سر پیری و معرکه گیری! :)
پيرمرد نود ساله به زن ٧٥ ساله اش ميگويد:
"عزيزم قر كمر بده"
#بریده_جرائد سال ۱۳۵۰
@ancient ™
پيرمرد نود ساله به زن ٧٥ ساله اش ميگويد:
"عزيزم قر كمر بده"
#بریده_جرائد سال ۱۳۵۰
@ancient ™
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
فرهاد دلبسته شیرین شد، خسروپرویز اورا به کندن کوه بیستون واداشت، پيره زنى به تحريك خسرو به دروغ خبرمرگ شیرین را به فرهاد داد و او با شنیدن خبر، تیشه بر فرق خویش کوبید و در دم جان سپرد!
@ancient ™
@ancient ™
از مرغوب ترین نوع شراب در اروپا و بخصوص فرانسه شیراز نام دارد؛ از باورهای راجع به نامگذاری این شراب، اين است که در قدیم روش ساخت آن توسط بعضی جنگ جویان یونانی از ایران به فرانسه برده شده!
@ancient 🍾
@ancient 🍾
احتمالا کتاب «قلعه ی حیوانات» نوشته «جورج اورول» را خوانده ايد
ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست. حیوانات دست به دستِ هم میدهند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند.
اولین کار آنها پس از پیروزيشان تنظیم عهد نامه ایست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند، اما چیزی نمیگذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر میدهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع میکند، در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی میکند به نام «باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. اسب سمبل و نماد نجابت است.
حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما «باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است: «من کار میکنم!» و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد.
گرچه «باکستر» میتوانست از اتفاق وحشتناکی که در «قلعه ی حیوانات» رخ میداد جلوگیری کند، چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از «تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت.
اولویت بندی از مهمترین مهارتهای زندگیست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد.
«کارل مارکس»، فیلسوف آلمانی، یکی از افسونهای جامعه ی سرمایه داری را «تخصصی شدن» میداند. هر کس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند. باهوشترین و سخت کوش ترین آدمها گرفتار الگوی «باکستر» میشوند و مسائل کلان اجتماعی را از یاد میبرند.
@ancient ™
ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست. حیوانات دست به دستِ هم میدهند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند.
اولین کار آنها پس از پیروزيشان تنظیم عهد نامه ایست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند، اما چیزی نمیگذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام آرام عهدنامه را تغییر میدهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع میکند، در این میان، اسبی در این مزرعه زندگی میکند به نام «باکستر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است. اسب سمبل و نماد نجابت است.
حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما «باکستر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد. شعار او این است: «من کار میکنم!» و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد.
گرچه «باکستر» میتوانست از اتفاق وحشتناکی که در «قلعه ی حیوانات» رخ میداد جلوگیری کند، چنان سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از «تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت.
اولویت بندی از مهمترین مهارتهای زندگیست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد. شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد.
«کارل مارکس»، فیلسوف آلمانی، یکی از افسونهای جامعه ی سرمایه داری را «تخصصی شدن» میداند. هر کس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند. باهوشترین و سخت کوش ترین آدمها گرفتار الگوی «باکستر» میشوند و مسائل کلان اجتماعی را از یاد میبرند.
@ancient ™
گفته شده بیش از 50 کشتی تا کنون در مثلث برمودا گم شده اند! برخی باور دارند هرگز چنین اتفاقی نیفتاده و حکومت ها در این محل چیزهایی را مخفی کرده و نمیخواهند کسی جرات گذر از آن را داشته باشد!
@ancient ™
@ancient ™
مُشک را گفتند: ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ، ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ
ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ که هستم، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ که هستم.
فيه ما فيه/ مولانا
@ancient ™
ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ که هستم، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ که هستم.
فيه ما فيه/ مولانا
@ancient ™
تصویری زیبا از چهره زن عشایر لرستان مربوط به سال 1320
عکس از کتاب "کوچ نشینان لرستان" تالیف اینگه دمانت مورتنسن
@ancient ™
عکس از کتاب "کوچ نشینان لرستان" تالیف اینگه دمانت مورتنسن
@ancient ™
برند آدیداس توسط عضو پیشین گروه نازی، آدولف داسلر تاسیس شد. آدی Adi اسم کوچک و داس das سه حرف نام خانوادگیش بود. برادر او كه رادولف نام داشت پس از جدايى از آدى، شركت پوما را تاسيس كرد.
@ancient ™
@ancient ™
وقتی آیت الله طالقانی دیوارهای قبر جدش را خراب کرد!
سه سال پیش، با دو رفیق شفیق، به گليرد، زادگاه آیت الله طالقانی رفتیم. یکی از ما سه نفر، کتابی دربارۀ آیت الله طالقانی نوشته بود و برای تحقیق بیشتر دربارۀ ایشان، قصد داشت با مردم روستا و اهالی طالقان گفتوگو کند.
محبوبیت آیت الله طالقانی در این منطقه، شگفتانگیز است. بیشتر مردم هم از آرای سیاسی آیت الله طالقانی خبر نداشتند. بیشتر مجذوب رفتار و اخلاق آن بزرگمرد بودند. از میان گفتوگوها و دیدهها و شنیدههای مردم طالقان، چند خاطره برای من بسیار جالب بود؛ از جمله:
۱: از چندین نفر شنیدیم که وقتی آیت الله طالقانی به ما میرسید، فقط دربارۀ کار و بار ما گفتوگو میشد. مثلا با چوپان دربارۀ گاو و گوسفند و دامداری حرف میزد و با کشاورز دربارۀ کشاورزی و با معلم دربارۀ درس و کتاب و دانشآموزان. کسی به یاد نداشت که آیت الله طالقانی، مردم را برای شنیدن سخنانش گرد خود جمع کرده باشد و چیزهایی بگوید که ربطی به زندگی روزمرۀ مردم نداشته باشد.
۲: یکی از اهالی روستا میگفت: از پدرم شنیدم که روزی یکی از روحانیان مشهور منطقه به آیت الله طالقانی گفته بود که شما چرا مردم را برای خواندن نماز در مسجد تشویق نمیکنید. آیت الله طالقانی به آن روحانی مشهور گفته بود: من صبحها در این هوای سرد زمستان، فانوسبهدست تا سرِ چشمه میروم و وضو میگیرم. بعد هم آهسته و قدمزنان به سوی مسجد میروم که نمازم را بخوانم. اگر این کار من، کسی را به نماز و مسجد دعوت نکند، از سخنرانی و تبلیغ و داد و فریاد هم کاری برنمیآید.
(زمستانهای طالقان، بسیار سرد و طولانی است. ما در نیمۀ بهار به طالقان رفتیم و در همان ایام، آب چشمهای که آیت الله طالقانی از آن وضو میگرفت، فوق العاده سرد بود)
۳: پیران روستا میگفتند: روزی آیت الله طالقانی را دیدیم که با عدهای از مردم به سمت کوه مقابل روستا میروند. بالای کوه، مزار يكی از اجداد ايشان بود. آیت الله طالقانی وقتی به مزار رسيد، با کلنگی که با خود آورده بود، شروع كرد به خراب کردن دیوارکهایی که مردم با خشت، دور قبر ایشان ساخته بودند. ظهر هم در مسجد محل سخنرانی کرد و گفت: دیدم کار مردم شده است نذر و نیاز به مزار سیدآقا. او هم انسانی بود مانند شما. گیرم علم و تقوای بیشتری داشت. ولی اینها باعث نمیشود که شما برای هر مشکلی بروید آنجا و نخ و پارچه گره بزنید!
@ancient ™
سه سال پیش، با دو رفیق شفیق، به گليرد، زادگاه آیت الله طالقانی رفتیم. یکی از ما سه نفر، کتابی دربارۀ آیت الله طالقانی نوشته بود و برای تحقیق بیشتر دربارۀ ایشان، قصد داشت با مردم روستا و اهالی طالقان گفتوگو کند.
محبوبیت آیت الله طالقانی در این منطقه، شگفتانگیز است. بیشتر مردم هم از آرای سیاسی آیت الله طالقانی خبر نداشتند. بیشتر مجذوب رفتار و اخلاق آن بزرگمرد بودند. از میان گفتوگوها و دیدهها و شنیدههای مردم طالقان، چند خاطره برای من بسیار جالب بود؛ از جمله:
۱: از چندین نفر شنیدیم که وقتی آیت الله طالقانی به ما میرسید، فقط دربارۀ کار و بار ما گفتوگو میشد. مثلا با چوپان دربارۀ گاو و گوسفند و دامداری حرف میزد و با کشاورز دربارۀ کشاورزی و با معلم دربارۀ درس و کتاب و دانشآموزان. کسی به یاد نداشت که آیت الله طالقانی، مردم را برای شنیدن سخنانش گرد خود جمع کرده باشد و چیزهایی بگوید که ربطی به زندگی روزمرۀ مردم نداشته باشد.
۲: یکی از اهالی روستا میگفت: از پدرم شنیدم که روزی یکی از روحانیان مشهور منطقه به آیت الله طالقانی گفته بود که شما چرا مردم را برای خواندن نماز در مسجد تشویق نمیکنید. آیت الله طالقانی به آن روحانی مشهور گفته بود: من صبحها در این هوای سرد زمستان، فانوسبهدست تا سرِ چشمه میروم و وضو میگیرم. بعد هم آهسته و قدمزنان به سوی مسجد میروم که نمازم را بخوانم. اگر این کار من، کسی را به نماز و مسجد دعوت نکند، از سخنرانی و تبلیغ و داد و فریاد هم کاری برنمیآید.
(زمستانهای طالقان، بسیار سرد و طولانی است. ما در نیمۀ بهار به طالقان رفتیم و در همان ایام، آب چشمهای که آیت الله طالقانی از آن وضو میگرفت، فوق العاده سرد بود)
۳: پیران روستا میگفتند: روزی آیت الله طالقانی را دیدیم که با عدهای از مردم به سمت کوه مقابل روستا میروند. بالای کوه، مزار يكی از اجداد ايشان بود. آیت الله طالقانی وقتی به مزار رسيد، با کلنگی که با خود آورده بود، شروع كرد به خراب کردن دیوارکهایی که مردم با خشت، دور قبر ایشان ساخته بودند. ظهر هم در مسجد محل سخنرانی کرد و گفت: دیدم کار مردم شده است نذر و نیاز به مزار سیدآقا. او هم انسانی بود مانند شما. گیرم علم و تقوای بیشتری داشت. ولی اینها باعث نمیشود که شما برای هر مشکلی بروید آنجا و نخ و پارچه گره بزنید!
@ancient ™
دین درست را از میوه اش باید شناخت نه از صحبت های بزرگانش!
وقتی افراد بی نظم منظم شدند، فقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شد؛
آن وقت میگوییم دین این جامعه درست است...
موسی صدر
@ancient ™
وقتی افراد بی نظم منظم شدند، فقر کم شد، دزدی کم شد، بی اخلاقی کم شد؛
آن وقت میگوییم دین این جامعه درست است...
موسی صدر
@ancient ™
تصویری که مشاهده می کنید یادبود دکتر مصدق در ابن بابویه است که تخریب شده!
او وصیت کرده بود اینجا به خاک سپرده شود اما در احمد آباد دفن شد.
عاقبت خدمت به وطن ...
@ancient ™
او وصیت کرده بود اینجا به خاک سپرده شود اما در احمد آباد دفن شد.
عاقبت خدمت به وطن ...
@ancient ™
خلخالی: می خواستم جنازه رضاخان را آتش بزنم که متأسفانه نشد/ مانعی برای رئیسجمهور شدن خود نمیبینم/ من خیلی مسائل را میدانم که دیگران نمیدانند...
#بریده_جرائد
@ancient ™
#بریده_جرائد
@ancient ™
درقرون وسطی صحافان دوکتاب را به شکل یک کتاب واحد به هم وصل میکردند که بیشتر دوکتاب "مزامیر داود" و "عهد جدید" بودند تا اینگونه مردم کتاب نخوان حداقل دوکتاب مرسوم آن زمان را همراه داشته باشند
@ancient
@ancient
ریشه کلمه "لِزبیَن" به زن شاعر یونانی ساپو بر می گردد که اهل جزیره Lesbos و در قرن ششم ق.م می زیسته؛ او 10 هزار بیت شعر در مورد عشق میان دو زن هم جنس سرود که تنها 650 بیت آن اکنون باقی مانده
@ancient
@ancient
امتحان پایانى درس فلسفه بود؛
استاد فقط یك سؤال مطرح كرده بود!
سؤال این بود: شما چگونه مىتوانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریباً یك ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ هاى خود را در برگه امتحانىشان بنویسند، به غیر از یك دانشجوى تنبل که تنها 10 ثانیه طول كشید تا جواب را بنویسد!
چند روز بعد كه استاد نمرههاى دانشجویان را اعلام كرد،آن دانشجوى تنبل بالاترین نمره كلاس را گرفته بود!
او در جواب فقط نوشته بود : كدام صندلى؟
اغلب مسائل به سادگی پاسخ داده میشوند اما ما عادت داریم آن ها را برای خود سخت کنیم ...
@ancient ™
استاد فقط یك سؤال مطرح كرده بود!
سؤال این بود: شما چگونه مىتوانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریباً یك ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ هاى خود را در برگه امتحانىشان بنویسند، به غیر از یك دانشجوى تنبل که تنها 10 ثانیه طول كشید تا جواب را بنویسد!
چند روز بعد كه استاد نمرههاى دانشجویان را اعلام كرد،آن دانشجوى تنبل بالاترین نمره كلاس را گرفته بود!
او در جواب فقط نوشته بود : كدام صندلى؟
اغلب مسائل به سادگی پاسخ داده میشوند اما ما عادت داریم آن ها را برای خود سخت کنیم ...
@ancient ™
"نیشییاما اونسن کیانکان" قدیمی ترین هتلِ در حال فعالیت جهان است!
این هتل از 1400 سال پیش تاسیس [قبل از اسلام] و طی 52 نسل فقط توسط یک خاندان ژاپنی اداره و مدیریت شده !
@ancient ™
این هتل از 1400 سال پیش تاسیس [قبل از اسلام] و طی 52 نسل فقط توسط یک خاندان ژاپنی اداره و مدیریت شده !
@ancient ™
فراماسونری درزمان ناصرالدين شاه توسط ميرزا ملكم خان به ايران آمدو فراموشخانه نام گرفت،رياست افتخارى آن نيز با شاه بود! گرچه اين تشکیلات برگرفته از فراماسونری اروپا بود،اما ارتباطى باآن نداشت
@ancient
@ancient
یه ضرب المثل آفریقایی هست که میگه :
لشکر گوسفندانی که توسط یک شیر رهبری میشود میتواند، لشکر شیرانی که توسط یک گوسفند رهبری میشود را شکست دهد!
@ancient ™
لشکر گوسفندانی که توسط یک شیر رهبری میشود میتواند، لشکر شیرانی که توسط یک گوسفند رهبری میشود را شکست دهد!
@ancient ™