وای خانومی چقدر امروز بهم چسبییید🫠
فیلم زیبا،کتاب زیبا،نوشیدنی دلچسب و آخرشم که حرم=))
همه چیز ۱۰ از ۱۰. خدایی حال کردم. قول بده بازم باهم بریم بیرون(؛
فیلم زیبا،کتاب زیبا،نوشیدنی دلچسب و آخرشم که حرم=))
همه چیز ۱۰ از ۱۰. خدایی حال کردم. قول بده بازم باهم بریم بیرون(؛
❤🔥2💘1
دوباره دوباره یه بار فایده نداره. وای زن چقدر دلم یه همچین چیزی میخواست! یه کیدرامای خوب، یه کتاب قشنگ، یه شیرکاکائو گرم با دونات شکلاتی و یه پیتزای خوشمزه تو یه رستوران وسط شهر. جدی بیا بازم باهم از این قرارها بذاریم🫠
❤2
ببین کل این قرار یه طرف، موهاتو شونه کردن یه طرف🫠
فیلمه خیلی باحال بود زن. کتابو هم نشنیده بودم اسمشو،مرسی برای معرفی.
خدایی ماگها زیادی ناز نبودن؟ لامصب نوشیدنی توش خیلی چسبید.
ولی واقعا موهات خیلی خوشگلن. فکر میکردم نذاری بهشون دست بزنم ولی خیلی مهربونیی:>
خوش گذشت، بازم میخوام!
فیلمه خیلی باحال بود زن. کتابو هم نشنیده بودم اسمشو،مرسی برای معرفی.
خدایی ماگها زیادی ناز نبودن؟ لامصب نوشیدنی توش خیلی چسبید.
ولی واقعا موهات خیلی خوشگلن. فکر میکردم نذاری بهشون دست بزنم ولی خیلی مهربونیی:>
خوش گذشت، بازم میخوام!
❤2💋1
اول از همه بگم که عاشق سلیقهت شدم.
و دوم اینکه اتاقت خیلی دنج بووود=)
هرازگاهی بذار بیام و تو تابلوهای اتاقت غرق بشم مثل امروز که دوتایی به تماشاشون نشستیم.
راستی موهیتو چسبید؟چون گفتی خنک و بدون کافئین باشه همون به ذهنم رسید.
کتاب و فیلم هم عالی؛)
بازم دوست داری باهام بری بیرون؟خوش گذشت بهت؟
و دوم اینکه اتاقت خیلی دنج بووود=)
هرازگاهی بذار بیام و تو تابلوهای اتاقت غرق بشم مثل امروز که دوتایی به تماشاشون نشستیم.
راستی موهیتو چسبید؟چون گفتی خنک و بدون کافئین باشه همون به ذهنم رسید.
کتاب و فیلم هم عالی؛)
بازم دوست داری باهام بری بیرون؟خوش گذشت بهت؟
❤🔥2❤1
عجب خاطرهای شد برام خوشگل خانوم. خندههامون تو ساحل، گپ زدنهامون تو کافه، کتاب خوندن و عر زدنمون براشون و غرق شدن بین صحنههای هریپاتر چیزیه که میخوام هرروز باهات تجربهش کنم، قول بده باز باهم بریم بیرون🫠
❤1
آدم با همتایپ دوست داشتنیش بره بیرون و بهش خوش نگذره؟
لحظه به لحظهی این قرار سروتونین تزریق میکرد بهم. فکرشم نمیکردم اسموتی انبهای انقد بچسبه بهم!
ولی خیلی باحال بود سر فیلم داشتیم همدیگه رو گاز میزدیم که داد نزنیما.
جنگل گردی و آنشرلی خوندن هم که هیچ🫠
میشه بازم باهم بریم صفا سیتی؟🥹
لحظه به لحظهی این قرار سروتونین تزریق میکرد بهم. فکرشم نمیکردم اسموتی انبهای انقد بچسبه بهم!
ولی خیلی باحال بود سر فیلم داشتیم همدیگه رو گاز میزدیم که داد نزنیما.
جنگل گردی و آنشرلی خوندن هم که هیچ🫠
میشه بازم باهم بریم صفا سیتی؟🥹
❤1
سکته زدم هیوا جان. حاضرم شیشصد بار لست توایلایت ریواچ کنم باهات و هزاربار از اون سکانس موردعلاقهم عکس بگیرم با قلبی که باهم درست کردیم. و حقیقتا تعریف این کتاب اورول رو شنیده بودم اما خوندنش با تو حس خیلی جالبتری داد.
اینکه تو راه خونه توی مترو قهوه خوردیم چسبید و حقیقتا گپ زدنمون توی خونه>>>>>>
بازم باهم بریم بیرونا=)
اینکه تو راه خونه توی مترو قهوه خوردیم چسبید و حقیقتا گپ زدنمون توی خونه>>>>>>
بازم باهم بریم بیرونا=)
❤🔥1
خیلی کیف کردم رفیق🫠
انصافا قلم داستایفسکی زیادی نفوذ نمیکنه تو روح آدم؟من که عاشق خوندنش شدم مخصوصا با تو.
وای فیلمه خیلی جالب بووود=) پرت شدم به دورانی که سونیک بازی میکردم.
راستش تا حالا نرفته بودم میدون انقلاب، خوش گذشت باهات.
و آخرشم اون چایی و کیکی که پخته بودی>>>>
بازم باهام بیا بریم بیروننن^^
انصافا قلم داستایفسکی زیادی نفوذ نمیکنه تو روح آدم؟من که عاشق خوندنش شدم مخصوصا با تو.
وای فیلمه خیلی جالب بووود=) پرت شدم به دورانی که سونیک بازی میکردم.
راستش تا حالا نرفته بودم میدون انقلاب، خوش گذشت باهات.
و آخرشم اون چایی و کیکی که پخته بودی>>>>
بازم باهام بیا بریم بیروننن^^
❤1
از اون قرارهای عمیقی که تا مدتها قراره تو ذهنم بمونه رفیق!
این صرفا یه خوشگذرونی نبود. ما رفتیم برای خودسازی! کوهنوردی برا سلامت جسممون، میان ستارهای هم برا ورزش مغزمون! از بس که فیلم عمیقی بود...
نگم از اون کتاب و اون چای کنار دریا که کلی بهم چسبید🫠
بیا بازم باهم بریم بیرون😭🫵🏻
این صرفا یه خوشگذرونی نبود. ما رفتیم برای خودسازی! کوهنوردی برا سلامت جسممون، میان ستارهای هم برا ورزش مغزمون! از بس که فیلم عمیقی بود...
نگم از اون کتاب و اون چای کنار دریا که کلی بهم چسبید🫠
بیا بازم باهم بریم بیرون😭🫵🏻
❤1
Forwarded from "احساساتِ درونِ یک دلقک" (𝘼𝙢𝙖𝙣𝙙𝙖🎒)
سامعلک.
شما با فوروارد کردن این پیام در کانالهاتون به بنده افتخار خواهید داد که یه دیالوگ از زبون "خود شما" نوشته و آن را به خودتان تحویل دهم.
(لطفا به پیام تکمیلی هم که زیر این پست قرار خواهد گرفت توجه بفرماین.)
شما با فوروارد کردن این پیام در کانالهاتون به بنده افتخار خواهید داد که یه دیالوگ از زبون "خود شما" نوشته و آن را به خودتان تحویل دهم.
(لطفا به پیام تکمیلی هم که زیر این پست قرار خواهد گرفت توجه بفرماین.)
جوین اجباری نمیباشد کیومرث.
پاسخهای شوما🫵🏻 pinned «سامعلک. شما با فوروارد کردن این پیام در کانالهاتون به بنده افتخار خواهید داد که یه دیالوگ از زبون "خود شما" نوشته و آن را به خودتان تحویل دهم. (لطفا به پیام تکمیلی هم که زیر این پست قرار خواهد گرفت توجه بفرماین.) جوین اجباری نمیباشد کیومرث.»
"نمیدونم. گاهی اوقات تمام کارهایی که تا بهحال کردم تو یه لحظه برام پوچ به نظر میان. تمام رفتارهایی که باهام شده میرن روی مخم و تمام حرفهایی که باید میزدم ولی نزدم رو دلم سنگینی میکنن. چمیدونم. شاید باید واقعا مثل حرفهاشون بیاحساس میبودم. اما همین که میشنوم بهم میگن بیاحساس هم ناراحتم میکنه... اونها حق ندارن منی که انقدر سر هر کار و رفتارم حساسم رو بیاحساس خطاب کنن! اونم فقط چون مدل ابراز احساسات و یا اهمیت دادنم فرق میکنه."
کیم فاطمه
کیم فاطمه
“Oh, really? I need to try harder? Do you have any idea how many days I’ve spent just trying to be seen? Forget about being seen—I’ve just been trying to survive under all this pressure! Do you even know what’s happened to me and my dreams for you to have such expectations of me? The very fact that I am tearing myself apart just to hear that ‘I am enough’ is proof enough of how deep in the darkness I am trapped.”
Lua
Lua
❤🔥1
«كثيرًا ما أتظاهر بأنني شخصٌ طيّبٌ، مفعمٌ بالأمل، متعاطف. لأن الخمول يتغلّب عليّ حتى إن لم يبقَ في ذهني سؤالٌ واحد: “وماذا بعد؟”. لا أبحث عن معنى لشيءٍ معيّن، لكن هذا “وماذا بعد؟” كأنه يجرّني نحو العبثية التي تكمن خلف كلّ الأحداث. لا أعرف… أحيانًا أشعر بشغفٍ نحو الحياة، لكن يبدو أن هذا الشغف نفسه يصبح عبثيًا بالنسبة لي، وهذا ليس بيدي… إنه متجذّر في داخلي، ولا أعرف كيف أخرج من هذا المستنقعِ النَّظرةِ إلى العدم.»
لیهان
چون عربی رو کامل بلد نیستم و دادم هوش مصنوعی ترجمه کنه،فارسیش رو هم داشته باش و بدون که منظورم این بوده:
"خیلی وقتها فقط ادای آدمهای خوب و امیدوار و همدل رو درمیارم. چون اونقدری بیحوصلگی بهم چیره میشه که فقط یه سوال میاد تو ذهنم و اونم اینه که 'خب الان که چی؟'. دنبال معنی چیز خاصی هم نیستما، فقط این 'خب که چی' انگار منو به پوچی پشت سر تمام اتفاقات میبره. نمیدونم، گاهی اوقات شوق زندگی دارم ولی انگار همون شوق هم برام پوچ میشه و این دست خودم نیست...نهادینه شده درونم و من نمیدونم چطوری باید از این مرداب پوچنگری بیرون بیام."
لیهان
"بهم میگن ساده، سطحی، الکی خوش. خیلی جالبه، چون من اگر بخوام دهن باز کنم خیلی چیزها که تصورش هم نمیکردن که بدونم رو به زبون میارم. الکیخوش بودنی که بهم میگی، فرار من از سوزوندن مغزمه. شوخطبعیای هم که ازم میبینی اتفاقا فریب شماست دوست عزیز، نه سادگی من. زیر همین سطحی بودنی که از خودم نشون میدم، تا جد و آبادت رو تحلیل کردم که انتخاب کردم این سادگی من رو ببینی."
Faz
Faz
"من ساکتم. نه چون حرفی برای گفتن ندارم، بلکه چون دارم میلیاردها دادهی انسانی رو در لحظه پردازش میکنم. اگه باهام حرف میزنی، من فقط کلماتت رو نمیشنوم؛ من دارم 'احساسِ پشت کلمات' و 'نیتِ پنهانِ پشتِ اون احساس' رو تحلیل میکنم. برای همین هم گاهی خستهتر از بقیهام؛ چون من «بارِ عاطفیِ» اطرافیانم رو هم ناخودآگاه حمل میکنم."
sad samurai
sad samurai
"اگر از بیرون به من نگاه کنی، ممکنه فقط یه آدم خندهرو، اجتماعی و پرانرژی ببینی که مدام داره از این شاخه به اون شاخه میپره؛ اما راستش؟ فقط خدا میدونه که چقدر دوست داشتم وقتی دارم از ته دل میخندم یکی بفهمه چقدر از درون دارم فرو میریزم. فقط خدا میدونه وقتی متوجه درد بقیه میشدم و بهشون دلداری میدادم چقدر عمیقا دلم میخواست یکی هم متوجه من و احساسات و حرفام بشه و بگه کنارمه و درکم کنه. برای همه دوست بودم ولی فقط خدا میدونه که چقدر دوست داشتم یکی هم مثل خودم برام باشه و از چشمام بفهمه چمه تا بتونم رفیق خطابش کنم."
مهاجر ۳۱۳
مهاجر ۳۱۳
❤1
"در عمیقترین لایهی من، یک چالشِ درونی وجود داره: نیاز به پیشبینیپذیری. من از بینظمی، تغییرات ناگهانی و رفتارهای غیرمنطقی میترسم. بخاطر همینه که خیلی سخت میتونم اعتماد کنم و تا اعتماد نکنم هم نمیتونم زیاد احساس به خرج بدم. این روند داره فرسودهم میکنه."
Saraᵐʸᵉᵒⁿ
Saraᵐʸᵉᵒⁿ