️ اینجا «بم» است
▫️ خاطرات امدادرسانی به زلزله زدگان بم
✍ حسین سلیمانپور
پنجم دی ماه ۱۳۸۲ هنگامی که خبر زلزله بم را از رادیو شنیدم، تنها تصویری که از این شهر در ذهنم بود، عکس چاپ شده «ارگ بم» روی کارتنهای «رطب مضافتی» بم بود و همه آنچه از بم میدانستم، این بود که «شهر بم ارگی دارد و خرماهایی خوب».اخبار را که پیگیر شدم گویای واقعیت تلخی بود و آن اینکه زلزله به این شهر خسارت بسیاری وارد کرده است.
همان روز اول از طرف مؤسسه خیریه محسنین زاهدان، ستادی برای کمکرسانی با شعبههایی متعدد در سطح شهر تشکیل شد. از طرفی، بعد از بازگشت گروه تحقیق مؤسسهٔ خیریهٔ محسنین از بم و پی بردن به عمق فاجعه، تصمیم بر آن شد که علاوه بر ارسال کمکهای مالی، کمکهای انسانی نیز فرستاده شود.
عقربههای ساعت یازده پیش از ظهر را نشان میداد که اتوبوس حامل کمکرسانان، خیابانهای شهر زاهدان را یکی پس از دیگر میپیمود و خود را از شهر جدا میکرد تا به مقصد بم حرکت کند. در پلیس راه زاهدان، اندکی توقف نمودیم تا دیگر امدادرسانان و نیز کامیونها و خودروهای حامل کمکهای مالی به ما بپیوندند و سرانجام ساعت ۱۲، کاروان امدارسانی راه کویر را به مقصد بمِ واژگون شده در پیش گرفت. توفان شنی شدیدی کویر را درنوردیده و عبور و مرور را کند کرده بود. نماز مغرب را در یکی از روستاهای بم ادا کردیم، ولی در آن هیچ اثری از (خرابی) زلزله به چشم نمیخورد. هر چه به بم نزدیکتر میشدیم، ترافیک سنگین و سنگینر میشد. نور چراغ وسائط نقلیه جاده را همچون شهری چراغان کرده بود، بیشتر وسائط نقیله، حامل کمکهای مالی هموطنان عزیزمان به زلزله زدگان بود.
شب بود و همه جا تاریک، در جلوی ما شهری نمایان شد که کاملا چراغان بود. با خود گفتم: پس کجای شهر بم خراب شده است؟ پس از تحقیق، کاشف به عمل آمد که این شهر، بم نیست بلکه ارگ جدید بم است در حدود ۱۰ کیلومتری آن، که البته خسارتی ندیده است!پیش از ما گروهی دیگر هم از طرف مؤسسهٔ خیریهٔ محسنین آمده بود. وقتی کاروان ما در محل اقامت امدادرسانان (کنار شهر بم) توقف کرد، چیزی به جز چند دیوار مخروبه ندیدم. همه جای شهر تاریک، ساکت و آرام بود و کمی رعب آور، گویی بم شده بود «شهر ارواح».
امکانات کم بود و افراد زیاد و هوا هم اندکی سرد. از آنجا که خسته راه بودیم، هر کدام پتویی برداشتیم و کفش را بالش و خاک زلزله زده بم را تشک کردیم و گوشهای ولو شدیم.
گرچه ما از خورشید سحرخیزتر بودیم، اما تا آمادهی رفتن به شهر شدیم، خورشید پرتو نورش را بر شهرِ با خاک یکسان شده بم افکند و گویا با زبان حال میگفت: هر چه سریعتر به داد کسانی که زنده یا مرده زیر آوارند، برسید. صبحانه مختصری خوردیم و افراد در گروههای ده نفری به همراه وسائل لازم از قبیل بیل، کلنگ، دستکش، ماسک، آب معدنی، نان، کفن و… روانه شهر شدیم. ورودی شهر کنترل بود و کسی به جز امدادرسانان اجازه ورود به آن را نداشتند. به مجرد ورود به شهر و با دیدن آن همه ویرانی، هوش از سرم پرید!دیگر اثر چشمگیری از ساختمانهای سر به فلک کشیده و خیابانهای تمیز و آب پاشی شده نبود. دیگر کودکی بازیگوش شادان و خندان به طرف مدرسه نمیدوید؛ آن کودک دیگر، نگران تکلیف حل نشدهاش نبود. یا خودش به آسمان پر کشیده بود یا پدر و مادرش را از دست داده بود. وقت اداریِ کارمندان رسیده بود؛ اما نه ادارهای مانده بود، نه کارمندی، نه رئیسی و نه اربابرجوعی، همه با هم به سفر ابدی رفته بودند.
میان شهر در منطقهای (قدیمی) که بیشتر خانههایش خشتی بود و الان شده بود تلی از خاک، توقف کردیم. برادر مهاجر افغانی میگفت در همین خانهها با چند تا از دوستانش خوابیده بوده است و خودش توانسته فرار کند ولی بقیه زیر آور ماندهاند؛ اما از آنجا که خانهها به شدت تخریب شده بود، نمیتوانست دقیقا بگوید دوستانش در کدام نقطه، زیر آوارند.تلاشهای ما با بیل و کلنگ برای یافتن اجساد بیفایده بود. مجبور شدیم بیل مکانیکی بیاوریم و باز هم اثری از اجساد نبود، بعداً متوجه شدیم که همان روز اول کمی آنطرفتر از نقطهای که او میگوید اجساد دوستانش را درآوردهاند.
در کنار ما دو ساختمان چند طبقه بود که یکی از آنها کاملا تخریب شده بود، به گونهای که برای بیرون آوردن اجساد باید اول قدمت را بر روی ایزوگام پشت بام آن که اینک با زمین برابر شده است مینهادی. در کنارش اما ساختمانی بود کاملا آسیب پذیر که هر آن احتمال فرو ریختنش بود، به ویژه آنکه بم لحظهای آرام نداشت و همواره میلرزید و این مشکل کمکرسانی را کند میکرد.
امدادرسانان از یک طرف با بیل مکانیکی و از طرفی با بیل و کلنگ اجساد را از زیر آوار درمیآوردند. اجساد که بیرون میآمد، امدادگران آنان را کنار خیابان میگذاشتند تا ماشینهای مخصوص حمل اجساد آنان را به قبرستان ببرند.
ادامه👇
😢4
اینجا دیگر نه برای مردگان اعلامیه پخش میشد، نه کسی با دسته گل به تشییع جنازه میرفت، نه مرده تابوتی داشت و نه حتی کفنی! تا دیروز در این کوچهها جنازه یک مرده را چندین زنده مشایعت میکردند اما اینک یک زنده (راننده ماشین) چندین مرده را همراهی میکند.
به یاد شعر خلاق المعانی کمالالدین اسماعیل اصفهانی میافتم:
کس نیست که تا بر وطن خود گرید / بر حال تباه مردم بد گرید / دی بر سر مردهای دوصد شیون بود / امروز یکی نیست که بر صد گرید
نخستین جسدی که دیدم حالت ترس و وحشت بر من غالب شد. در تمام عمرم اولین باری بود که جسدی را اینچنین میدیدم. لحظهای بعد با بیرون آمدن جسدی دیگر از زیر آوار زنی که منتظر بیرون آمدن جسد شوهر و عزیزانش بود، چنان فریاد زد و فرزند جوانش را در آغوش گرفت که دل هر بینندهای را به درد میآورد. اما تقدیر کارش را کرده بود و چارهای نبود جز تسلیم در مقابل تقدیر. زن مسکین مانع رفتن فرزند به کنار جسد پدر میشد و هر دو به شدت میگریستند.
الان دیگر امدادگران از تمام کشور و حتی همه دنیا در سرتاسر شهر بم مشغول بیرون آوردن اجساد بودند. گرچه برخی که عمرشان به پایان نرسیده بود و هنوز دست تقدیر برایشان بازیهای زیادی داشت که ما انسانهای زنده به آنان میگوییم «خوش شانس» زنده از زیر آوار بیرون میآمدند. دمدمای ظهر به طرف اقامتگاه حرکت کردیم. در راه با دقت به مخروبههای شهر مینگریستم. دیگر اثری از خواب و استراحت ظهر نبود. کسی هم برای صرف ناهار از محل کار به خانه برنمیگشت. دیگر مادری چشم به راه کودک خردسالش نبود تا از مدرسه برگردد و بگوید: امروز معلمم برایم درس «بابا نان داد» خواند. خیر! امروز دیگر بابایی نبود که نان بدهد.
هنوز پیاده نشده بودیم که مأموریت دادند به قبرستان برویم. آری قبرستان که حالا اکثر ساکنان بم در آنجا منزل گزیدهاند و تا ابد آرمیدهاند. اینجا قبرستان است؛ اما قبرستانی متفاوت با دیگر قبرستانها. در اینجا خبری از جنازههای معطر و غسل داده و کفن شده نیست. اثری از قبرهای مستطیلی و سنگ قبرهای آنچنانی نیست. خبری از قبر تک نفری نیست. بر خلاف دیگر جاها که میت بر دوش و شانه گروهی میآید و تنها دفن میشود، اینجا مرده تنها بر پشت آمبولانس میآید و با جمع کثیری در یک قبر بزرگ دفن میشود. نزدیک بیست لودر و بیل مکانیکی قبرهای جمعی را حفر میکنند و در هر قبر (و انشاءالله حمل بر بیاحترامی نشود ـ گودال ـ) نزدیک صد جسد دفن میشود.
گروهی کفن میبُرند از طاقههای پارچهای که مثل آجر دیوار روی هم چیده شدهاند. و گروهی میتها را تیمم میدهد به جای غسل. و گروهی نماز بر جنازهها میخوانند و افرادی اموات را در قبرها و در کنار هم با ترتیب میچینند و این لودرها هستند که تُنها خاک بر روی آنان میریزند و اجساد را از دیدگان پنهان میکند.
مسئولیتی که به من داده شده است، اینکه هر کامیون یا آمبولانس حاملِ جسدی که میآید من با بنده خدایی که نمیشناسمش میرویم بالا و اجساد را پایین میدهیم. از طفل شیرخواره گرفته تا پیرمرد، برخی اجساد متعفن شدهاند و از آنان خون میریزد. با وجود داشتن دستکش، لباسم خیلی خونی شده بود. دوستی که آن روز من را با آن وضع دیده بود، هنوز هرگاه همدیگر را میبینیم یادی از قبرستان بم میکند.
برخی اجساد بدون صاحب میآیند، یا تمام اقوام مردهاند و یا امدادرسانان در نبود آشنایان جسد را خارج کرده به قبرستان فرستادهاند. از این جسدها عکس میگیرند. شاید روزی روزگاری کسی سراغ عزیزش را گرفت. هرگز از یاد نخواهم برد آن صحنه دردناک را که زنی تمام فرزندان خود را در این فاجعه از دست داده بود، به قبرستان آمد و چنان گریست و فریاد زد که بیهوش و راهی بیمارستان شد. برخی قبرها فامیلی بود، یادم میآید همان روز یکی آمد و گفت من صد جنازه از اقوامم را میخواهم در یک قبر دفن کنم. مانعی نداشت، اما چون ۲۵ جنازه از صد جنازه حاضر بود موافقت نشد.
خورشید با آن ابهت تاب و تحمل نظارت بر آن حالت غمناک را نداشت، او نتوانست طاقت بیاورد و آرام آرام در غبار افق فرو رفت و همه را از تکاپو انداخت.
صبح روز بعد هنوز جستجو در شهر برای یافتن اجساد ادامه داشت. گرچه دیگر اجساد کمی در زیر آوار مانده بودند. ما پس از امدادرسانی در شهر، دوباره به قبرستان رفتیم. قبرستان هم امروز کمتر مهمان مرده داشت. بسیاری از خبرنگاران داخلی و خارجی آمده بودند و از قبرستان و مردم آنجا عکس میگرفتند و گزارش تهیه میکردند.
عصر همان روز فرصتی شد که لباسهایم را بشویم؛ آن هم بدون هیچ مواد شویندهای و فقط با آب، که نه تنها پاک نشد بلکه کثیفتر هم شد!
ادامه👇👇
به یاد شعر خلاق المعانی کمالالدین اسماعیل اصفهانی میافتم:
کس نیست که تا بر وطن خود گرید / بر حال تباه مردم بد گرید / دی بر سر مردهای دوصد شیون بود / امروز یکی نیست که بر صد گرید
نخستین جسدی که دیدم حالت ترس و وحشت بر من غالب شد. در تمام عمرم اولین باری بود که جسدی را اینچنین میدیدم. لحظهای بعد با بیرون آمدن جسدی دیگر از زیر آوار زنی که منتظر بیرون آمدن جسد شوهر و عزیزانش بود، چنان فریاد زد و فرزند جوانش را در آغوش گرفت که دل هر بینندهای را به درد میآورد. اما تقدیر کارش را کرده بود و چارهای نبود جز تسلیم در مقابل تقدیر. زن مسکین مانع رفتن فرزند به کنار جسد پدر میشد و هر دو به شدت میگریستند.
الان دیگر امدادگران از تمام کشور و حتی همه دنیا در سرتاسر شهر بم مشغول بیرون آوردن اجساد بودند. گرچه برخی که عمرشان به پایان نرسیده بود و هنوز دست تقدیر برایشان بازیهای زیادی داشت که ما انسانهای زنده به آنان میگوییم «خوش شانس» زنده از زیر آوار بیرون میآمدند. دمدمای ظهر به طرف اقامتگاه حرکت کردیم. در راه با دقت به مخروبههای شهر مینگریستم. دیگر اثری از خواب و استراحت ظهر نبود. کسی هم برای صرف ناهار از محل کار به خانه برنمیگشت. دیگر مادری چشم به راه کودک خردسالش نبود تا از مدرسه برگردد و بگوید: امروز معلمم برایم درس «بابا نان داد» خواند. خیر! امروز دیگر بابایی نبود که نان بدهد.
هنوز پیاده نشده بودیم که مأموریت دادند به قبرستان برویم. آری قبرستان که حالا اکثر ساکنان بم در آنجا منزل گزیدهاند و تا ابد آرمیدهاند. اینجا قبرستان است؛ اما قبرستانی متفاوت با دیگر قبرستانها. در اینجا خبری از جنازههای معطر و غسل داده و کفن شده نیست. اثری از قبرهای مستطیلی و سنگ قبرهای آنچنانی نیست. خبری از قبر تک نفری نیست. بر خلاف دیگر جاها که میت بر دوش و شانه گروهی میآید و تنها دفن میشود، اینجا مرده تنها بر پشت آمبولانس میآید و با جمع کثیری در یک قبر بزرگ دفن میشود. نزدیک بیست لودر و بیل مکانیکی قبرهای جمعی را حفر میکنند و در هر قبر (و انشاءالله حمل بر بیاحترامی نشود ـ گودال ـ) نزدیک صد جسد دفن میشود.
گروهی کفن میبُرند از طاقههای پارچهای که مثل آجر دیوار روی هم چیده شدهاند. و گروهی میتها را تیمم میدهد به جای غسل. و گروهی نماز بر جنازهها میخوانند و افرادی اموات را در قبرها و در کنار هم با ترتیب میچینند و این لودرها هستند که تُنها خاک بر روی آنان میریزند و اجساد را از دیدگان پنهان میکند.
مسئولیتی که به من داده شده است، اینکه هر کامیون یا آمبولانس حاملِ جسدی که میآید من با بنده خدایی که نمیشناسمش میرویم بالا و اجساد را پایین میدهیم. از طفل شیرخواره گرفته تا پیرمرد، برخی اجساد متعفن شدهاند و از آنان خون میریزد. با وجود داشتن دستکش، لباسم خیلی خونی شده بود. دوستی که آن روز من را با آن وضع دیده بود، هنوز هرگاه همدیگر را میبینیم یادی از قبرستان بم میکند.
برخی اجساد بدون صاحب میآیند، یا تمام اقوام مردهاند و یا امدادرسانان در نبود آشنایان جسد را خارج کرده به قبرستان فرستادهاند. از این جسدها عکس میگیرند. شاید روزی روزگاری کسی سراغ عزیزش را گرفت. هرگز از یاد نخواهم برد آن صحنه دردناک را که زنی تمام فرزندان خود را در این فاجعه از دست داده بود، به قبرستان آمد و چنان گریست و فریاد زد که بیهوش و راهی بیمارستان شد. برخی قبرها فامیلی بود، یادم میآید همان روز یکی آمد و گفت من صد جنازه از اقوامم را میخواهم در یک قبر دفن کنم. مانعی نداشت، اما چون ۲۵ جنازه از صد جنازه حاضر بود موافقت نشد.
خورشید با آن ابهت تاب و تحمل نظارت بر آن حالت غمناک را نداشت، او نتوانست طاقت بیاورد و آرام آرام در غبار افق فرو رفت و همه را از تکاپو انداخت.
صبح روز بعد هنوز جستجو در شهر برای یافتن اجساد ادامه داشت. گرچه دیگر اجساد کمی در زیر آوار مانده بودند. ما پس از امدادرسانی در شهر، دوباره به قبرستان رفتیم. قبرستان هم امروز کمتر مهمان مرده داشت. بسیاری از خبرنگاران داخلی و خارجی آمده بودند و از قبرستان و مردم آنجا عکس میگرفتند و گزارش تهیه میکردند.
عصر همان روز فرصتی شد که لباسهایم را بشویم؛ آن هم بدون هیچ مواد شویندهای و فقط با آب، که نه تنها پاک نشد بلکه کثیفتر هم شد!
ادامه👇👇
😢4