روباه در حادثهای دمش را از دست داد.
روباههای گله از او پرسیدند دمات چه شد؟ روباه دمبریده با حیلهگری گفت که خودم قطعاش کردم! همه با تعجب پرسیدند چرا؟ دم نداشتن بسیار بد است و اکنون زیباییت را از دست دادی. روباه گفت: خیر! حالا آزادم و سبک.
احساس راحتی میکنم! وقتی راه میروم فکر میکنم که دارم پرواز میکنم. یک روباه دیگر که بسیار ساده بود، رفت و دم خود را قطع کرد. چون درد شدیدی داشت و نمیتوانست تحمل کند، نزد روباه دمبریده رفت و گفت: تو که گفته بودی سبک شدهام و احساس راحتی میکنم. منکه بسیار درد دارم!
دمبریده گفت: صدایش را درنیاور!
اگر نه تمام روز روباههای دیگر به ما میخندند! هرلحظه ابراز خشنودی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود؛ والا تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرار خواهیم گرفت... همان بود که تعداد دمبریدهها آنقدر زیاد شد که بعداً به روباههای دمدار میخندیدند و این حکایتی بسیار آشناست...
وقتی در یک جامعه افراد مفسد، دزدها اختلاسگر ها و خلافکارها زیاد میشوند
آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند.
گاهی هم آنها را دیوانه میدانند.
@ancient
روباههای گله از او پرسیدند دمات چه شد؟ روباه دمبریده با حیلهگری گفت که خودم قطعاش کردم! همه با تعجب پرسیدند چرا؟ دم نداشتن بسیار بد است و اکنون زیباییت را از دست دادی. روباه گفت: خیر! حالا آزادم و سبک.
احساس راحتی میکنم! وقتی راه میروم فکر میکنم که دارم پرواز میکنم. یک روباه دیگر که بسیار ساده بود، رفت و دم خود را قطع کرد. چون درد شدیدی داشت و نمیتوانست تحمل کند، نزد روباه دمبریده رفت و گفت: تو که گفته بودی سبک شدهام و احساس راحتی میکنم. منکه بسیار درد دارم!
دمبریده گفت: صدایش را درنیاور!
اگر نه تمام روز روباههای دیگر به ما میخندند! هرلحظه ابراز خشنودی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود؛ والا تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرار خواهیم گرفت... همان بود که تعداد دمبریدهها آنقدر زیاد شد که بعداً به روباههای دمدار میخندیدند و این حکایتی بسیار آشناست...
وقتی در یک جامعه افراد مفسد، دزدها اختلاسگر ها و خلافکارها زیاد میشوند
آنگاه به افراد باشرف و باعزت میخندند.
گاهی هم آنها را دیوانه میدانند.
@ancient
معروف است لطفعلى خان زند هنگامى كه توسط آغامحمد خان قاجار اسير شد با خون خودش بر ديوار زندان چنين نوشت:
یا رب ستدی مملکت از همچو منی
دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد
پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی
@ancient
یا رب ستدی مملکت از همچو منی
دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی
از گردش روزگار معلومم شد
پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی
@ancient
آسیابانی پیر در دهی دور افتاده زندگی میکرد .
هرکسی گندمی را نزد او برای آرد کردن میبرد، علاوه بر دستمزد، پیمانه ای از آن را برای خود برمیداشت، مردم ده با اینکه دزدی آشکار وی را میدیدند، چون در آن حوالی آسیاب دیگری نبود چارهای نداشتند و فقط نفرینش میکردند.
پس از چند سال آسیابان پیر، مُرد و آسیاب به پسرانش رسید. شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم...
پسران هریک راهکار ارائه نمود. پسر کوچکتر پیشنهاد داد زین پس با مردم منصفانه رفتار کرده و تنها دستمزد میگیریم ؛ پسر بزرگتر گفت: اگر ما چنین کنیم، مردم چون انصاف ما را ببینند پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود. "بهتر است هرکسی گندم برای آسیاب آورد دو پیمانه از او برداریم. با این کار مردم به پدر درود میفرستند و میگویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد او با انصافتر از پسرانش بود."
چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود. مردم پدر ایشان را دعا کرده و پدر از عذاب نجات یافت و این وصیت گهر بار نسل به نسل میان نوادگان آسیابان منتقل شد و به نسل ما رسید!
@ancient
هرکسی گندمی را نزد او برای آرد کردن میبرد، علاوه بر دستمزد، پیمانه ای از آن را برای خود برمیداشت، مردم ده با اینکه دزدی آشکار وی را میدیدند، چون در آن حوالی آسیاب دیگری نبود چارهای نداشتند و فقط نفرینش میکردند.
پس از چند سال آسیابان پیر، مُرد و آسیاب به پسرانش رسید. شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم...
پسران هریک راهکار ارائه نمود. پسر کوچکتر پیشنهاد داد زین پس با مردم منصفانه رفتار کرده و تنها دستمزد میگیریم ؛ پسر بزرگتر گفت: اگر ما چنین کنیم، مردم چون انصاف ما را ببینند پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود. "بهتر است هرکسی گندم برای آسیاب آورد دو پیمانه از او برداریم. با این کار مردم به پدر درود میفرستند و میگویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد او با انصافتر از پسرانش بود."
چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود. مردم پدر ایشان را دعا کرده و پدر از عذاب نجات یافت و این وصیت گهر بار نسل به نسل میان نوادگان آسیابان منتقل شد و به نسل ما رسید!
@ancient
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ثريا اسفنديارى ٧ سال ملكه ايران بود اما بچه دار نشد و ناچار از شاه جدا شد و بعد از جدايى بلاخره فيلم هم بازى كرد.
☝🏻بخشى از فيلم "سه چهره يك زن" محصول سال ١٩٦٥ در كشور ايتاليا با حضور ثريا را ميبيند.
@ancient
☝🏻بخشى از فيلم "سه چهره يك زن" محصول سال ١٩٦٥ در كشور ايتاليا با حضور ثريا را ميبيند.
@ancient
فقر چیزی است که همه جا سر می کشد،
فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست،
فقر چیزی را" نداشتن" است،
ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست،
فقر همان گرد وخاکی است
که بر کتابهای فروش نرفته ی یک
کتابفروشی می نشیند،
فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند،
فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است
که روی آن یادگاری نوشته اند!
فقر ،پوست موزی است که از پنجره
یک ماشین به خیابان انداخته می شود،
فقر همه جا سر میکشد،
فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است...!
« صمد بهرنگی »
@ancient
فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست،
فقر چیزی را" نداشتن" است،
ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست،
فقر همان گرد وخاکی است
که بر کتابهای فروش نرفته ی یک
کتابفروشی می نشیند،
فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند،
فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است
که روی آن یادگاری نوشته اند!
فقر ،پوست موزی است که از پنجره
یک ماشین به خیابان انداخته می شود،
فقر همه جا سر میکشد،
فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است...!
« صمد بهرنگی »
@ancient
عکسی که هادی چوپان قهرمان ایرانی در مسترالمپیا، در تخت جمشید گرفت و با این متن در پیج اینستاگرامش منتشر کرد:
من منم درد منم رنج منم زحمت منم خاک منم اب منم سرباز ایران منم من منم ارش منم بابک منم اریو برزین منم من منم اتش منم خان هفت دشت منم تیر کمان وتیر ارش منم تخت منم جمشید منم سرباز پارس منم
شهرمن پرسپولیس و تخت من جمشید و روز من روز پدر کوروش و عشق من رستم و افراسیاب
@ancient
من منم درد منم رنج منم زحمت منم خاک منم اب منم سرباز ایران منم من منم ارش منم بابک منم اریو برزین منم من منم اتش منم خان هفت دشت منم تیر کمان وتیر ارش منم تخت منم جمشید منم سرباز پارس منم
شهرمن پرسپولیس و تخت من جمشید و روز من روز پدر کوروش و عشق من رستم و افراسیاب
@ancient
اولین دربى تاريخ ايران در ۱۶ فروردین ۱۳۴۷ برگزار شد که با نتیجه تساوی خاتمه یافت. اين دو تیم تاکنون ۸۸ بار با یکدیگر روبرو شدهاند که حاصل آن ۲۶ برد استقلال، ۲۳ برد پرسپولیس و ۳۹ تساوی بوده.
@ancient
@ancient
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی احمدی نژاد در مورد کوروش که از صداوسیما پخش نشد:
کوروش یک جوان مؤمن و پاک ایرانی ...
@ancient ™
کوروش یک جوان مؤمن و پاک ایرانی ...
@ancient ™
ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ در نامهای ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺍﺧﻄﺎﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ به زﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﺩﺭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ:
ﭼﻮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻗﺸﻮﻧﻢ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ
ﺳﺤﺮﮔﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ
ﺍﮔﺮ آﻝ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺣﯿﺎﺗﻢ ﺩﻫﺪ
ﺯ ﭼﻨﮓ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻧﺠﺎﺗﻢ ﺩﻫﺪ
ﭼﻨﺎﻧﺖ ﺑﮑﻮﺑﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺯ ﮔﺮﺍﻥ
ﮐﻪ ﯾﮑﺴﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ
ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﻧﻮﺷﺖ :
ﭼﻮ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺷﻮﺩ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺯ ﭘﯿﺸﺶ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺷﻮﺩ
ﻋﻘﺎﺏ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﻧﺘﺮﺳﺪ ﺯ ﺑﻮﻡ
ﺩﻭ ﻣﺮﺩ خراسان ﺩﻭ ﺻﺪ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﻡ
ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺩﻫﺪ ﺭﻭﻧﻘﻢ
ﺑﻪ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭﯾﻪ ﺯﻧﻢ ﺑﯿﺮﻗﻢ
و اینگونه نادر جواب درخوری برای عثمانی فرستاد و به حرفی که زده بود عمل کرد و اگر شورشهای داخلی نبود، بعید نبود تا قلب امپراطوری عثمانی پیشروی کند.
📚به نقل از کتاب “زندگی پرماجرای نادرشاه” از محمدحسین میمندی نژاد
@ancient
ﭼﻮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻗﺸﻮﻧﻢ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ
ﺳﺤﺮﮔﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮐﻨﯽ
ﺍﮔﺮ آﻝ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺣﯿﺎﺗﻢ ﺩﻫﺪ
ﺯ ﭼﻨﮓ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻧﺠﺎﺗﻢ ﺩﻫﺪ
ﭼﻨﺎﻧﺖ ﺑﮑﻮﺑﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺯ ﮔﺮﺍﻥ
ﮐﻪ ﯾﮑﺴﺮ ﺭﻭﯼ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ
ﻧﺎﺩﺭﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﻧﻮﺷﺖ :
ﭼﻮ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﺷﻮﺩ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺯ ﭘﯿﺸﺶ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺷﻮﺩ
ﻋﻘﺎﺏ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﻧﺘﺮﺳﺪ ﺯ ﺑﻮﻡ
ﺩﻭ ﻣﺮﺩ خراسان ﺩﻭ ﺻﺪ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﻡ
ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﯾﺰﺩﺍﻥ ﺩﻫﺪ ﺭﻭﻧﻘﻢ
ﺑﻪ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭﯾﻪ ﺯﻧﻢ ﺑﯿﺮﻗﻢ
و اینگونه نادر جواب درخوری برای عثمانی فرستاد و به حرفی که زده بود عمل کرد و اگر شورشهای داخلی نبود، بعید نبود تا قلب امپراطوری عثمانی پیشروی کند.
📚به نقل از کتاب “زندگی پرماجرای نادرشاه” از محمدحسین میمندی نژاد
@ancient
نه سیخ بسوزه نه کباب!
شجاع السلطنه پسر فتحعلی شاه، زمانى حاکم کرمان بود. او در آنجا متوجه شده بود که ترکه های نازک انار میتوانند نقش سیخ کباب را ایفا کنند. و کباب بر سیخی که چوبش انار باشد خوشمزه تر هم میشود.
بدین جهت پخت کباب با چوب انار را باب کرد که در کرمان به «کباب حسنی» معروف شد؛ و حاکم وقتی میل کباب داشت به نوکرها میگفت: طوری کباب را بگردانید که نه سیخ بسوزد نه کباب.
این دستور او بعدها ضربالمثل شد و در واقع مصداق همان اعتدال است که این روزها ورد زبان این و آن شده است...
@ancient
شجاع السلطنه پسر فتحعلی شاه، زمانى حاکم کرمان بود. او در آنجا متوجه شده بود که ترکه های نازک انار میتوانند نقش سیخ کباب را ایفا کنند. و کباب بر سیخی که چوبش انار باشد خوشمزه تر هم میشود.
بدین جهت پخت کباب با چوب انار را باب کرد که در کرمان به «کباب حسنی» معروف شد؛ و حاکم وقتی میل کباب داشت به نوکرها میگفت: طوری کباب را بگردانید که نه سیخ بسوزد نه کباب.
این دستور او بعدها ضربالمثل شد و در واقع مصداق همان اعتدال است که این روزها ورد زبان این و آن شده است...
@ancient
روزی عده ای از چرچیل خواستند که سیاست را برای آنان تعریف کند. چرچیل از آنها خواست تا خروسی بیاورند. سپس دایره ای کشید و خروس را در آن انداخت و گفت خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود بگیرید. هر چه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون میرفت. آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند!
آنگاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد ، و در پاسخ گفت این سیاست است. و آن همان سیاستیت که انگلستان قرنهاست از آن بهره میبرد ...
@ancient
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند!
آنگاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد ، و در پاسخ گفت این سیاست است. و آن همان سیاستیت که انگلستان قرنهاست از آن بهره میبرد ...
@ancient
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خالو حسین کوهکن ملقب به فرهاد ثانی کسی بود که از سال ۱۳۵۷ بیست سال از عمرش را صرف کندن کوهی در استان کرمانشاه کرد و غاری با ۹ اتاق و با ارتفاع ۱۸۰ سانتی کند که تا آخر عمرش خانه تنهایی او شد...
خالو حسین در جوانی یک پایش را در است اصابت گلوله از دست داد. در مدت کوتاهی ۳ فرزند و همسرش از دنیا رفتند و جنگ ایران و عراق خانه و دامهایش را از او گرفت. این سختیها و رنجها بود که باعث شد خالو کلنگش را بردارد و اثری جاودانه در دل کوه بسازد...
خالو حسین با نام اصلی حسین عثمانی متولد سال ۱۳۰۹ بود و در سال ۱۳۹۵ از دنیا رفت. او قبل از درگذشتش وصیت کرده بود در قبری که خود در غار سنگیاش کنده بود به خاک بسپارندش. اما این وصیت از سوی نزدیکانش اجرا نشد.
روحش شاد و یادش گرامی...
@ancient
خالو حسین در جوانی یک پایش را در است اصابت گلوله از دست داد. در مدت کوتاهی ۳ فرزند و همسرش از دنیا رفتند و جنگ ایران و عراق خانه و دامهایش را از او گرفت. این سختیها و رنجها بود که باعث شد خالو کلنگش را بردارد و اثری جاودانه در دل کوه بسازد...
خالو حسین با نام اصلی حسین عثمانی متولد سال ۱۳۰۹ بود و در سال ۱۳۹۵ از دنیا رفت. او قبل از درگذشتش وصیت کرده بود در قبری که خود در غار سنگیاش کنده بود به خاک بسپارندش. اما این وصیت از سوی نزدیکانش اجرا نشد.
روحش شاد و یادش گرامی...
@ancient
من بر این باورم که کارهای بیهوده و بی فایده به این خاطر ادامه دارند که از عصیان مردم می ترسند .
عقیده ای که رواج دارد چنین است که انبوه مردم حیوان های حقیری هستند که اگر بیکار بمانند خطر خواهند داشت و بنابراین باید آن ها را چنان مشغول کرد که فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند .
✍🏻جورج اورول
📚 آس پاس ها
@ancient
عقیده ای که رواج دارد چنین است که انبوه مردم حیوان های حقیری هستند که اگر بیکار بمانند خطر خواهند داشت و بنابراین باید آن ها را چنان مشغول کرد که فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند .
✍🏻جورج اورول
📚 آس پاس ها
@ancient
به دیوید دوست انگلیسیم گفتم شما انگلیسیها ادمهای پستی هستید که ما ایرانیها را استعمار کردید. شرم نمیکنید از رفتارتان ؟!
دیوید گفت: این مردم احمق شما بودند که اجازه استعمار شدن را به سیاستمداران ما دادند...
فریدون فرخزاد
@ancient
دیوید گفت: این مردم احمق شما بودند که اجازه استعمار شدن را به سیاستمداران ما دادند...
فریدون فرخزاد
@ancient
در سال ۱۹۳۹ در صحرای نازکا در پرو خطوطی کشف شدند که تعجب جهانیان را برانگیخت. در این صحرا اشکالی حک شده بود که سازندگان آن هیچگاه موفق به دیدن آن نشدند و فقط از آسمان قابل رؤیت بود! این خطوط توسط تمدن نازکا که از ۲۵۰۰ تا ۱۵۰۰ سال قبل در آنجا میزیستند رسم شده بودند!
محققان هنوز هم به نتیجه نرسیدند که این اشکال چگونه در آن زمان و با سادهترین ابزار رسم شده اند. نکته بسیار عجیب این است که آنها هیچگاه نتوانسته بودند اشکالی را که رسم کرده اند را ببیند. وسعت و اندازه این اشکال انقدر بزرگ است که باید چندصد متر از زمین فاصله گرفت تا آنها را دید!
@ancient
محققان هنوز هم به نتیجه نرسیدند که این اشکال چگونه در آن زمان و با سادهترین ابزار رسم شده اند. نکته بسیار عجیب این است که آنها هیچگاه نتوانسته بودند اشکالی را که رسم کرده اند را ببیند. وسعت و اندازه این اشکال انقدر بزرگ است که باید چندصد متر از زمین فاصله گرفت تا آنها را دید!
@ancient
تقریبا تمامی ایرانیان قامتی رسا و رشید، رنگی گندمگون یا سبزه روشن، نگاهی تند، ابروانی خمیده و به هم پیوسته، ریشی زیبا و مویی بلند و ژولیده دارند. بی اندازه بدگمانند چنانکه در مملکت دشمن از باغها و تاکستانها میگذرند و از بیم زهر یا جادو به هیچ میوه ای دست نمیزنند.
اهتمام میکنند که برخلاف ادب کاری نکنند. بازوبند و طوق زرین به مروارید و جواهر میبندند و همواره شمشیری بر کمر دارند. چه در نیکبختی و چه در شوربختی بیم خود را در دل دشمن جای میدهند.
مغرور و هول انگیزند و رفتاری آزاد دارند. با ناز قدم برمیدارند و میخرامند گویی که شجاعتی در درونشان نیست در صورتی که حقا دلیرترین قوم روی زمین اند.
✍🏻توصیف مورخ و سرباز رومی آمیانوس مارسلینوس از ایرانیان باستان
@ancient
اهتمام میکنند که برخلاف ادب کاری نکنند. بازوبند و طوق زرین به مروارید و جواهر میبندند و همواره شمشیری بر کمر دارند. چه در نیکبختی و چه در شوربختی بیم خود را در دل دشمن جای میدهند.
مغرور و هول انگیزند و رفتاری آزاد دارند. با ناز قدم برمیدارند و میخرامند گویی که شجاعتی در درونشان نیست در صورتی که حقا دلیرترین قوم روی زمین اند.
✍🏻توصیف مورخ و سرباز رومی آمیانوس مارسلینوس از ایرانیان باستان
@ancient
جز خرابی و ویرانی ذخیره دیگری برای من در مملکت انباشته نشده. از قصر گلستان تهران تا بنادر خلیج فارس و دریای خزر همه جا خراب است. خزانه مملکت تهی است. اخلاق عمومی در منتها درجه انحطاط است. هیچکس به وظیفه خود آشنا نیست...
سالها نهال چاپلوسی و دروغ را آبیاری کردند و من باید آن را بچینم. اما من تصمیم گرفتهام مملکت خود را آباد کنم. تمام افکاری را که راجع به عمران مملکت اندیشیدهام قطعا باید به موقع به اجرا گذارم چون تصمیم گرفتهام و تغییر پذیر نیست.
بخشی از سفرنامه مازندران، نوشته رضاشاه
@ancient
سالها نهال چاپلوسی و دروغ را آبیاری کردند و من باید آن را بچینم. اما من تصمیم گرفتهام مملکت خود را آباد کنم. تمام افکاری را که راجع به عمران مملکت اندیشیدهام قطعا باید به موقع به اجرا گذارم چون تصمیم گرفتهام و تغییر پذیر نیست.
بخشی از سفرنامه مازندران، نوشته رضاشاه
@ancient
“مهرداد ششم” پادشاه پونتوس، از ترس آنکه توسط اطرافیانش مسموم شود هر روز دوز کوچکی سم مینوشید تا بدنش ایمن شود. او آنقدر اینکار را ادامه داد تا جایی که حتی سم به مقدار زیاد نیز در بدنش اثر نمیکرد!
هنگامی که مهرداد در یکی از جنگهای خود با رومیان، شکست خورد، تصمیم گرفت تا با نوشیدن زهر به زندگیاش پایان دهد. اما هرچه زهر خورد در او اثر نکرد. سرانجام با ضربه خنجر به زندگی خود پایان داد. پژوهشگران مهرداد را اولین ایمنشناس تاریخ معرفی کردهاند.
📚از کتاب تاریخ سیاسی اشکانیان از شروین وکیلی
@ancient
هنگامی که مهرداد در یکی از جنگهای خود با رومیان، شکست خورد، تصمیم گرفت تا با نوشیدن زهر به زندگیاش پایان دهد. اما هرچه زهر خورد در او اثر نکرد. سرانجام با ضربه خنجر به زندگی خود پایان داد. پژوهشگران مهرداد را اولین ایمنشناس تاریخ معرفی کردهاند.
📚از کتاب تاریخ سیاسی اشکانیان از شروین وکیلی
@ancient
جالبه بدونید که پدر صنعت هند یک ایرانی الاصل است! «جمشید جی تاتا» فرزند یک موبد زرتشتی و از پارسیان هند بود که در سال ١٨٣٩ در شهر نوساری گجرات زاده شد، در سن ١٤ سالگی با پدرش به بمبئی رفت و در پی تلاش و ممارست فراوان از یک تاجر کوچک به بازرگانی بزرگ تبدیل شد که اکنون او را پدر صنعت هند مینامند.
جمشیدجی تاتا پایهگذار «تاتا استیل» است که نخستین شرکت خصوصی تولید فولاد در آسیا است که سالانه چهار میلیون تن فولاد تولید میکند. مجموعه تاتا امروزه بزرگترین گروه صنعتی هند محسوب میشود، که دارای بیش از ۱۰۰ شرکت تابعه، زیرمجموعه و فرعی است.
@ancient
جمشیدجی تاتا پایهگذار «تاتا استیل» است که نخستین شرکت خصوصی تولید فولاد در آسیا است که سالانه چهار میلیون تن فولاد تولید میکند. مجموعه تاتا امروزه بزرگترین گروه صنعتی هند محسوب میشود، که دارای بیش از ۱۰۰ شرکت تابعه، زیرمجموعه و فرعی است.
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازوها و قدري از سينهی زنها برهنه بود، شكم و کون خود را قر میداند، طوری كه كريم شيرهای نمیداد! حقيقتا اين حركات خيلی مشهّی(برانگیزاننده) بود، جنرال و حاكم با چشم میخواستند اينها را بخورند، يكوقت ملتفت شدم ديدم جنرال مهماندار میلرزد، صندلی او تكان میخورد، نمیدانم خودش را به صندلی میماليد يا چه می كرد كه صندلی متحرک میشد!
اینها را ناصرالدین شاه در خاطرات در سفر سومش به فرنگستان نوشته است! و در کتابی تحت عنوان روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه به چاپ رسیده است!
@ancient
اینها را ناصرالدین شاه در خاطرات در سفر سومش به فرنگستان نوشته است! و در کتابی تحت عنوان روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه به چاپ رسیده است!
@ancient
این سردیس فیروزهای و بسیار زیبا از دوران هخامنشیان به جا مانده و منتسب به ملکه هخامنشی، آتوسا، دختر کوروش بزرگ است. خبر خوب اینکه این بار نمیخوایم بگیم تو موزه های آمریکا، فرانسه یا انگلیسه، بلکه در موزه ایران باستان در تهران نگهداری میشه
آتوسا دختر کوروش بزرگ بود که با داریوش اول ازدواج کرد. او مادر خشایارشا بود. او از نخستین زنان قدرتمند دربار هخامنشی بود که در جریانات سیاسی دوران خود نقش بسیاری داشت و توانست فرمان ولیعهدی فرزندش، خشایارشا را از داریوش اول بگیرد تا پادشاهی همچنان در خاندان کوروش باقی بماند.
@ancient
آتوسا دختر کوروش بزرگ بود که با داریوش اول ازدواج کرد. او مادر خشایارشا بود. او از نخستین زنان قدرتمند دربار هخامنشی بود که در جریانات سیاسی دوران خود نقش بسیاری داشت و توانست فرمان ولیعهدی فرزندش، خشایارشا را از داریوش اول بگیرد تا پادشاهی همچنان در خاندان کوروش باقی بماند.
@ancient