https://t.me/deadsharkzone



🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه شاید هیچ‌کس واقعاً عمق ذهنت رو نمی‌بینه.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه یک روز مجبور بشی چیزی رو که سال‌ها ساختی، کنار بذاری.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
بخشی از تو به تاریکی‌ای که بقیه ازش فرار می‌کنن، احساس تعلق داره.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید این تاریکی رو فقط تحمل نمی‌کنی؛ شاید بخشی از هویتت شده.»
❤1
https://t.me/FrancisFor8



🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه شاید تمام این امیدها، تلاشی برای پیدا کردن یک دلیل برای ادامه دادنه.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه روزی چیزی برای امیدوار بودن باقی نمونه.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
بیشتر از اینکه دنبال نجات دادن خودت باشی، دلت می‌خواد یک نفر بالاخره بگه: «لازم نیست همیشه تنها از پسش بربیای.»

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید امیدت از خوش‌بینی نمیاد؛ از این میاد که هنوز تسلیم نشدی.»
https://t.me/LLiibbrree





🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
«کاش یکی بدون اینکه بگم، بفهمه چی می‌خوام.»

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه دلخوشی‌هات رو از دست بدی و دوباره مجبور شی همه‌چیز رو تنهایی تحمل کنی.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
خیلی بیشتر از چیزی که نشون می‌دی، از آدم‌ها زخم می‌خوری؛ فقط مهربون موندن رو به تلخ شدن ترجیح دادی.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: تو دنبال آدم خاصی نیستی؛ دنبال کسی هستی که بالاخره باعث نشه برای دیده شدن، خودت رو توضیح بدی.»
https://t.me/Max1la1




🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
شاید هیچ‌کس آن‌قدر که باید، تو را نمی‌شناسد.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه کسی را عمیقاً بخواهی و در نهایت، باز هم تنها بمانی.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
گاهی آن‌قدر عمیق احساس می‌کنی که عشق و نفرت برایت فقط دو اسم متفاوت برای یک وابستگی می‌شوند.

و آخرش:

««حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید چیزی که بیشتر از تنهایی می‌ترساندت، این باشد که کسی وارد تاریکی‌ات شود و بعد تصمیم بگیرد بماند.»»
❤1
https://t.me/d1729n



🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه ذهنت هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شه.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه آخرش خودت هم نتونی خودت رو بفهمی.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
بیشتر از چیزی که نشون می‌دی، دنبال یک معنا برای این آشفتگی هستی.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید گم نشده‌ای؛ فقط هنوز نمی‌دانی دقیقاً دنبال چه چیزی می‌گردی.»
🙏1
https://t.me/Tabestonebarfi



🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:

«اگه زیادی بهش فکر نکنم، شاید واقعاً مهم نباشه.»
🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:

اینکه یه روز چیزی که برات مهمه، دیگه برات مهم نباشه.
🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:

پشت این همه شوخی و بی‌خیالی، خیلی بیشتر از چیزی که نشون می‌دی درگیر می‌شی.
حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: تو بی‌تفاوت نیستی؛ فقط یاد گرفتی طوری رفتار کنی که انگار هستی.
❤1💘1
https://t.me/udontgetitYouJustDontGetIt



🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه هنوز داری خودت را بابت چیزهایی که کافی نبودند، سرزنش می‌کنی.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه هرچقدر هم تلاش کنی، باز هم برای کسی یا چیزی کافی نباشی.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
بخش زیادی از چیزی که نشان می‌دهی، نامه‌ای است که هیچ‌وقت جرئت نکردی مستقیم برای کسی بفرستی.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید چیزی که کم بود، تلاش تو نبود؛ جایی بود که تمام تلاشت را خرجش کردی.»
❤1
https://t.me/spideridkc1s



🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه شاید شادی برای تو بیشتر شبیه یک خاطره‌ست تا یک مقصد.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه یک روز به این غم عادت کنی و دیگه دلت نخواد ازش بیرون بیای.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
هنوز یک بخش کوچیک از تو منتظره کسی پیداش کنه؛ حتی اگر وانمود کنی منتظر هیچ‌کس نیستی.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید هنوز زندگی بعدی رو آرزو می‌کنی، چون نمی‌دونی با زندگیِ همین حالا چه کار کنی.»
https://t.me/Midnighthera



🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه شب‌ها بیشتر از چیزی که باید، با خودت حرف می‌زنی.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه سکوت یک روز تبدیل به تنهایی واقعی بشه.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
بخشی از تو هنوز منتظر کسیه که بدون توضیح، بفهمتش.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید شب‌ها رو دوست نداری؛ شاید فقط شب تنها زمانیه که مجبور نیستی وانمود کنی حالت خوبه.»
https://t.me/alone_e_ee




🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه هنوز حرفی هست که آرزو می‌کنی کسی خودش بفهمد.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه اگر واقعاً حرف بزنی، چیزی برایت تغییر نکند.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
بعضی حرف‌ها را نگفتی؛ نه چون نمی‌توانستی، چون می‌دانستی به چه کسی باید می‌گفتی.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید سکوتت آرامش نیست؛ فقط راهی‌ست برای اینکه دوباره ناامید نشوی.»
https://t.me/feeling_powerful




🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه هنوز نمی‌دونی احساساتت رو کنترل می‌کنی یا اونا تو رو.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه دوباره چیزی رو از دست بدی که برای به‌دست‌آوردنش جنگیدی.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
پشت این همه تلاش برای قوی بودن، هنوز بخشی از تو فقط می‌خواد بدون جنگیدن، فهمیده بشه.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید قدرت واقعی برای تو، قوی موندن نیست؛ اجازه دادنه که یک‌بار هم ضعیف باشی.»
https://t.me/nearerati



🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
اینکه بین «رها بودن» و «تعلق داشتن» هنوز گیر کردی.

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه یک روز عمقی که دنبالش می‌گردی، دیگه در هیچ‌کس و هیچ‌چیز پیدا نشه.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
با اینکه عاشق تجربه و متفاوت بودنی، تهِ دلت هنوز دنبال کسی هستی که واقعاً تو رو بفهمه.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: شاید تمام این مدت دنبال آزادی نبودی؛ دنبال جایی بودی که بتوانی بدون از دست دادن آزادی‌ات، به آن تعلق داشته باشی.»
🕳 فکری که پنهانش می‌کنی:
«کاش بعضی لحظه‌ها هیچ‌وقت تمام نمی‌شدن.»

🕳 ترسی که پنهانش می‌کنی:
اینکه چیزهایی که برات عزیزن، کم‌کم از یادت برن.

🕳 رازی که پنهانش می‌کنی:
بیشتر از آنکه دنبال چیزهای جدید باشی، دنبال راهی برای نگه‌داشتن چیزهایی هستی که زمانی برات مهم بودن.

«حقیقتی که از خودت فرار می‌کنی: تو فقط خاطره‌ها رو نگه نمی‌داری؛ از فراموش شدنشون می‌ترسی.»



https://t.me/Asteria14050512
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عنوان کتاب:
«آن سوی نقاب»

ژانر:
دارک‌کمدی، درام

یک خط از پشت جلد:
«او یاد گرفته بود همه‌چیز را به شوخی بگیرد؛ جز چیزهایی که شب‌ها، وقتی همه‌چیز ساکت می‌شد، دوباره به سراغش می‌آمدند.»


https://t.me/madclownhahaha
عنوان کتاب: «من، پیش از آن‌که خودم را پیدا کنم»

ژانر: فلسفی ـ روان‌شناختی / ادبی

یک خط از پشت جلد:
«تمام عمرش میان میلِ شناختنِ جهان و ناتوانیِ شناختنِ خودش سرگردان بود؛ تا فهمید بعضی آدم‌ها برای پیدا کردن پاسخ به دنیا نمی‌آیند، برای عمیق‌تر کردن سؤال‌ها می‌آیند.»

https://t.me/Suninthefog7
عنوان کتاب: «زندگی در چند روایت»

ژانر: درام ـ روان‌شناختی / معمایی

یک خط از پشت جلد:
«هیچ‌وقت به یک داستان قانع نبود؛ برای همین هر بار که زندگی تمام می‌شد، یکی تازه برای خودش شروع می‌کرد.»

https://t.me/llunadall
عنوان کتاب: «در ستایشِ چیزهای ناتمام»

ژانر: درام روان‌شناختی ـ اگزیستانسیال / طنز تلخ

یک خط از پشت جلد:
«میان آدم‌هایی که دوستشان داشت، چیزهایی که از دست داده بود و زندگی‌ای که قرار نبود این‌طور پیش برود، هنوز دنبال دلیلی برای ماندن می‌گشت.»

https://t.me/DeathinFog
❤1
عنوان کتاب: «یک روز معمولیِ غیرمعمول»»

ژانر: روزمره / coming-of-age

یک خط از پشت جلد:
«قرار نبود همه‌چیز معنای عمیقی داشته باشد؛ فقط می‌خواست آخرِ روز بتواند به خودش نگاه کند و بگوید: من تا جایی که می‌توانستم، رفتم.»

https://t.me/LlamausLl
عنوان کتاب: «چیزهایی که نباید وجود داشته باشند»

ژانر: فانتزی تاریک ـ رازآلود / درام

یک خط از پشت جلد:
«همه‌چیز عادی بود، تا وقتی فهمید بعضی چیزها فقط وقتی بهشان نگاه نمی‌کنی، واقعی نیستند.»

https://t.me/chaoswashername
عنوان کتاب: «هنوز نرسیده‌ایم»

ژانر: درام / coming-of-age

یک خط از پشت جلد:
«نه آن‌قدر ناراحت بود که تسلیم شود، نه آن‌قدر خوشحال که بگوید همه‌چیز خوب است؛ فقط جایی میانِ رفتن، ماندن و منتظر ماندن گیر کرده بود.»
https://t.me/dream_and_drive