Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
Opia-
آ
آمدی جانم به قربانت ولی خاک تو سرت با این اومدنت یکم دیر نیست؟
🆒1
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
୭ৎ بـــاغ مخفے توتـفرنگے ୭ৎ
ش
شاید اگر دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوستت ندارم
یه روز میدیدم که دوستت ندارم
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
اقلیـــمِ گُمشـــدہ
گ
گاه به تو میاندیشم
به تویی که همهی ذاتِ منی
به تویی که همهی ذاتِ منی
🕊1
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
• مسافری از ماه •
د
دوستت دارم، دیوونتم، دائمالخمر نگاهتم، دعای روز و شب منی، دلبر مو مشکی منی...دیگه چی بگم اولش د داشته باشه؟
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
𝘉𝘭𝘶𝘦𝘣𝘦𝘳𝘳𝘺
م
ماورای این افکار،
منی خسته پرچم صلح را در دست میفشارد...
منی خسته پرچم صلح را در دست میفشارد...
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
دوردست های نزدیک.
خ
خواندنیترین نگاه
زمزمهی دوستت دارم
از میان مژگانت بود
زمزمهی دوستت دارم
از میان مژگانت بود
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
𝖱𝖾𝗏𝖾𝗋𝗂e
ک
حس میکنم عمدیِ یه حروفی....چمیدانم والا
کاش تا دل میگرفت و میشکست
دوست میآمد کنارش مینشست
کاش میشد روی هر رنگینکمان
مینوشتم مهربان با من بمان
کاش میشد زندگی تکرار داشت
لااقل تکرار را یکبار داشت
کاش تا دل میگرفت و میشکست
دوست میآمد کنارش مینشست
کاش میشد روی هر رنگینکمان
مینوشتم مهربان با من بمان
کاش میشد زندگی تکرار داشت
لااقل تکرار را یکبار داشت
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
سَـمفونـےِ مَهتـآب '
ب.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
Forwarded from اُکتـبر در سیاتـِل
کدوم حس و حال پاییز معرف شما و چنل زیباتون میشه.
3 چنل اول جایزه دارن؛خط میزنم
تلاش میکنم زود بزارم
https://t.me/anahelchannel
پاییزِ صاحب سینمای متروکه 🎞️🕯️
سینمایی قدیمی که سالهاست هیچکس به آن نمیرود، جز تو. هر شب یک فیلم روی پرده پخش میشود؛ اما عجیب اینجاست که فیلم، خاطرات آدمهایی را نشان میدهد که زمانی آنجا نشستهاند. بوی صندلیهای مخملی، صدای باران پشت سقف و نوری که از پروژکتور روی گرد و غبار میافتد.
پاییزِ صاحب سینمای متروکه 🎞️🕯️
سینمایی قدیمی که سالهاست هیچکس به آن نمیرود، جز تو. هر شب یک فیلم روی پرده پخش میشود؛ اما عجیب اینجاست که فیلم، خاطرات آدمهایی را نشان میدهد که زمانی آنجا نشستهاند. بوی صندلیهای مخملی، صدای باران پشت سقف و نوری که از پروژکتور روی گرد و غبار میافتد.
💘2
https://t.me/llcarolI
پاییزِ شهری که فقط یک فصل دارد 🏙️🍂
شهری عجیب که هیچوقت زمستان نمیشود. همیشه اکتبر است؛ همیشه عصر است؛ همیشه برگها در حال افتادناند. مغازهها ساعت پنج تعطیل میشوند، چراغهای خیابان زود روشن میشوند و هیچکس دربارهی اینکه چرا زمان جلو نمیرود سؤال نمیکند. فقط تویی که کمکم متوجه میشوی هر پاییز، یک خاطرهی تازه از زندگیات ناپدید میشود.
پاییزِ شهری که فقط یک فصل دارد 🏙️🍂
شهری عجیب که هیچوقت زمستان نمیشود. همیشه اکتبر است؛ همیشه عصر است؛ همیشه برگها در حال افتادناند. مغازهها ساعت پنج تعطیل میشوند، چراغهای خیابان زود روشن میشوند و هیچکس دربارهی اینکه چرا زمان جلو نمیرود سؤال نمیکند. فقط تویی که کمکم متوجه میشوی هر پاییز، یک خاطرهی تازه از زندگیات ناپدید میشود.
https://t.me/home_me67
پاییزِ جادوگرِ محلهی قدیمی 🕯️🍁
خانهای با پنجرههای بلند، شیشههای رنگی و قفسههایی پر از شیشههای عجیب. بوی دارچین و چوب سوخته توی هواست و هر شب، درست وقتی ساعت دوازده میشود، چند برگ زرد روی میزت ظاهر میشوند؛ انگار کسی از جنگل برایت نامه میفرستد.
پاییزِ جادوگرِ محلهی قدیمی 🕯️🍁
خانهای با پنجرههای بلند، شیشههای رنگی و قفسههایی پر از شیشههای عجیب. بوی دارچین و چوب سوخته توی هواست و هر شب، درست وقتی ساعت دوازده میشود، چند برگ زرد روی میزت ظاهر میشوند؛ انگار کسی از جنگل برایت نامه میفرستد.
🍓1