قصه ی شعرِ زندگیزندگی
شعریست که هنوز تمام نشده؛
حتی اگر بعضی بیتهایش
پر از گریه باشند.
شاید فردا،
در میان همین واژههای خیس،
سطر تازهای از امید
منتظرِ ما باشد.
https://t.me/jdkms11
قصه ی مرزِ جنونآنقدر حرف زدم
که سکوت، از من فرار کرد.
روی مرزِ جنون ایستاده بودم؛
موهایم پریشان،
خندهام بیدلیل،
و کلماتم زیباتر از همیشه.
شاید دیوانگی
فقط نام دیگریست
برای رهایی.
https://t.me/silentstar18
💘1
قصه ی غرقشدهدر فکرهایم غرق شدم؛
نه دریایی بود،
نه دستی برای نجات.
فقط ذهنی بود
که هرچه بیشتر فکر کرد،
بیشتر مرا
با خودش به عمق برد.
https://t.me/werevamp
💘1
قصه ی شعلهی آسمانآسمانش پر از ابر بود،
اما خندید.
از میان تمام طوفانها
شعلهای در او روشن ماند؛
کوچک، خسته،
اما خاموشنشدنی.
شاید بعضی آدمها
برای سوختن آفریده نشدهاند؛
برای شعلهور شدناند.
https://t.me/+jwu9Asbrta9lZjY0
قصه ی سفرِ اقیانوسهر روز پیشتر رفت؛
با امیدی که هنوز در دلش موج میزد.
اما اقیانوس،
هرچه دورتر میشد، عمیقتر میشد.
و او نمیدانست
این سفر برای رسیدن است،
یا برای پیدا کردنِ تهِ بیپایانِ خودش.
https://t.me/sstar_1234
💘1
مرجان های دریایی که اگه روشون قدم برداری وارد دنیای جدیدی خواهی شد
https://t.me/chaiologyy
💘1
جادوی فراموش شده ای که روی نوک قله کوه ها و در عمق سنگ ها پنهون شده
https://t.me/me_or_me1
https://t.me/me_or_me1
💘1
قلعه ی قدیمی و بهم ریخته ای که اگه درست بگردیش میتونی توش بال پری و دندون خوناشام پیدا کنی
https://t.me/BODY_POP