Forwarded from تـاریـخـچـہ پـوسـیـدہ
بـه انـدازه تـمـام عـمـرم تـورا دوسـت داشـتـم، قـلـبـم بـرای تـو مـیتـپـیـد، امـا بـرای زنـده مـانـدن هـمـان قـلب.. بـایـد از دور تـمـاشـایـت مـیکـردم و حـسـرت داشـتـنـت را در دلـم نـگـه مـیداشـتـم.
Forwarded from 𝖣𝖾𝗃𝖺 𝗏𝗎 𝖦𝗎𝖾𝗌𝗍𝗁𝗈𝗎𝗌𝖾
دریچهای سمت تاریکی؛
قسمت پنجم؛ معصومیت شیطانی.
دستش رو مشت کرد. غرورش نمیذاشت و خودش هم نمیخواست این موضوع رو به خودش بقبولونه.
اون لحظه، احساس خالی بودن کرد. کمبودهاش مثل تیری توی وجودش فرو رفتن و تازه الان فهمید چقدر دلش محبت و دوست داشته شدن میخواست.
Forwarded from ARMΛGEDDON ؛ (Sleep 💤)
ོ آنچه از گذشته میماند، خودِ خاطره نیست؛ ردِ انگشتانیست که هنوز روی شیشه مانده.†𓏲