answer⋆
7 subscribers
92 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی اقیانوس خشم
خشمم را سال‌ها قورت دادم؛
آن‌قدر که درونم اقیانوسی شد.
هیچ‌کس نفهمید چرا دیگر گریه نمی‌کنم.
تا روزی که یک نفر،
فقط یک قطره دیگر به آن اضافه کرد.
و من، برای اولین‌بار،
به‌جای غرق شدن،
موج شدم.
https://t.me/Vodkyxa
💘2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی لبخند باران
باران می‌بارید و من لبخند می‌زدم؛
نه از شادی،
از اینکه بالاخره آسمان هم بلد بود
چیزی را که نمی‌تواند بگوید، ببارد.
https://t.me/Erixcly_ra
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی مرگِ زندگی
زندگی نمرد؛
فقط یک روز
آن‌قدر خسته شد
که دیگر برای زنده ماندن
تلاش نکرد.
و من ماندم
و شهری که هنوز نفس می‌کشید،
بی‌آنکه بداند
مدت هاست نوای زندگی را نمیشنود.
https://t.me/DeathinFog
💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی آوازِ باغ
باغ هنوز آواز می‌خواند؛
پرنده‌ها، برگ‌ها، حتی باد.
فقط من دیگر
صدای هیچ‌کدام را نمی‌شنیدم.
گویا این قلب، طوری شکسته بود
که حتی اوای باغ نیز نتوانست
صدایش را بپوشاند.
https://t.me/Melreivel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی نور زمستان
زمستان که امد،
خورشید هنوز هم نورش را،
به شیشه میتاباند.
اما گویا بعضی نور ها،
به اتاق من نمیرسیدند.
https://t.me/Lemonandyomato
💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی نسیمِ خشم
نسیم می‌وزید،
آرام و بی‌گناه؛
اما خشمِ من
پشت هر برگ پنهان بود.
کاش می‌شد خشم را هم
مثل برگ‌ها
به دست باد سپرد.
https://t.me/oneandonlysherie

چون گفتی نستا رو دوست داری و خودتم وایب نستا میدادی، نسیم خشم به هردوتون میومد
💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی فراتر از احساس
احساسات امدند،
اما هربار
و در هر زندگی
مرا تنها گذاشتند.
تنها تفاوت این بود که
من خود،
زاده ی احساس و ارزو بودم.
https://t.me/starksdiary31
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی شعرِ زندگی
زندگی
شعری‌ست که هنوز تمام نشده؛
حتی اگر بعضی بیت‌هایش
پر از گریه باشند.
شاید فردا،
در میان همین واژه‌های خیس،
سطر تازه‌ای از امید
منتظرِ ما باشد.
https://t.me/jdkms11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی مرزِ جنون
آن‌قدر حرف زدم
که سکوت، از من فرار کرد.
روی مرزِ جنون ایستاده بودم؛
موهایم پریشان،
خنده‌ام بی‌دلیل،
و کلماتم زیباتر از همیشه.
شاید دیوانگی
فقط نام دیگری‌ست
برای رهایی.
https://t.me/silentstar18
💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه ی غرق‌شده
در فکرهایم غرق شدم؛
نه دریایی بود،
نه دستی برای نجات.
فقط ذهنی بود
که هرچه بیشتر فکر کرد،
بیشتر مرا
با خودش به عمق برد.
https://t.me/werevamp
💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM