🫀 قلب: آدمها را اتفاقی وارد خودش نمیکند؛ اگر کسی را راه بدهد، حضورش واقعاً جایی درونش میماند.
🧠 مغز: همیشه چند قدم جلوتر از زمان حرکت میکند؛ پر از جهانهایی که هنوز فرصت کشفشان را پیدا نکرده.
🩸 زخم: دیدن چیزهایی که نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت، حتی وقتی هیچ کاری از دست آدم برنمیآید.
☠️ نقطه مرگ: وقتی کنجکاوی خاموش شود و دیگر هیچ جهان تازهای ارزش کشف کردن نداشته باشد.
https://t.me/a_lonelywalker
🧠 مغز: همیشه چند قدم جلوتر از زمان حرکت میکند؛ پر از جهانهایی که هنوز فرصت کشفشان را پیدا نکرده.
🩸 زخم: دیدن چیزهایی که نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت، حتی وقتی هیچ کاری از دست آدم برنمیآید.
☠️ نقطه مرگ: وقتی کنجکاوی خاموش شود و دیگر هیچ جهان تازهای ارزش کشف کردن نداشته باشد.
https://t.me/a_lonelywalker
🫀 قلب: میل عجیبی به جا گذاشتن دارد؛ نه برای دیدهشدن، برای اینکه حضورش بیاثر از جهان عبور نکند.
🧠 مغز: خودش را بهتر روی کاغذ میشناسد تا در آینهی آدمها.
🩸 زخم: ترس از محو شدن؛ از اینکه چیزی از او بماند، اما هیچکس دیگر معنایش را نخواند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر اهمیتی نداشته باشد که چه چیزی از او در جهان باقی میماند.
https://t.me/reyhanhao
🧠 مغز: خودش را بهتر روی کاغذ میشناسد تا در آینهی آدمها.
🩸 زخم: ترس از محو شدن؛ از اینکه چیزی از او بماند، اما هیچکس دیگر معنایش را نخواند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر اهمیتی نداشته باشد که چه چیزی از او در جهان باقی میماند.
https://t.me/reyhanhao
🫀 قلب: زودتر از چیزی که نشان میدهد، به آدمها و لحظههای خاص دل میبندد.
🧠 مغز: همهچیز را با یک فیلتر شخصی رد میکند؛ معمولیترین اتفاقها هم در ذهنش شکل دیگری پیدا میکنند.
🩸 زخم: فاصلهای که گاهی میان خودش و آدمهای همسنوسالش حس میکند؛ انگار زبان مشترک همیشه آنجایی نیست که باید باشد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی روزمرگی آنقدر عادی شود که دیگر نتواند از دلش یک چیز کوچک و خاص بیرون بکشد.
https://t.me/Glitter_and_Grief
🧠 مغز: همهچیز را با یک فیلتر شخصی رد میکند؛ معمولیترین اتفاقها هم در ذهنش شکل دیگری پیدا میکنند.
🩸 زخم: فاصلهای که گاهی میان خودش و آدمهای همسنوسالش حس میکند؛ انگار زبان مشترک همیشه آنجایی نیست که باید باشد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی روزمرگی آنقدر عادی شود که دیگر نتواند از دلش یک چیز کوچک و خاص بیرون بکشد.
https://t.me/Glitter_and_Grief
🫀 قلب: با آدمهای کمی احساس خانه بودن میکند، اما وقتی یکی را پیدا کند، حضورش برایش معمولی نمیماند.
🧠 مغز: همیشه چند قدم جلوتر را میچیند؛ انگار اگر همهچیز قابل پیشبینی باشد، دنیا کمی امنتر میشود.
🩸 زخم: فاصلهی میان چیزی که میخواهد کنترل کند و چیزهایی که ذاتاً قابل کنترل نیستند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی زندگی آنقدر طبق برنامه پیش برود که دیگر چیزی برای غافلگیر کردنش باقی نماند.
https://t.me/qziqs
🧠 مغز: همیشه چند قدم جلوتر را میچیند؛ انگار اگر همهچیز قابل پیشبینی باشد، دنیا کمی امنتر میشود.
🩸 زخم: فاصلهی میان چیزی که میخواهد کنترل کند و چیزهایی که ذاتاً قابل کنترل نیستند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی زندگی آنقدر طبق برنامه پیش برود که دیگر چیزی برای غافلگیر کردنش باقی نماند.
https://t.me/qziqs
❤1
🫀 قلب: آدمها و لحظهها را بیشتر از چیزی که خودش اعتراف میکند جدی میگیرد؛ حتی وقتی فقط میخواهد از کنارشان رد شود.
🧠 مغز: انگار همیشه یک دوربین روشن گوشهی ذهنش دارد؛ اتفاقها را میبیند، نگه میدارد و بعد ساعتها در سکوت دوباره ازشان عبور میکند.
🩸 زخم: مرز باریکی میان تماشاگر بودن و درگیر شدن؛ جایی که احساسات دیگران آرامآرام شخصی میشوند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ حسی از جهان بیرون نتواند از آن دیوار عبور کند.
https://t.me/some_RAND0M_guy
🧠 مغز: انگار همیشه یک دوربین روشن گوشهی ذهنش دارد؛ اتفاقها را میبیند، نگه میدارد و بعد ساعتها در سکوت دوباره ازشان عبور میکند.
🩸 زخم: مرز باریکی میان تماشاگر بودن و درگیر شدن؛ جایی که احساسات دیگران آرامآرام شخصی میشوند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ حسی از جهان بیرون نتواند از آن دیوار عبور کند.
https://t.me/some_RAND0M_guy
☃1
🫀 قلب: با توجه و محبتهای کوچک خیلی زود نرم میشود؛ دوست دارد دوستداشتن را هم بگیرد، هم لمس کند.
🧠 مغز: یک آشوب دوستداشتنی از چیزهای بیربط؛ هیچوقت نمیشود حدس زد فکر بعدیاش قرار است از کجا سر دربیاورد.
🩸 زخم: وقتی پای جبران کردن و درست کردنِ چیزی میرسد، احساساتش همیشه آنقدر که باید راه بلد نیستند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی زندگی از آن حالت غیرقابلپیشبینی و بازیگوشش بیفتد و همهچیز زیادی جدی و قابلحدس شود.
https://t.me/Ssari88o
🧠 مغز: یک آشوب دوستداشتنی از چیزهای بیربط؛ هیچوقت نمیشود حدس زد فکر بعدیاش قرار است از کجا سر دربیاورد.
🩸 زخم: وقتی پای جبران کردن و درست کردنِ چیزی میرسد، احساساتش همیشه آنقدر که باید راه بلد نیستند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی زندگی از آن حالت غیرقابلپیشبینی و بازیگوشش بیفتد و همهچیز زیادی جدی و قابلحدس شود.
https://t.me/Ssari88o
🫀 قلب: تنهایی را همیشه به معنی نبودن آدمها نمیداند؛ گاهی خلوت خودش را برای نفس کشیدن لازم دارد.
🧠 مغز: جهان را با تصویر و صدا به خاطر میسپارد؛ انگار هر لحظه باید جایی ثبت شود تا از دست نرود.
🩸 زخم: حرفهایی که بیشتر از آنکه گفته شوند، در سکوتِ خودشان زندگی میکنند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ منظره، آهنگ یا جملهای نتواند چیزی درونش را به حرکت بیندازد.
https://t.me/homeAnneShirley
🧠 مغز: جهان را با تصویر و صدا به خاطر میسپارد؛ انگار هر لحظه باید جایی ثبت شود تا از دست نرود.
🩸 زخم: حرفهایی که بیشتر از آنکه گفته شوند، در سکوتِ خودشان زندگی میکنند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ منظره، آهنگ یا جملهای نتواند چیزی درونش را به حرکت بیندازد.
https://t.me/homeAnneShirley
💋1
🫀 قلب: با چیزهای کوچک بیشتر از آنچه نشان میدهد خوشحال میشود؛ انگار هنوز برای ذوقکردن، جای امنی در خودش نگه داشته.
🧠 مغز: هیچچیز را کاملاً یکدست نمیبیند؛ همیشه جایی برای یک «شاید» یا یک احتمالِ دیگر نگه میدارد.
🩸 زخم: گذشتهای که تمام نشده؛ فقط یاد گرفته شده کمتر دربارهاش حرف بزند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ چیز ارزشِ بههمزدنِ آرامشش را نداشته باشد.
https://t.me/darkbatbatman
🧠 مغز: هیچچیز را کاملاً یکدست نمیبیند؛ همیشه جایی برای یک «شاید» یا یک احتمالِ دیگر نگه میدارد.
🩸 زخم: گذشتهای که تمام نشده؛ فقط یاد گرفته شده کمتر دربارهاش حرف بزند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ چیز ارزشِ بههمزدنِ آرامشش را نداشته باشد.
https://t.me/darkbatbatman
🫀 قلب: هنوز برای یک نفر، یک حس یا حتی یک خاطره، جایی را خالی نگه داشته؛ انگار بعضی جای خالیها را نباید پُر کرد.
🧠 مغز: خودش را مدام از نو بررسی میکند؛ انگار پشت هر لایهی آرام، چیزی ناشناخته منتظر کشف شدن است.
🩸 زخم: ترس از تبدیل شدن به کسی که دیگر خودش را نمیشناسد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی آنقدر از خودش فاصله بگیرد که دیگر نداند کدام نسخهاش واقعاً خودش بوده.
https://t.me/WineIllusions
🧠 مغز: خودش را مدام از نو بررسی میکند؛ انگار پشت هر لایهی آرام، چیزی ناشناخته منتظر کشف شدن است.
🩸 زخم: ترس از تبدیل شدن به کسی که دیگر خودش را نمیشناسد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی آنقدر از خودش فاصله بگیرد که دیگر نداند کدام نسخهاش واقعاً خودش بوده.
https://t.me/WineIllusions
❤1
🫀 قلب: با لذتهای کوچک اما واقعی پیوند عمیقی دارد؛ چیزهایی که لازم نیست بزرگ باشند تا حالش را خوب کنند.
🧠 مغز: پر از فکرهاییست که تا به زبان نیایند آرام نمیگیرند؛ انگار برای مرتب شدن، باید راهی به بیرون پیدا کنند.
🩸 زخم: حرفهای زیادی که جایی برای شنیده شدن پیدا نکردهاند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر میلی به بیرون کشیدنِ آن همه فکر از تاریکیِ ذهنش نداشته باشد.
https://t.me/loutois
🧠 مغز: پر از فکرهاییست که تا به زبان نیایند آرام نمیگیرند؛ انگار برای مرتب شدن، باید راهی به بیرون پیدا کنند.
🩸 زخم: حرفهای زیادی که جایی برای شنیده شدن پیدا نکردهاند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر میلی به بیرون کشیدنِ آن همه فکر از تاریکیِ ذهنش نداشته باشد.
https://t.me/loutois
🫀 قلب: چیزی را میخواهد که خودش هم مطمئن نیست باید به آن امید داشته باشد؛ همین تناقض، هنوز زنده نگهش داشته.
🧠 مغز: مدام مرز میان آنچه میخواهد باور کند و آنچه واقعاً وجود دارد را خطکشی میکند.
🩸 زخم: فاصلهای که حتی نزدیکترین آدمها هم همیشه نمیتوانند از آن عبور کنند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ رؤیایی ارزش جنگیدن با واقعیت را نداشته باشد.
https://t.me/Max1la1
🧠 مغز: مدام مرز میان آنچه میخواهد باور کند و آنچه واقعاً وجود دارد را خطکشی میکند.
🩸 زخم: فاصلهای که حتی نزدیکترین آدمها هم همیشه نمیتوانند از آن عبور کنند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ رؤیایی ارزش جنگیدن با واقعیت را نداشته باشد.
https://t.me/Max1la1
🍾1
🫀 قلب: با چیزهای ظریف و زیبا زنده میماند؛ انگار زیبایی برایش فقط لذت نیست، راهی برای تحمل زندگیست.
🧠 مغز: قبل از اینکه چیزی را کاملاً زندگی کند، پایانش را هم تصور میکند؛ همیشه یک قدم جلوتر از خوشی، احتمالِ از دست دادنش ایستاده.
🩸 زخم: ترس از اینکه حتی زیباترین چیزها، بالاخره به خاطره تبدیل شوند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر نتواند چیزی را آنقدر زیبا ببیند که بخواهد برای ماندنش بجنگد.
https://t.me/lunaroses
🧠 مغز: قبل از اینکه چیزی را کاملاً زندگی کند، پایانش را هم تصور میکند؛ همیشه یک قدم جلوتر از خوشی، احتمالِ از دست دادنش ایستاده.
🩸 زخم: ترس از اینکه حتی زیباترین چیزها، بالاخره به خاطره تبدیل شوند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر نتواند چیزی را آنقدر زیبا ببیند که بخواهد برای ماندنش بجنگد.
https://t.me/lunaroses
❤1
🫀 قلب: با آدمهای خودش حتی وسط بدترین روزها هم یک جای گرم برای خندیدن و دلخوش شدن پیدا میکند.
🧠 مغز: ذهنی سریع و واکنشی دارد؛ از کوچکترین اتفاقها سناریو میسازد، سریع نتیجه میگیرد و بعد خودش را با همان سناریو سرگرم یا عصبانی میکند.
🩸 زخم: خستگیِ کسی که چند بار برای چیزی آمادهی ضربه خوردن شده و حالا قبل از رسیدنش، پایان بد را حدس میزند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی آنقدر به خراب شدنِ همهچیز عادت کند که دیگر برای خوب شدنش هم تلاشی نکند.
https://t.me/VITANU0VA
🧠 مغز: ذهنی سریع و واکنشی دارد؛ از کوچکترین اتفاقها سناریو میسازد، سریع نتیجه میگیرد و بعد خودش را با همان سناریو سرگرم یا عصبانی میکند.
🩸 زخم: خستگیِ کسی که چند بار برای چیزی آمادهی ضربه خوردن شده و حالا قبل از رسیدنش، پایان بد را حدس میزند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی آنقدر به خراب شدنِ همهچیز عادت کند که دیگر برای خوب شدنش هم تلاشی نکند.
https://t.me/VITANU0VA
🫀 قلب: نیاز عجیبی به فهمیدهشدن دارد؛ نه از جنس توجه گرفتن، از جنس اینکه بالاخره یکی واقعاً منظورش را بفهمد.
🧠 مغز: وقتی چیزی را جدی بگیرد، تا تهِ ماجرا میرود؛ از بدن و آدمها گرفته تا زندگی روزمره، هیچ جوابی را صرفاً چون «همه میگویند» راحت قبول نمیکند.
🩸 زخم: حرفهایی که گفته شدهاند، اما به جایی نرسیدهاند؛ و حسِ خستهکنندهی اینکه حتی توضیح دادن هم همیشه باعث فهمیدهشدن نمیشود.
☠️ نقطه مرگ: وقتی حتی فصلِ محبوبش هم دیگر نتواند شوقِ شروع دوباره را در او بیدار کند.
https://t.me/roomei
🧠 مغز: وقتی چیزی را جدی بگیرد، تا تهِ ماجرا میرود؛ از بدن و آدمها گرفته تا زندگی روزمره، هیچ جوابی را صرفاً چون «همه میگویند» راحت قبول نمیکند.
🩸 زخم: حرفهایی که گفته شدهاند، اما به جایی نرسیدهاند؛ و حسِ خستهکنندهی اینکه حتی توضیح دادن هم همیشه باعث فهمیدهشدن نمیشود.
☠️ نقطه مرگ: وقتی حتی فصلِ محبوبش هم دیگر نتواند شوقِ شروع دوباره را در او بیدار کند.
https://t.me/roomei
🍓1
🫀 قلب: با لحظههای کوچک خیلی راحت خوشحال میشود؛ کافیست چیزی واقعاً از ته دل خوشحالش کند تا تمام روزش را مال خودش کند.
🧠 مغز: ریتم خودش را دارد و چندان اهل کنار آمدن با قواعد خشکِ دنیا نیست؛ ترجیح میدهد زندگی را با حالِ خودش جلو ببرد.
🩸 زخم: تمام شدنِ دورههایی که وسطشان فکر میکرد قرار است بیشتر دوام بیاورند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی روزها آنقدر تکراری شوند که دیگر چیزی برای ذوقکردن، غر زدن یا مسخرهبازی درنظرداشته باشد.
https://t.me/madclownhahaha
🧠 مغز: ریتم خودش را دارد و چندان اهل کنار آمدن با قواعد خشکِ دنیا نیست؛ ترجیح میدهد زندگی را با حالِ خودش جلو ببرد.
🩸 زخم: تمام شدنِ دورههایی که وسطشان فکر میکرد قرار است بیشتر دوام بیاورند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی روزها آنقدر تکراری شوند که دیگر چیزی برای ذوقکردن، غر زدن یا مسخرهبازی درنظرداشته باشد.
https://t.me/madclownhahaha
🫀 قلب: برای آدمهای نزدیکش ارزش عجیبی قائل است؛ حتی چیزهای کوچک را نگه میدارد چون برایش به آدمها گره خوردهاند.
🧠 مغز: نمیتواند فقط مصرفکنندهی یک داستان باشد؛ مدام شخصیتها، منطق اتفاقها و مسیر روایت را زیر ذرهبین میبرد.
🩸 زخم: حسِ ناتوانی وقتی چیزی را میخواهد تغییر دهد، اما هنوز آنقدر که باید قوی نیست که دستش به آن برسد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی خیالپردازی دیگر پناه نباشد و هیچ جهانی، حتی جهانی که خودش ساخته، نتواند آرامش بدهد.
https://t.me/fairytailparadise
🧠 مغز: نمیتواند فقط مصرفکنندهی یک داستان باشد؛ مدام شخصیتها، منطق اتفاقها و مسیر روایت را زیر ذرهبین میبرد.
🩸 زخم: حسِ ناتوانی وقتی چیزی را میخواهد تغییر دهد، اما هنوز آنقدر که باید قوی نیست که دستش به آن برسد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی خیالپردازی دیگر پناه نباشد و هیچ جهانی، حتی جهانی که خودش ساخته، نتواند آرامش بدهد.
https://t.me/fairytailparadise
🫀 قلب: به چیزهایی دل میبندد که بتوانند آدمها را بعد از رفتنشان هم نزدیک نگه دارند.
🧠 مغز: برای فرار از سنگینیِ زندگی، راههای ساده و شخصی خودش را پیدا میکند؛ گاهی یک خلوت کوتاه کافیست تا دوباره خودش را جمع کند.
🩸 زخم: ترس از اینکه آدمها بروند و تنها چیزی که از آنها باقی بماند، خاطرهای باشد که کمکم رنگ ببازد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ چیزی نتواند یک آدم، یک خاطره یا یک روز خاص را دوباره در ذهنش زنده کند.
https://t.me/+FYLSE4daAtEyMmQ8
🧠 مغز: برای فرار از سنگینیِ زندگی، راههای ساده و شخصی خودش را پیدا میکند؛ گاهی یک خلوت کوتاه کافیست تا دوباره خودش را جمع کند.
🩸 زخم: ترس از اینکه آدمها بروند و تنها چیزی که از آنها باقی بماند، خاطرهای باشد که کمکم رنگ ببازد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ چیزی نتواند یک آدم، یک خاطره یا یک روز خاص را دوباره در ذهنش زنده کند.
https://t.me/+FYLSE4daAtEyMmQ8
🫀 قلب: عمیقاً به معنا وابسته است؛ حتی از رفتنِ آدمها و تمام شدنِ فصلها هم چیزی برای فهمیدن و نگهداشتن پیدا میکند.
🧠 مغز: هیچ اتفاقی را در همان شکل اولیه رها نمیکند؛ آن را میشکافد، از زاویههای مختلف میبیند و در نهایت از دلش یک روایت تازه میسازد.
🩸 زخم: چیزهایی که تمام شدهاند، اما اثرشان هنوز در زندگی روزمره حضور دارد؛ نه آنقدر زنده که بتوان به آنها برگشت، نه آنقدر مرده که بتوان فراموششان کرد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر برای هیچ اتفاقی دنبال معنایی نگردد؛ وقتی رفتنِ آدمها، حسرتها و خاطرهها فقط «اتفاق» باشند، نه چیزی که ارزش فهمیدن داشته باشد.
https://t.me/FaraSoyeMan
🧠 مغز: هیچ اتفاقی را در همان شکل اولیه رها نمیکند؛ آن را میشکافد، از زاویههای مختلف میبیند و در نهایت از دلش یک روایت تازه میسازد.
🩸 زخم: چیزهایی که تمام شدهاند، اما اثرشان هنوز در زندگی روزمره حضور دارد؛ نه آنقدر زنده که بتوان به آنها برگشت، نه آنقدر مرده که بتوان فراموششان کرد.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر برای هیچ اتفاقی دنبال معنایی نگردد؛ وقتی رفتنِ آدمها، حسرتها و خاطرهها فقط «اتفاق» باشند، نه چیزی که ارزش فهمیدن داشته باشد.
https://t.me/FaraSoyeMan
❤1
🫀 قلب: به چیزهایی کشش دارد که هنوز امضای خودشان را دارند؛ آدمها، شهرها، احساسات و زیباییهایی که شبیه نسخهی تکراریِ دیگری نیستند.
🧠 مغز: همیشه دنبال چیزی پشتِ ظاهر میگردد؛ حتی یک صحنهی معمولی میتواند برایش تبدیل به پرسشی دربارهی آدمها و معنای زندگی شود.
🩸 زخم: ترس از حل شدن در جمع؛ از اینکه آنقدر شبیه دیگران شوی که دیگر نتوانی بفهمی کدام بخش از خودت واقعاً متعلق به توست.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ چیز برایش «شخصی» نباشد؛ نه شعری، نه شهری، نه آدمی، نه حتی روایتی که بتواند خودش را در آن پیدا کند.
https://t.me/gatherings_s
🧠 مغز: همیشه دنبال چیزی پشتِ ظاهر میگردد؛ حتی یک صحنهی معمولی میتواند برایش تبدیل به پرسشی دربارهی آدمها و معنای زندگی شود.
🩸 زخم: ترس از حل شدن در جمع؛ از اینکه آنقدر شبیه دیگران شوی که دیگر نتوانی بفهمی کدام بخش از خودت واقعاً متعلق به توست.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ چیز برایش «شخصی» نباشد؛ نه شعری، نه شهری، نه آدمی، نه حتی روایتی که بتواند خودش را در آن پیدا کند.
https://t.me/gatherings_s
❤1
🫀 قلب: از توجههای ساده واقعاً ذوق میکند؛ حتی یک برخورد کوتاه میتواند برایش تبدیل به یک اتفاق دوستداشتنی شود.
🧠 مغز: ذهنی بازیگوش و غیرقابلپیشبینی دارد؛ از هر چیزی یک سناریوی عجیب درمیآورد و گاهی بیشتر از خود اتفاق، از تصور کردنش لذت میبرد.
🩸 زخم: چیزهایی که ذهنش نمیتواند بیتفاوت از کنارشان رد شود؛ بعضی تصاویر و اتفاقها بیشتر از چیزی که باید در خاطر میمانند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ چیز آنقدر عجیب، تازه یا غیرمنتظره نباشد که بتواند ذهنش را برای چند دقیقه از مسیر معمول بیرون بکشد.
https://t.me/POMP0MPURIN
🧠 مغز: ذهنی بازیگوش و غیرقابلپیشبینی دارد؛ از هر چیزی یک سناریوی عجیب درمیآورد و گاهی بیشتر از خود اتفاق، از تصور کردنش لذت میبرد.
🩸 زخم: چیزهایی که ذهنش نمیتواند بیتفاوت از کنارشان رد شود؛ بعضی تصاویر و اتفاقها بیشتر از چیزی که باید در خاطر میمانند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی دیگر هیچ چیز آنقدر عجیب، تازه یا غیرمنتظره نباشد که بتواند ذهنش را برای چند دقیقه از مسیر معمول بیرون بکشد.
https://t.me/POMP0MPURIN
🫀 قلب: برای آدمهای نزدیکش مرز مشخصی دارد؛ با همه راحت نمیشود، اما صمیمیتِ آدمهای خودش را واقعاً جدی میگیرد.
🧠 مغز: بین کنجکاوی فکری و بیحوصلگی روزمره در نوسان است؛ یک لحظه دنبال فهمیدنِ جهان میرود و لحظهای بعد فقط میخواهد از تمام سر و صداها فاصله بگیرد.
🩸 زخم: خستگی از معاشرتهایی که بیشتر انرژی میگیرند تا چیزی به آدم اضافه کنند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی خلوت دیگر انتخابی برای شارژ شدن نباشد و تبدیل شود به تنها جایی که بتواند در آن دوام بیاورد.
https://t.me/weeklythevoid
🧠 مغز: بین کنجکاوی فکری و بیحوصلگی روزمره در نوسان است؛ یک لحظه دنبال فهمیدنِ جهان میرود و لحظهای بعد فقط میخواهد از تمام سر و صداها فاصله بگیرد.
🩸 زخم: خستگی از معاشرتهایی که بیشتر انرژی میگیرند تا چیزی به آدم اضافه کنند.
☠️ نقطه مرگ: وقتی خلوت دیگر انتخابی برای شارژ شدن نباشد و تبدیل شود به تنها جایی که بتواند در آن دوام بیاورد.
https://t.me/weeklythevoid