Forwarded from 𝖣𝖾𝗃𝖺 𝗏𝗎 𝖦𝗎𝖾𝗌𝗍𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾
دریچهای سمت تاریکی؛
قسمت پنجم؛ معصومیت شیطانی.
دستش رو مشت کرد. غرورش نمیذاشت و خودش هم نمیخواست این موضوع رو به خودش بقبولونه.
اون لحظه، احساس خالی بودن کرد. کمبودهاش مثل تیری توی وجودش فرو رفتن و تازه الان فهمید چقدر دلش محبت و دوست داشته شدن میخواست.
Forwarded from ARMΛGEDDON ؛ (Sleep 💤)
ོ آنچه از گذشته میماند، خودِ خاطره نیست؛ ردِ انگشتانیست که هنوز روی شیشه مانده.†𓏲
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
به یک میوه تشبیهتون کنم
با توجه به اون براتون لقب بزارم.
خط میزنم