بهروز بوچانی پناهنده کُرد اهل ایلام که پنج سال است در بدترین کمپ استرالیا (جزیره مانوس) زندگی میکند، چندروز پیش برنده معتبرترین جایزه ادبی استرالیا شد. او آنجا با موبایل خود رمانی نوشت با نام
No friend but the mountains. "دوستی به جز کوهها ندارم"
او البته برای دریافت جایزه اش امکان خروج از جزیره را نداشته! بهروز بوچانی این کتاب را در قالب پیام کوتاه موبایلی نوشته و هر پیام را یکییکی به خارج فرستاده است چراكه راه دیگری برای تماس گرفتن با دنیای خارج نداشت.
@ancient
No friend but the mountains. "دوستی به جز کوهها ندارم"
او البته برای دریافت جایزه اش امکان خروج از جزیره را نداشته! بهروز بوچانی این کتاب را در قالب پیام کوتاه موبایلی نوشته و هر پیام را یکییکی به خارج فرستاده است چراكه راه دیگری برای تماس گرفتن با دنیای خارج نداشت.
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشریه بین المللی «songlines» به مناسبت بیستمین سالگرد تاسیس خود، نام 20 تن از مهمترین هنرمندان امروز جهان را در یک فهرست انتخاب و معرفی کرده است که در آن نام «کیهان کلهر» نوازنده سرشناس ایرانی نیز به چشم می خورد.
اجرای استاد کیهان کلهر در تلویزیون سراسری هلند همراه با رامبراندت تریو رو ببينبد 👌🏻
@ancient
اجرای استاد کیهان کلهر در تلویزیون سراسری هلند همراه با رامبراندت تریو رو ببينبد 👌🏻
@ancient
يك نسخه عجيب از آناتومى يك مرد جهت جراحی مربوط به 500 سال قبل!
این نسخه در سال 1492 ميلادى در ایتالیا منتشر شد و کاربردش از آن جهت بود كه جراحان در میدان جنگ بدانند جراحت کدام قسمت بدن مرگبار بوده یا بی خطر است!
@ancient
این نسخه در سال 1492 ميلادى در ایتالیا منتشر شد و کاربردش از آن جهت بود كه جراحان در میدان جنگ بدانند جراحت کدام قسمت بدن مرگبار بوده یا بی خطر است!
@ancient
ناصرالدینشاه در خاطراتش از سفر به هلند و رفتن به اُپرای آمستردام، دربارۀ خواننده زن چنین نوشته:
"خوشلباس بود، چندان بدگل نبود، اما آوازش مثل زوزه سگ به گوش ما میرسید"
خدابيامرز زياد اهل اُپرا نبود :)
@ancient
"خوشلباس بود، چندان بدگل نبود، اما آوازش مثل زوزه سگ به گوش ما میرسید"
خدابيامرز زياد اهل اُپرا نبود :)
@ancient
اينجا كوچه "قهر و آشتى" يكى از معروف ترين كوچه هاى شيرازه!
قديم كه دو نفر باهم قهر ميكردن رو ميفرستادن تو اين كوچه و چون راهى بجز برخورد باهم نداشتن مجبور بودن باهم آشتى كنن! واسه همين بهش ميگفتن كوچه قهر و آشتى...
@ancient
قديم كه دو نفر باهم قهر ميكردن رو ميفرستادن تو اين كوچه و چون راهى بجز برخورد باهم نداشتن مجبور بودن باهم آشتى كنن! واسه همين بهش ميگفتن كوچه قهر و آشتى...
@ancient
در متون زرتشتى و همچنين اوستا چنين نقل شده كه آریاییان سرزمین خود را "ایریوشَیُنِم" به معنى "سرزمين آریايیان" ميگفتند، بعدها که دارای حکومت و پادشاهی شدند آنرا "ایریانو خشَثرُ" به معنی "پادشاهی ایرانیان" خواندند و اصطلاح به مرور به اختصار درامد و به ایران تبدیل شد.
@ancient
@ancient
اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم،
روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شويم...
آرتور شوپنهاور
@ancient
روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شويم...
آرتور شوپنهاور
@ancient
گزنفون در كتاب "كوروش نامه" از زبان كوروش چنين نقل ميكند:
«ای فرزندانم، بدن مرا بعد از مرگم در طلا و در نقره قرار مدهید، بلکه بلافاصله در زمین بگذارید»
@ancient
«ای فرزندانم، بدن مرا بعد از مرگم در طلا و در نقره قرار مدهید، بلکه بلافاصله در زمین بگذارید»
@ancient
درویشی بود که در کوچه و محله راه میرفت و میخواند:
"هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در میآورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.
زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایهها گفت: من به این درویش ثابت میکنم که هرچه کنی به خود نمیکنی.
کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنهام کمی نان به من بده.
درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.
زن دواندوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور که توی سرش میزد و شیون میکرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم .
آنچه را که امروز به اختیار میکاریم فردا به اجبار درو میکنیم.
پس در حد اختیار، در نحوهی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!
@ancient ™
"هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در میآورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.
زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایهها گفت: من به این درویش ثابت میکنم که هرچه کنی به خود نمیکنی.
کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنهام کمی نان به من بده.
درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.
زن دواندوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور که توی سرش میزد و شیون میکرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم .
آنچه را که امروز به اختیار میکاریم فردا به اجبار درو میکنیم.
پس در حد اختیار، در نحوهی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!
@ancient ™
پارسیيان زرتشتی بعد از مهاجرت از ايران به هند، قوانین دولت هند را پذیرفتند، اما تا امروز برای حفظ سنت از هرگونه ازدواج برون گروهی يعنى با غیرزرتشتی و غیرپارسی تقریبا سر باز زده اند!
@ancient
@ancient
دایرهالمعارف طبی «الحاوی» زکریای رازی اولین دایرهالمعارف پزشکی در ایران و شاید جهان است که تالیف شده است.
در این کتاب، رازی مشاهدات خود را بر بالین بیماران مختلف به تحریر دراورده و بیش از 15 سال برای آن زحمت کشیده است!
@Ancient
در این کتاب، رازی مشاهدات خود را بر بالین بیماران مختلف به تحریر دراورده و بیش از 15 سال برای آن زحمت کشیده است!
@Ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای اولین بار
ویدیوئی تاریخی و رنگى از "کنفرانس تهران" در محوطه سفارت شوروی در تهران (باغ اتابک) با حضور چرچیل، استالین و روزولت، آذر ۱۳۲۲، نوامبر ۱۹۴۳
@ancient
ویدیوئی تاریخی و رنگى از "کنفرانس تهران" در محوطه سفارت شوروی در تهران (باغ اتابک) با حضور چرچیل، استالین و روزولت، آذر ۱۳۲۲، نوامبر ۱۹۴۳
@ancient
در زمان اتحاد جماهیر شوروی، زندانیان روسی روی بدنشان عکس لنین و استالین را تتو میکردند، چون قانونی وجود داشت که شلیک به عکس این دو جرم محسوب میشد در نتیجه شانسشان برای فرار بیشتر بود!
@ancient
@ancient
دلکش در گفت و گويى نقل كرده بود:
یک روز سوار تاکسی شدم راننده تاکسی که جوان ۲۴-۲۵ ساله ای بود نوارِی از چند تا از ترانه های من رو گذاشته بود و گوش میداد خون تو سرم جمع شده بود میخواستم بزنم زیر گریه راننده تاکسی فکر کرده بود تحت تاثیر ترانه قرار گرفته بودم و یاد گذشته افتادم و گفت
مادر میبینی چی میخونه و صداش چه حالی به ادم میده گفتم میدونی کیه؟
گفت میگن اسمش دلکشـه هر جا هست خدا عمرش بده ما که با صداش حال میکنیم دیگه معادل صداش فکر نکنم پیدا بشه و مادر بزاد
نتونستم زبانم را نگه دارم گفتم این صدای منه من دلکشم راننده ترمز شدیدی گرفت و گفت خانم دلکش شمایید؟!
و همین جور مات و مبهوت منو نگاه میکرد خلاصه تا آخر مسیر دیگه هیچکس رو سوار نکرد هر ۱۰ متر به ۱۰ متر برمیگشت به من خیره میشد و اشک تو چشاش جمع میشد
بالاخره تاب نیاورد و ضبط صوت ماشین رو خاموش کرد قبل از اینکه بخواهد و بگوید خودم بلافاصله برایش همان ترانه ای که نیمه کاره قطع کرده بود رو آرام آرام خوندم
وقتی به مقصد رسیدیم با چشمان گریان دست منو چند بار بوسید هرچه اصرار کردم کرایه هم نگرفت.
@ancient
یک روز سوار تاکسی شدم راننده تاکسی که جوان ۲۴-۲۵ ساله ای بود نوارِی از چند تا از ترانه های من رو گذاشته بود و گوش میداد خون تو سرم جمع شده بود میخواستم بزنم زیر گریه راننده تاکسی فکر کرده بود تحت تاثیر ترانه قرار گرفته بودم و یاد گذشته افتادم و گفت
مادر میبینی چی میخونه و صداش چه حالی به ادم میده گفتم میدونی کیه؟
گفت میگن اسمش دلکشـه هر جا هست خدا عمرش بده ما که با صداش حال میکنیم دیگه معادل صداش فکر نکنم پیدا بشه و مادر بزاد
نتونستم زبانم را نگه دارم گفتم این صدای منه من دلکشم راننده ترمز شدیدی گرفت و گفت خانم دلکش شمایید؟!
و همین جور مات و مبهوت منو نگاه میکرد خلاصه تا آخر مسیر دیگه هیچکس رو سوار نکرد هر ۱۰ متر به ۱۰ متر برمیگشت به من خیره میشد و اشک تو چشاش جمع میشد
بالاخره تاب نیاورد و ضبط صوت ماشین رو خاموش کرد قبل از اینکه بخواهد و بگوید خودم بلافاصله برایش همان ترانه ای که نیمه کاره قطع کرده بود رو آرام آرام خوندم
وقتی به مقصد رسیدیم با چشمان گریان دست منو چند بار بوسید هرچه اصرار کردم کرایه هم نگرفت.
@ancient
اگر در فواصل زمانی منظم طی سال (مثلا جمعه هر هفته ساعت ۷ صبح) از خورشید عکس بگیريد به چنین نتیجهای میرسید!
مسیری به شکل 8 که خورشید از نگاه زمینی در 1 سال طی میکند آنالما نام دارد
@ancient 🌞
مسیری به شکل 8 که خورشید از نگاه زمینی در 1 سال طی میکند آنالما نام دارد
@ancient 🌞
در کتاب «سوسمارالدوله» اثر رحیم رضازاده ملک درباره مشخصات سرسره ناصری چنين آمده:
"این سرسره واقعا یک شاهکار مهندسی ارگونومیک بوده است! شکل اختراع به این صورت بوده که یک سرسره دو طرفه در محل حوضخانه مبارکه بوده و روی آن آب پاشی میشده و دو نفر در دو طرف روبرو مینشستهاند و در لحظه مطلوب به سوی هم سر میخوردند!"
اين سرسره يك وسيله براى آميزش جنسى بود!
@ancient
"این سرسره واقعا یک شاهکار مهندسی ارگونومیک بوده است! شکل اختراع به این صورت بوده که یک سرسره دو طرفه در محل حوضخانه مبارکه بوده و روی آن آب پاشی میشده و دو نفر در دو طرف روبرو مینشستهاند و در لحظه مطلوب به سوی هم سر میخوردند!"
اين سرسره يك وسيله براى آميزش جنسى بود!
@ancient
به اينجا ميگن جهنم دره☝🏻
اين تصویر زمستانی متعلق به جهنمدره (جهنمدرهسی) در مشگینشهر هست که معمولا کوهنوردان و طبیعتگردهای حرفهای به اون سفر میکنند. این منطقه به دلیل صعبالعبور بودن و البته افسانههای زیادی که دربارش وجود داره این نام رو به خودش گرفته.
@ancient
اين تصویر زمستانی متعلق به جهنمدره (جهنمدرهسی) در مشگینشهر هست که معمولا کوهنوردان و طبیعتگردهای حرفهای به اون سفر میکنند. این منطقه به دلیل صعبالعبور بودن و البته افسانههای زیادی که دربارش وجود داره این نام رو به خودش گرفته.
@ancient
گفته ميشود كه اين تصاوير ماهواره اى متعلق به سد یأجوج و مأجوج در كوه هاى قفقاز است. سد ياجوج و ماجوج به دیوارى گفته ميشود که ذوالقرنين برای جلوگیری از تهاجم و غارت و كشتار اقوام شمالی در پشت کوه های قفقاز کشید!
برخى مفسرين معتقدند كه ذوالقرنين همان كوروش هخامنشيست.
@ancient
برخى مفسرين معتقدند كه ذوالقرنين همان كوروش هخامنشيست.
@ancient