blub blub
11 subscribers
117 photos
7 videos
9 files
496 links
Download Telegram
https://t.me/Strawberry1garden
سفرنامه‌ی بازارهای رنگی 🎠
شهری پر از رنگ و صدا پیدا کردی. از هر مغازه‌ای چیزی کوچک خریدی، غذاهای جدید امتحان کردی و آن‌قدر عکس گرفتی که حافظه‌ی دوربینت پر شد. آخر سفر، جیب‌هایت پر از یادگاری و دلت پر از خاطره بود.
🍓1
https://t.me/OwnBlackCat
سفرنامه‌ی شب‌های پرستاره ✦
برای دیدن آسمان، به جایی دور از چراغ‌های شهر سفر کردی. شب، وقتی چراغ‌ها خاموش شدند، فهمیدی آسمان چقدر می‌تواند بزرگ باشد. آرزویی کردی که به هیچ‌کس نگفتی و تا آخر سفر، آن را مثل یک راز کوچک با خودت نگه داشتی.
https://t.me/oldwoman_nia
سفرنامه‌ی شهری بارانی ☔
شهری را پیدا کردی که انگار برای قدم زدن زیر باران ساخته شده بود. ساعت‌ها بدون مقصد میان کوچه‌های خیس راه رفتی، قهوه نوشیدی و از پشت پنجره‌ها به زندگی آدم‌های غریبه نگاه کردی. آخر سفر، شهر را ترک کردی اما یک عصر بارانی را همان‌جا، جا گذاشتی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گابلین
Forwarded from اِنعِکاس- (اَلِف)
فصل دوم انیمیشن stranger things: tails from 85 که بین فصل های دوم و سوم اتفاق می افته، ۱۷ سپتامبر (۲۶ شهریور) اکران میشه‼️
اینا هم اولین تصاویر منتشر شده ازش هستن☝🏻
Forwarded from مـدفـنِ سـرخ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
˒ گـلِ شـب بــو دیگـه شـب ، بــو نمیـده
‌ ‌ ‌ ‌کـی گـلِ شـب بــو رو از شـاخـه چیـده ؟ ˓
بـعـضـے نـورهـا بـراے روشـن کـردنِ
              جـهـان آفــریــده نـشــده بـودنــد؛
ولی هیچکس؛
به اندازه کسی که میدونه چقدر
پتانسیل داره،ولی نمیدونه داره با زندگیش چیکار میکنه،
معنی کلمه اضطراب رو نمیفهمه.
Liam
Forwarded from 闇 | 𝖄𝖆𝖒𝖎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیدوارم کسی این حس رو تجربه نکنه.
بـه انـدازه تـمـام عـمـرم تـورا دوسـت داشـتـم، قـلـبـم بـرای تـو مـی‌تـپـیـد، امـا بـرای زنـده مـانـدن هـمـان قـلب.. بـایـد از دور تـمـاشـایـت مـی‌کـردم و حـسـرت داشـتـنـت را در دلـم نـگـه مـی‌داشـتـم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from گل فروشی وگا ؛ (وگا)
دریچه‌ای سمت تاریکی؛


قسمت پنجم؛ معصومیت شیطانی.

دستش رو مشت کرد. غرورش نمی‌ذاشت و خودش هم نمی‌خواست این موضوع رو به خودش بقبولونه.
اون لحظه، احساس خالی بودن کرد. کمبودهاش مثل تیری توی وجودش فرو رفتن و تازه الان فهمید چقدر دلش محبت و دوست داشته شدن می‌خواست.