https://t.me/Midnighthera
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
اینکه شبها بیشتر از چیزی که باید، با خودت حرف میزنی.
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه سکوت یک روز تبدیل به تنهایی واقعی بشه.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
بخشی از تو هنوز منتظر کسیه که بدون توضیح، بفهمتش.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: شاید شبها رو دوست نداری؛ شاید فقط شب تنها زمانیه که مجبور نیستی وانمود کنی حالت خوبه.»
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
اینکه شبها بیشتر از چیزی که باید، با خودت حرف میزنی.
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه سکوت یک روز تبدیل به تنهایی واقعی بشه.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
بخشی از تو هنوز منتظر کسیه که بدون توضیح، بفهمتش.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: شاید شبها رو دوست نداری؛ شاید فقط شب تنها زمانیه که مجبور نیستی وانمود کنی حالت خوبه.»
Telegram
# 𝖱𝖾𝗏𝖾𝗋𝗂𝖾
𝖠 𝗊𝗎𝗂𝖾𝗍 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 𝖿𝗈𝗋 𝗆𝗂𝖽𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗍𝗁𝗈𝗎𝗀𝗁𝗍𝗌..♬
https://t.me/alone_e_ee
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
اینکه هنوز حرفی هست که آرزو میکنی کسی خودش بفهمد.
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه اگر واقعاً حرف بزنی، چیزی برایت تغییر نکند.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
بعضی حرفها را نگفتی؛ نه چون نمیتوانستی، چون میدانستی به چه کسی باید میگفتی.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: شاید سکوتت آرامش نیست؛ فقط راهیست برای اینکه دوباره ناامید نشوی.»
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
اینکه هنوز حرفی هست که آرزو میکنی کسی خودش بفهمد.
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه اگر واقعاً حرف بزنی، چیزی برایت تغییر نکند.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
بعضی حرفها را نگفتی؛ نه چون نمیتوانستی، چون میدانستی به چه کسی باید میگفتی.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: شاید سکوتت آرامش نیست؛ فقط راهیست برای اینکه دوباره ناامید نشوی.»
Telegram
alone
جایی برای حرفایی که هیچوقت گفته نشدند.
https://t.me/feeling_powerful
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
اینکه هنوز نمیدونی احساساتت رو کنترل میکنی یا اونا تو رو.
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه دوباره چیزی رو از دست بدی که برای بهدستآوردنش جنگیدی.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
پشت این همه تلاش برای قوی بودن، هنوز بخشی از تو فقط میخواد بدون جنگیدن، فهمیده بشه.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: شاید قدرت واقعی برای تو، قوی موندن نیست؛ اجازه دادنه که یکبار هم ضعیف باشی.»
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
اینکه هنوز نمیدونی احساساتت رو کنترل میکنی یا اونا تو رو.
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه دوباره چیزی رو از دست بدی که برای بهدستآوردنش جنگیدی.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
پشت این همه تلاش برای قوی بودن، هنوز بخشی از تو فقط میخواد بدون جنگیدن، فهمیده بشه.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: شاید قدرت واقعی برای تو، قوی موندن نیست؛ اجازه دادنه که یکبار هم ضعیف باشی.»
Telegram
🥀𝒇𝒓𝒆𝒆𝒅𝒐𝒎 𝒐𝒇 𝒇𝒆𝒆𝒍𝒊𝒏𝒈 🥀
احساس یه ضعف نیست یه سلاحه..!
ازادش کن، رهاش کن، بزار قدرت بگیره و پرواز کنه..
https://t.me/HarfChatBot?start=175473dc91a0
ازادش کن، رهاش کن، بزار قدرت بگیره و پرواز کنه..
https://t.me/HarfChatBot?start=175473dc91a0
https://t.me/nearerati
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
اینکه بین «رها بودن» و «تعلق داشتن» هنوز گیر کردی.
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه یک روز عمقی که دنبالش میگردی، دیگه در هیچکس و هیچچیز پیدا نشه.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
با اینکه عاشق تجربه و متفاوت بودنی، تهِ دلت هنوز دنبال کسی هستی که واقعاً تو رو بفهمه.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: شاید تمام این مدت دنبال آزادی نبودی؛ دنبال جایی بودی که بتوانی بدون از دست دادن آزادیات، به آن تعلق داشته باشی.»
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
اینکه بین «رها بودن» و «تعلق داشتن» هنوز گیر کردی.
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه یک روز عمقی که دنبالش میگردی، دیگه در هیچکس و هیچچیز پیدا نشه.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
با اینکه عاشق تجربه و متفاوت بودنی، تهِ دلت هنوز دنبال کسی هستی که واقعاً تو رو بفهمه.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: شاید تمام این مدت دنبال آزادی نبودی؛ دنبال جایی بودی که بتوانی بدون از دست دادن آزادیات، به آن تعلق داشته باشی.»
Telegram
کمی نزدیکتر ، آتنا 🌪
اگزیستانسیالیسم. فمنیسم. ریسکپذیر. عاشقِ عاشقی کردن. متفاوت. چای. رها. دوستدار تجارب جدید. کتاب. فیلم. فلسفه و روانشناسی. پارادوکس. کلاسیک. زندگی. عمق. پینترست. آسمون. موسیقی. 🌈.
ناشناس:
https://t.me/pinkChats_bot?start=sec-fjjcjheheh
ناشناس:
https://t.me/pinkChats_bot?start=sec-fjjcjheheh
🕳 فکری که پنهانش میکنی:
«کاش بعضی لحظهها هیچوقت تمام نمیشدن.»
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه چیزهایی که برات عزیزن، کمکم از یادت برن.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
بیشتر از آنکه دنبال چیزهای جدید باشی، دنبال راهی برای نگهداشتن چیزهایی هستی که زمانی برات مهم بودن.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: تو فقط خاطرهها رو نگه نمیداری؛ از فراموش شدنشون میترسی.»
https://t.me/Asteria14050512
«کاش بعضی لحظهها هیچوقت تمام نمیشدن.»
🕳 ترسی که پنهانش میکنی:
اینکه چیزهایی که برات عزیزن، کمکم از یادت برن.
🕳 رازی که پنهانش میکنی:
بیشتر از آنکه دنبال چیزهای جدید باشی، دنبال راهی برای نگهداشتن چیزهایی هستی که زمانی برات مهم بودن.
«حقیقتی که از خودت فرار میکنی: تو فقط خاطرهها رو نگه نمیداری؛ از فراموش شدنشون میترسی.»
https://t.me/Asteria14050512
Telegram
𐙚 𝑨𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂 ༘⋆
هر آهنگ، یک خاطره.
هر جمله، یک مکث.
هر عکس، یک احساس.
اینجا آرشیوی از چیزهای زیبایی است که ارزش دوباره دیدن و شنیدن دارند.
به Asteria خوش آمدی★
@AsteriaAnonymousBotbot
@AsteriaChallenges
https://t.me/boost/Asteria14050512
هر جمله، یک مکث.
هر عکس، یک احساس.
اینجا آرشیوی از چیزهای زیبایی است که ارزش دوباره دیدن و شنیدن دارند.
به Asteria خوش آمدی★
@AsteriaAnonymousBotbot
@AsteriaChallenges
https://t.me/boost/Asteria14050512
عنوان کتاب:
«آن سوی نقاب»
ژانر:
دارککمدی، درام
یک خط از پشت جلد:
«او یاد گرفته بود همهچیز را به شوخی بگیرد؛ جز چیزهایی که شبها، وقتی همهچیز ساکت میشد، دوباره به سراغش میآمدند.»
https://t.me/madclownhahaha
«آن سوی نقاب»
ژانر:
دارککمدی، درام
یک خط از پشت جلد:
«او یاد گرفته بود همهچیز را به شوخی بگیرد؛ جز چیزهایی که شبها، وقتی همهچیز ساکت میشد، دوباره به سراغش میآمدند.»
https://t.me/madclownhahaha
عنوان کتاب: «من، پیش از آنکه خودم را پیدا کنم»
ژانر: فلسفی ـ روانشناختی / ادبی
یک خط از پشت جلد:
«تمام عمرش میان میلِ شناختنِ جهان و ناتوانیِ شناختنِ خودش سرگردان بود؛ تا فهمید بعضی آدمها برای پیدا کردن پاسخ به دنیا نمیآیند، برای عمیقتر کردن سؤالها میآیند.»
https://t.me/Suninthefog7
ژانر: فلسفی ـ روانشناختی / ادبی
یک خط از پشت جلد:
«تمام عمرش میان میلِ شناختنِ جهان و ناتوانیِ شناختنِ خودش سرگردان بود؛ تا فهمید بعضی آدمها برای پیدا کردن پاسخ به دنیا نمیآیند، برای عمیقتر کردن سؤالها میآیند.»
https://t.me/Suninthefog7
عنوان کتاب: «زندگی در چند روایت»
ژانر: درام ـ روانشناختی / معمایی
یک خط از پشت جلد:
«هیچوقت به یک داستان قانع نبود؛ برای همین هر بار که زندگی تمام میشد، یکی تازه برای خودش شروع میکرد.»
https://t.me/llunadall
ژانر: درام ـ روانشناختی / معمایی
یک خط از پشت جلد:
«هیچوقت به یک داستان قانع نبود؛ برای همین هر بار که زندگی تمام میشد، یکی تازه برای خودش شروع میکرد.»
https://t.me/llunadall
عنوان کتاب: «در ستایشِ چیزهای ناتمام»
ژانر: درام روانشناختی ـ اگزیستانسیال / طنز تلخ
یک خط از پشت جلد:
«میان آدمهایی که دوستشان داشت، چیزهایی که از دست داده بود و زندگیای که قرار نبود اینطور پیش برود، هنوز دنبال دلیلی برای ماندن میگشت.»
https://t.me/DeathinFog
ژانر: درام روانشناختی ـ اگزیستانسیال / طنز تلخ
یک خط از پشت جلد:
«میان آدمهایی که دوستشان داشت، چیزهایی که از دست داده بود و زندگیای که قرار نبود اینطور پیش برود، هنوز دنبال دلیلی برای ماندن میگشت.»
https://t.me/DeathinFog
❤1
عنوان کتاب: «یک روز معمولیِ غیرمعمول»»
ژانر: روزمره / coming-of-age
یک خط از پشت جلد:
«قرار نبود همهچیز معنای عمیقی داشته باشد؛ فقط میخواست آخرِ روز بتواند به خودش نگاه کند و بگوید: من تا جایی که میتوانستم، رفتم.»
https://t.me/LlamausLl
ژانر: روزمره / coming-of-age
یک خط از پشت جلد:
«قرار نبود همهچیز معنای عمیقی داشته باشد؛ فقط میخواست آخرِ روز بتواند به خودش نگاه کند و بگوید: من تا جایی که میتوانستم، رفتم.»
https://t.me/LlamausLl
عنوان کتاب: «چیزهایی که نباید وجود داشته باشند»
ژانر: فانتزی تاریک ـ رازآلود / درام
یک خط از پشت جلد:
«همهچیز عادی بود، تا وقتی فهمید بعضی چیزها فقط وقتی بهشان نگاه نمیکنی، واقعی نیستند.»
https://t.me/chaoswashername
ژانر: فانتزی تاریک ـ رازآلود / درام
یک خط از پشت جلد:
«همهچیز عادی بود، تا وقتی فهمید بعضی چیزها فقط وقتی بهشان نگاه نمیکنی، واقعی نیستند.»
https://t.me/chaoswashername
عنوان کتاب: «هنوز نرسیدهایم»
ژانر: درام / coming-of-age
یک خط از پشت جلد:
«نه آنقدر ناراحت بود که تسلیم شود، نه آنقدر خوشحال که بگوید همهچیز خوب است؛ فقط جایی میانِ رفتن، ماندن و منتظر ماندن گیر کرده بود.»
https://t.me/dream_and_drive
ژانر: درام / coming-of-age
یک خط از پشت جلد:
«نه آنقدر ناراحت بود که تسلیم شود، نه آنقدر خوشحال که بگوید همهچیز خوب است؛ فقط جایی میانِ رفتن، ماندن و منتظر ماندن گیر کرده بود.»
https://t.me/dream_and_drive
عنوان کتاب: «دلِ طوفانی»
ژانر: ادبی / عاشقانهی تراژیک
یک خط از پشت جلد:
«به او گفتند عاقل باش؛ اما بعضی دلها وقتی عقل را انتخاب میکنند، تازه شروع به مردن میکنند.»
https://t.me/firstwanderingsoul
ژانر: ادبی / عاشقانهی تراژیک
یک خط از پشت جلد:
«به او گفتند عاقل باش؛ اما بعضی دلها وقتی عقل را انتخاب میکنند، تازه شروع به مردن میکنند.»
https://t.me/firstwanderingsoul
🥰1
عنوان کتاب: «قلب، این شاهدِ لعنتی»
ژانر: روانشناختی ـ درام / دارک
یک خط از پشت جلد:
«قرار نبود احساس کند؛ قرار بود دوام بیاورد. اما هیچکس نگفته بود این دو، همیشه مقابل هماند.»
https://t.me/feeling_powerful
ژانر: روانشناختی ـ درام / دارک
یک خط از پشت جلد:
«قرار نبود احساس کند؛ قرار بود دوام بیاورد. اما هیچکس نگفته بود این دو، همیشه مقابل هماند.»
https://t.me/feeling_powerful
عنوان کتاب: «آوازِ ارواحِ بیخواب»
ژانر: دارک / روانشناختی ـ موسیقیایی
یک خط از پشت جلد:
«هدفون را گذاشت تا جهان را خاموش کند؛ غافل از اینکه بدترین صدا، همیشه از درون آدم میآید.
و وقتی آهنگ تمام شد، تازه فهمید مدتهاست چیزی برای شنیدن باقی نمانده.»
https://t.me/ghostwithheadphones
ژانر: دارک / روانشناختی ـ موسیقیایی
یک خط از پشت جلد:
«هدفون را گذاشت تا جهان را خاموش کند؛ غافل از اینکه بدترین صدا، همیشه از درون آدم میآید.
و وقتی آهنگ تمام شد، تازه فهمید مدتهاست چیزی برای شنیدن باقی نمانده.»
https://t.me/ghostwithheadphones
عنوان کتاب: «این قسمت قرار نبود منتشر شود»
ژانر: ابزورد / کمدی سیاه
یک خط از پشت جلد:
«کسی نمیداند این داستان از کجا شروع شد؛ فقط میدانیم هرکس بیش از حد نزدیک شد، دیگر بخشی از آن نبود.»
https://t.me/sorkh_tar_az_khorshid
ژانر: ابزورد / کمدی سیاه
یک خط از پشت جلد:
«کسی نمیداند این داستان از کجا شروع شد؛ فقط میدانیم هرکس بیش از حد نزدیک شد، دیگر بخشی از آن نبود.»
https://t.me/sorkh_tar_az_khorshid
عنوان کتاب: «کاش هیچوقت سر راهم نبودی»
ژانر: عاشقانه ـ تراژیک / کمدی تلخ
یک خط از پشت جلد:
«بعضی فصلها کوتاهاند، اما ردّشان آنقدر عمیق میماند که سالها بعد، با ورق خوردن یک صفحهی ساده، دوباره بوی تمام آن روزها را به خاطر میآوری.»
https://t.me/+0stM5Lg23hplZmE8
ژانر: عاشقانه ـ تراژیک / کمدی تلخ
یک خط از پشت جلد:
«بعضی فصلها کوتاهاند، اما ردّشان آنقدر عمیق میماند که سالها بعد، با ورق خوردن یک صفحهی ساده، دوباره بوی تمام آن روزها را به خاطر میآوری.»
https://t.me/+0stM5Lg23hplZmE8
Forwarded from تجزیهی بی صدا
قلب: چیزی که بیشتر از همه توش زندهست.
مغز: چیزی که بیشتر از همه بهش فکر میکنه.
زخم: چیزی که هنوز اثرش مونده.
نقطه مرگ: چیزی که چنلت بدون اون دیگه خودش نیست.
لطفا محتوا داشته باشید و اسپم نباشه چون جوابشو نمیذارم.
پرایوت ها لینک بدین.
یکم زیاد شدین پس صبور باشید.
🫀 قلب: یک لانهی کوچک برای چیزهایی که جای دیگری جایشان نیست.
🧠 مغز: بینظمیِ دوستداشتنی؛ انگار اینجا قرار نیست چیزی توضیح داده شود.
🩸 زخم: «مثل همیشه»؛ چیزی که انگار پشتش یک عالمه داستانِ نگفته خوابیده.
☠️ نقطه مرگ: اگر این لانه مجبور شود شبیه بقیه جاها رفتار کند.
https://t.me/joghbache
🧠 مغز: بینظمیِ دوستداشتنی؛ انگار اینجا قرار نیست چیزی توضیح داده شود.
🩸 زخم: «مثل همیشه»؛ چیزی که انگار پشتش یک عالمه داستانِ نگفته خوابیده.
☠️ نقطه مرگ: اگر این لانه مجبور شود شبیه بقیه جاها رفتار کند.
https://t.me/joghbache
🥰1
🫀 قلب: کنجکاویِ بیقاعده؛ هر چیزی که ذهن رو قلقلک بده، جاش اینجاست.
🧠 مغز: یک تبِ دائمی برای فهمیدن اینکه «چرا آدمها اینطور رفتار میکنن؟»
🩸 زخم: زیادی فکر کردن به چیزهایی که قرار نبود اینقدر جدی بشن.
☠️ نقطه مرگ: وقتی رندومبودن تموم بشه و همهچیز معنی پیدا کنه.
https://t.me/Kaizodaily
🧠 مغز: یک تبِ دائمی برای فهمیدن اینکه «چرا آدمها اینطور رفتار میکنن؟»
🩸 زخم: زیادی فکر کردن به چیزهایی که قرار نبود اینقدر جدی بشن.
☠️ نقطه مرگ: وقتی رندومبودن تموم بشه و همهچیز معنی پیدا کنه.
https://t.me/Kaizodaily
❤1