پاسخ‌های شوما🫵🏻
14 subscribers
144 photos
199 videos
154 links
Download Telegram
"اگر روحم رو یه اتاق سفید در نظر بگیریم، تمام سرکوفت‌هایی که بهم زدن یه مایع غلیظ سیاه رنگه که دیوارهای اون اتاق رو کثیف کرده و الان رنگ اتاقم بیشتر به سیاه می‌زنه تا سفید. و این یعنی چی؟ یعنی دیگه ناخودآگاه ذهنم سراغ اون سیاهی‌ها می‌ره که ببینه چی می‌گن، نه خود روحم که چی نیاز داره برای بقای سفید بودنش بشنوه. چیزایی مثل من خنگم، من هیچی نمی‌فهمم، من لایق نیستم یا از این دست موارد. دوست دارم ارزش دادن به خودم رو بلد باشم، اما تمام عمرم توی همه‌چیز 'ناکافی' صدا زده شدم و الان زمان نیاز دارم تا خودم رو حداقل برای خودم ثابت کنم."

زهرا Perdido
"هیچوقت اهل پیچیده بودن نبودم. صافی و صادقی رو هم ویژگی مثبتی می‌دونم. از تیکه پروندن بيزارم. اهل روابط سالمم. امیدوارم و به نشونه‌ها ایمان دارم. اما گاهی این ویژگی‌های من باعث می‌شه عذاب بکشم. مردم انگار دوست دارن بقیه رو اذیت کنن و من هرچقدر هم بخوام خودم رو قاطی‌شون نکنم، باز هم راهی برای آزار من پیدا می‌کنن. گاهی حس می‌کنم انگار زیادی برای دنیای 'زرنگ'طلب، 'ساده'ام...و از این بابت کاری نمی‌تونم بکنم. من زیبایی رو توی همین سادگی می‌بینم."

آقای فلانی
"دوست نداشتم اعتراف کنم، ولی من مهارت زیادی توی بازیچه قرار دادن افراد دارم. نه اینکه خدایی نکرده آزارشون بدم! نه. در مورد خودم خیلی راحت می‌تونم بقیه رو گول بزنم. مثلا می‌تونم ساعت‌ها بگم و بخندم ولی توی ذهنم درحال اثبات بُعد چهارم باشم و بقیه در موردم فکر کنن آره اینم خنگوله کارش فقط خندیدنه. یا مثلا می‌تونم وقتی یه چیزی از کسی می‌شنوم خیلی تعجب از خودم نشون بدم درحالی که وقتی اون دهنشو باز کرد من فهمیده بودم می‌خواد چی بگه. دوست ندارم بهم بگن فیک...من فقط نمی‌خوام بزنم تو ذوق آدما و قصدم فقط همراهی کردنه."

آیهان
"به گمونم چند وقتی هست که تو نقطه‌ی تاریکی ایستادم. نه که نور و امیدی نباشه، انگار فقط خسته‌ام...شاید توضیحش سخت باشه، اما من یه امیدوارِ غمگینم. انگار بعضی چیزها بر وفق مرادم نبودن، خیلی از رفتارها آزاردهنده‌ان و خیلی از مسائل خوب پیش نمی‌رن؛ولی من هم دم نمی‌زنم و فقط می‌ریزم تو خودم و فقط امید دارم که همه‌چیز بهتر شه..."

راضیه
1
"آدمِ دیدن خوشبختی در چیزهای کوچیکم. خوشحال کردنم کار زیاد سختی نیست، چون کافیه یه ابر پف‌پفی صورتی رنگ نشونم بدی و بگی چقدر وایب منو می‌ده. انقد سرش خوشحال می‌شم و جیغ می‌زنم که خودت پشیمون می‌شی. ولی یه چیزی بگم؟ دنیا برای آدمایی مثل من خیلی بی‌رحمه. چون همونجور که سر جزئیات خوشحال می‌شم، سر جزئیات هم غمگین می‌شم و این توجه و نکته‌سنج بودن گاهی فرسوده‌م می‌کنه. چون ممکنه مدت‌ها سر حرفی که طرف مقابل از یاد برده ناراحت بشم و روحم آسیب ببینه..."

مهتاب
💯1
"دارم تحلیل می‌رم عزیز من. انگار همش دارم بخشی از خودم که دوست داره زخم‌هاش رو فرياد بزنه رو توی وجودم خفه می‌کنم. نمی‌دونم قراره چه وقت و برای چه کسی توضیح بدم چیا کشیدم و دم نزدم، اما می‌دونم که نمی‌تونم از این بخش غمگینم فرار کنم و بگم برو به وقتش خوب می‌شی. باهاش کنار اومدم و امیدوار هم هستم ولی دوست داشتم آدم‌ها مهربونی بیشتری خرج می‌دادن."

سودا
💘1
"برای من هیچکس نبود عزیزم. من وقتی غم داشتم تنها بودم، وقتی ذوق داشتم تنها بودم، وقتی اذیت بودم تنها بودم، وقتی غر داشتم تنها بودم. تنها نه از این نظر که کسی از لحاظ جسمی کنارم نبود، از این نظر که کسی درکم نمی‌کرد و روحش در کنار روحم نبود. و الان تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که در کنار دیگران باشم، چون متنفرم کسی اون حس تنهایی‌ای که من چشیدم رو بچشه."

فاطمه زهرا
"از آینده به طور پیش‌فرض تصویر خوبی در ذهنم ساختم. نسبت به آدم‌ها به صورت پیش‌فرض دید مثبتی دارم. هرچند ممکنه زخم خورده باشم و از خوشبینیم سواستفاده شده باشه اما باز هم نمی‌تونم جلوی امیدواریم رو بگیرم. نمی‌تونم بگم بیخیال زخم‌ها، اتفاقا راجع بهشون انقدری حرف تو دلم دارم که حتی نمی‌دونم چجوری باید به زبون بیارم...اما خب، صبر می‌کنم و صبر می‌کنم و صبر می‌کنم. شاید همین صبر و امید، من رو به اون‌جایی که قراره از ته دلم حالم خوب باشه، رسوند."

Tida
"من همه‌ی دنیا رو می‌فهمم، زخم‌های همه رو مرهم می‌ذارم و تو سکوت خودم غرق می‌شم؛ اما بزرگ‌ترین ترسم اینه که نکنه تا آخر عمر، هیچ‌کس دلِ خسته‌ی من رو با تمام جزئیاتش بلد نباشه…"

Zina
"نمی‌دونم شاید در نگاه اول به نظر آدم توپر و عصبی‌ای به نظر بیام که اگه یذره اوضاع بر وفق مرادش نباشه قراره همه‌ش غر بزنه یا چی. ولی واقعیتش منم یه ظرفیتی دارم و نمی‌شه از یه خط کش برای اندازه‌گیری همه استفاده کرد. نمی‌تونن چیزایی که تحمل کردم رو ندیده بهم بگن بی‌جنبه یا حساس و فلانی. درکل یکم زمان احتیاج دارم، الان کاسه‌ی تحملم کمی لبریز شده و سردرگمم."

HM
"نمی‌دونم آدم‌ها زیاد ساده گرفتن زندگی رو یا من زیاد سخت؛ ولی واقعا چطوری می‌تونن راحت بگن بیخیال فکر نکن ناراحت نشو و یا از این دست موارد؟ مگه دست منه ناراحت شدنم؟ مگه ذهنم دست خودمه که بگم خب فلان چیز دیدی غمگین نشو، فلان چیز شنیدی به دل نگیر و فلان چیز به سرت زد ساعت‌ها بهش فکر نکن؟ حداقل بین اینهمه غم، همین‌که سعی می‌کنم حواسم رو پرت کنم و لبخندم رو به زور حفظ کنم، خیلی قوی بودم..."

Nepenthe
1
"آدم تحلیلی‌ای هستم. کافیه کوچکترین اشاره‌ای به یک مسئله بشه تا مغز و استخونم رو سر تحلیلش و ربط دادنش به چیزهای دیگه نسوزونم ولکن ماجرا نیستم. بله معلومه که خسته‌م می‌کنه. اما مگه دست خودمه؟ نه. کاری هم بابتش نمی‌تونم بکنم."

Sardin
1
"توی تاریکی گم شدم. نه تاریکی مطلق، ولی قطعا خسته‌ام ازش. نمی‌دونم دنبال شونه برای گریه کردن می‌گردم یا دوری از همه‌ی آدما یا چی...فقط می‌دونم که نمی‌دونم. سختمه. پر شدم از کاش، نمی‌دونم، شاید...و این کلافه‌م کرده."

مادموآزل
🌚1
"خسته شدم از خواستن و نشدن. همیشه اونی که باید همه‌چیز رو تحت کنترل داشته باشه و قوی به نظر برسه منم، چون می‌ترسم اگر یه لحظه کوتاه بیام، همه‌چیز از هم بپاشه…ولی خدا می‌دونه چقدر دلم می‌خواد یه نفر پیدا بشه که نیازی نباشه پیشش نقابِ همیشه قوی بودن رو بزنم؛ کسی که بیاد دستم رو بگیره، بغلم کنه و بگه لازم نیست همیشه همه‌چیز رو تو به دوش بکشی، امشب من حواسم به تو هست..."

miss Plankton
"از خودبرتر بینی بیزارم. مشتی اینایی که تو می‌گی رو ما هم می‌دونیم، چی باعث می‌شه فکر کنی علامه‌ی دهری؟ همدلی نمی‌کنن مهربونی بلد نیستن آخرشم خودشونو با دوتا حرف غیرمنطقی خدای منطق خطاب می‌کنن و آخرشم بهت برچسب احساسی بی‌منطق می‌زنن. منطق از نظر من اونجایی به کار میاد که باهاش بتونی گرهی رو وا کنی. الان من منطقا نیازمند یه آغوش پر محبت برای کنار زدن افکار مخرب‌ام هستم..."

مهسا
“Справлятся с ситуацией для меня тяжело. Как будто всё вокруг объединилось, чтобы оказать на меня давление. Происходит столько всего, и я сижу и думаю: на что же мне сейчас обратить внимание? Чему придать значение? Кажется, будто каждое событие откусывает кусочек от моей души и по капле наносит ей раны. Единственное, что у меня осталось — это надежда. Надежда на то, что я обрету покой…”

چون روسی بلد نیستم و دادم هوش مصنوعی ترجمه کنه،فارسیش رو هم داشته باش و بدون که منظورم این بوده:
"هندل کردن شرایط برام سخته. انگار جریانات دست به دست هم دادن تا منو تحت فشار قرار بدن. کلی اتفاق داره می‌افته و من موندم که خب الان باید به کدوم باید توجه کنم؟ به کدومش باید اهمیت بدم؟ انگار هرکدوم بخشی از وجودم رو گرفتن و ذره ذره دارن بهش زخم می‌زنن. تنها چیزی که برام مونده امیده. امید به اینکه به آرامش برسم..."

ولنسا
"Soy un alma libre disfrazada de persona tranquila y educada, pero por dentro llevo un mundo bullicioso. Vivo de tal manera que mi corazón esté en paz con Dios, mientras mi mundo colorido se mantiene infantil y apasionado."

چون اسپانیایی بلد نیستم و دادم هوش مصنوعی ترجمه کنه، فارسیش رو هم داشته باش و بدون که منظورم این بوده:
"من یک روحِ آزادم که لباسِ مؤدب‌ها و آرام‌ها رو پوشیده، اما توی دلم یه دنیای پرهیاهو برپاست! جوری زندگی می‌کنم که هم دلم پیشِ خدا آروم باشه، هم ردنیای رنگیِ خودم بچه‌گونه و پرشور بمونه."

افسل
🍓1
"توقعم از نوع بشر خیلی بیشتر از این بود. کلمه‌ی 'نفرت' نمی‌تونه برای حسی که نسبت به آدم‌های پوچ‌طلب دارم، کلمه‌ی مناسبی باشه. انگار واقعا بشر زیر سؤال می‌ره وقتی می‌بینم کسی بدون عقل و شعور، کارش فقط کپی‌کاری از این و اونه. و من از فکر به اینکه بشر می‌تونست چی بشه و خودش رو درگیر چه چیزهای حقیری کرده، دیوانه می‌شم. کاش می‌رفتم تو یه کلبه‌ی چوبی وسط یه جنگل تو ناکجاآباد به دور از انسانها زندگیم رو می‌کردم. حیف که هنوز امیدوارم آدم‌های بالغی سر راهم قرار بگیرن."

Demian
1
"I'm lost in my own thoughts. I just want someone to sit with me in a corner of this deep silence, without asking me to be like everyone else. My mind is analyzing the entire galaxy in a fraction of a second, and all I really need is for someone to come and ask me: 'Are you okay with all this chaos inside your head?' "

هــارا
"آدمِ از یه کارِ کوچیک به یه نتیجه‌ی بد رسیدن نیستم. دوست دارم فرصت بدم و زود قضاوت نکنم. ارزش دادن به آدم‌ها برای شناختن خود واقعی‌شون قشنگ‌ترین کار دنیاست. شاید خودم کم تجربه کرده باشم این حس رو، ولی همیشه خواستم که به بقیه منتقل کنم که به عنوان یک انسان، ارزشمندن."

منِ واقعی
"امید بهترین چیزی‌ئه که یه انسان می‌تونه داشته باشتش. اینکه صاف و ساده باشی، امیدوار باشی و زندگی رو به خدا بسپری قشنگ‌ترین نعمته. خیلی دوست دارم امیدواری رو به همه تزریق کنم...هرچند اگر گاهی ممکنه خودم حال غمگین‌طوری داشته باشم، اما هیچوقت امیدواریم خاموش نشده و دوست دارم همه هم همینطوری باشن..."
Mahya🤍