blub blub
11 subscribers
118 photos
7 videos
9 files
710 links
Download Telegram
اقلیـــمِ گُمشـــدہ
گ
گاه به تو می‌اندیشم
به تویی که همه‌ی ذاتِ منی
🕊1
• مسافری از ماه •
د
دوستت دارم، دیوونتم، دائم‌الخمر نگاهتم، دعای روز و شب منی، دلبر مو مشکی منی...دیگه چی بگم اولش د داشته باشه؟
𝘉𝘭𝘶𝘦𝘣𝘦𝘳𝘳𝘺
م
ماورای این افکار،
منی خسته پرچم صلح را در دست می‌فشارد...
دوردست های نزدیک.
خ
خواندنی‌‌ترین نگاه
زمزمه‌ی دوستت دارم
از میان مژگانت بود
𝗗𝗮𝗿𝗸 𝗡𝗶𝗴𝗵𝘁🌒🧣
ف
فلاکت و رنج پایانی نداشت
اما زندگیِ من چرا....
𝖱𝖾𝗏𝖾𝗋𝗂e
ک
حس میکنم عمدیِ یه حروفی....چمی‌دانم والا
کاش تا دل می‌گرفت و می‌شکست
دوست می‌آمد کنارش می‌نشست
کاش می‌شد روی هر رنگین‌کمان
می‌نوشتم مهربان با من بمان
کاش می‌شد زندگی تکرار داشت
لا‌اقل تکرار را یک‌بار داشت
سَـمفونـےِ مَهتـآب '
ب.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
Shizuku watches tv
پ
پس لحظات زندگی‌ات این‌گونه گذشتند؟
done.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فورکنـید؛ بگم 🍁 ممنونممم کافیه
کدوم حس و حال پاییز معرف شما و چنل زیباتون میشه.
3 چنل اول جایزه دارن؛خط می‌زنم

تلاش میکنم زود بزارم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
https://t.me/anahelchannel
پاییزِ صاحب سینمای متروکه 🎞️🕯️
سینمایی قدیمی که سال‌هاست هیچ‌کس به آن نمی‌رود، جز تو. هر شب یک فیلم روی پرده پخش می‌شود؛ اما عجیب اینجاست که فیلم، خاطرات آدم‌هایی را نشان می‌دهد که زمانی آنجا نشسته‌اند. بوی صندلی‌های مخملی، صدای باران پشت سقف و نوری که از پروژکتور روی گرد و غبار می‌افتد.
💘2
https://t.me/llcarolI
پاییزِ شهری که فقط یک فصل دارد 🏙️🍂
شهری عجیب که هیچ‌وقت زمستان نمی‌شود. همیشه اکتبر است؛ همیشه عصر است؛ همیشه برگ‌ها در حال افتادن‌اند. مغازه‌ها ساعت پنج تعطیل می‌شوند، چراغ‌های خیابان زود روشن می‌شوند و هیچ‌کس درباره‌ی این‌که چرا زمان جلو نمی‌رود سؤال نمی‌کند. فقط تویی که کم‌کم متوجه می‌شوی هر پاییز، یک خاطره‌ی تازه از زندگی‌ات ناپدید می‌شود.
https://t.me/home_me67
پاییزِ جادوگرِ محله‌ی قدیمی 🕯️🍁
خانه‌ای با پنجره‌های بلند، شیشه‌های رنگی و قفسه‌هایی پر از شیشه‌های عجیب. بوی دارچین و چوب سوخته توی هواست و هر شب، درست وقتی ساعت دوازده می‌شود، چند برگ زرد روی میزت ظاهر می‌شوند؛ انگار کسی از جنگل برایت نامه می‌فرستد.
🍓1
https://t.me/justFAZE
پاییزِ دزدِ خاطرات 🦊🍁
هر شب که شهر خوابش می‌برد، با یک پالتوی قهوه‌ای و کیسه‌ای پر از برگ‌های خشک از خانه بیرون می‌زنی. خاطرات فراموش‌شده‌ی آدم‌ها را از گوشه‌ی خیابان‌ها جمع می‌کنی و بین برگ‌ها پنهانشان می‌کنی؛ برای همین است که بعضی‌ها با دیدن یک برگ زرد، ناگهان دلشان برای چیزی تنگ می‌شود که حتی یادشان نمی‌آید چه بوده.
🍓1
https://t.me/libranelventooo
پاییزِ عکس‌های تار — عکس‌هایی که کاملاً واضح نیستن، نور زرد خیابون افتاده روشون و اتفاقاً همین‌طوری دوست‌داشتنی‌ترن.
https://t.me/Arielleblue7
پاییزِ چراغ‌های شهر — غروب زودهنگام، مغازه‌های روشن، بخار نفس‌ها و قدم‌زدن در خیابانی که شب‌ها از روزها زیباتر است.
https://t.me/Docharll
پاییزِ بارانِ بی‌خبر — بدون چتر از خانه بیرون رفتی، خیس شدی و به‌جای ناراحت شدن، تصمیم گرفتی مسیرت رو طولانی‌تر کنی.
https://t.me/hereisalu
پاییزِ کافه‌ی خلوت — میز کنار پنجره، دفتر باز، خودکاری که مدام بین انگشتات می‌چرخه و قهوه‌ای که سرد شده ولی هنوز دست نزدی.
https://t.me/xxsphiinxx
پاییزِ شال بافتنی — موهای کمی به‌هم‌ریخته، دست‌های سرد و شالی که بوی عطر خودت رو گرفته.