در قرن 18 در اروپا آناناس نه به عنوان یک غذا یا میوه بلکه به عنوان یک شی تزئینی بسیار لاکچری حساب می شد؛ بسیاری هنگام رفتن به مهمانی ها یک آناناس اجاره می کردند و با خود می بردند!
@ancient 🍍
@ancient 🍍
ناصرالدینشاه در سفر فرنگ و رفتن به اُپرای آمستردام، دربارۀ خواننده زن چنین نوشته: "خوشلباس بود، چندان بدگل نبود، اما آوازش مثل زوزۀ سگ به گوش ما میرسید."
خدابيامرز زياد اهل اُپرا نبود :)
@ancient
خدابيامرز زياد اهل اُپرا نبود :)
@ancient
درویشی بود که در کوچه و محله راه میرفت و میخواند:
"هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در میآورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.
زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایهها گفت: من به این درویش ثابت میکنم که هرچه کنی به خود نمیکنی.
کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنهام کمی نان به من بده.
درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.
زن دواندوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور که توی سرش میزد و شیون میکرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم .
آنچه را که امروز به اختیار میکاریم فردا به اجبار درو میکنیم.
پس در حد اختیار، در نحوهی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!
@ancient ™
"هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در میآورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.
زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایهها گفت: من به این درویش ثابت میکنم که هرچه کنی به خود نمیکنی.
کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنهام کمی نان به من بده.
درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.
زن دواندوان آمد و دید پسر خودش است! همانطور که توی سرش میزد و شیون میکرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم .
آنچه را که امروز به اختیار میکاریم فردا به اجبار درو میکنیم.
پس در حد اختیار، در نحوهی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!
@ancient ™
هر چند، پارسیهای زرتشتی بعد از مهاجرت به هند، قوانین دولت هند را پذیرفتند، اما تا امروز برای حفظ سنت از هرگونه ازدواج برون گروهی [با غیرزرتشتی و غیرپارسی] تقریبا سر باز زده اند.
@ancient ™
@ancient ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
كيهان كلهر تو تلويزيون سراسری هلند برنامه اجرا میکنه٬ ساز و پنجههای سحرآمیزش رو به این زیبایی به تصویر میکشن. اون وقت صدا و سیما جای ساز٬ پارچ آب و گلدون نشون میده!
ببینید... 👌🏻
@ancient
ببینید... 👌🏻
@ancient
یو-یو توسط یونانیان باستان حدود 500 سال پیش از میلاد مسیح اختراع شد. گمان می رود که یو-یو دومین اسباب بازی قدیمی در جهان باشد!
@ancient ™
@ancient ™
ابن نفیس، پزشک مسلمان قرن هفتم دیدگاه جالینوس مبنی بر جریان خون از بطن چپ را رد کرد و مسیر صحیحی برای جریان خون ارائه داد. او پیشگام ویلیام هاروی، کاشف مسیر جریان خون در قرن 16 بود.
@ancient ™
@ancient ™
از دور ريختن عقايدى كه به من تلقين شده بود؛ آرامش مخصوصى در خودم حس ميكردم...
[به عقايد تلقين شده بايد شك كرد]
صادق هدايت
@ancient ™
[به عقايد تلقين شده بايد شك كرد]
صادق هدايت
@ancient ™
درسازمان ملل هنگامی که مصدق بر کرسی نماینده بریتانیا خوابش برده بود و اورا عصبانی دید گفت:
چقدر خشمگین میشوی یك بیگانه 5دقیقه صندلی تورا گرفته،درحالی که نفت کشور مرا کشور تو 100سال است گرفته!
@ancient
چقدر خشمگین میشوی یك بیگانه 5دقیقه صندلی تورا گرفته،درحالی که نفت کشور مرا کشور تو 100سال است گرفته!
@ancient
"نینکاسی" الهه آبجوی سومریان بود و مردم دعایی را برایش می خواندند که در واقع دستور العمل ساخت آبجو بود؛ مورخان زن بودن خدای آبجو را نشان از اهمیت زنان در تامین نان و آبجوی آن زمان می دانند
@ancient ™
@ancient ™
در 1989 مردی نقاشی قدیمی را به خاطر قابش از بازار دسته دوم به قیمت 4 دلار خرید. پشت این نقاشی نسخه اصلی بيانيه استقلال آمريكا بود و در يك حراجى به قیمت 2.42 ميليون دلار به فروش رسید!
@ancient
@ancient
در حالی که سرخ پوستان از 30 هزار سال پیش در قاره آمریکا زندگی میکرده اند؛ تا سال 1924 در آمریکا بعنوان شهروند شناخته نمیشدند و همان سال بود كه کنگره به آنان حق شهروندی اعطا کرد!
@ancient ™
@ancient ™
تبليغ خودروى آريا شاهين قبل از انقلاب!
اتوماتيك، كولردار، موتور 6 سيلندر با 128 اسب بخار قدرت!
آریا شاهین نام فارسی نسل سوم خودرو رامبلر آمریکایی بود که در ایران مونتاژ و تولید میشد!
@ancient
اتوماتيك، كولردار، موتور 6 سيلندر با 128 اسب بخار قدرت!
آریا شاهین نام فارسی نسل سوم خودرو رامبلر آمریکایی بود که در ایران مونتاژ و تولید میشد!
@ancient
برخی هیتلر را شخصیتی همواره منفور نزد مردم آلمان تلقی می کنند درحالی که وقتی در 30 ژانویه 1933 یعنی درست شبی که او به مقام صدراعظمی آلمان رسید با استقبال پرشور مردم مواجه شد!
@ancient ™
@ancient ™
اصطلاح "نازِشست" ریشه در دوران قاجار دارد و در واقع پیشکش ها و کیسه طلاهایی بود که به عنوان هدیه به شست ناصرالدین شاه که با آن چنین تیراندازی های ماهرانه ای کرده !!
@ancient ™
@ancient ™
اولين قبر در بهشت زهرا
مرحوم محمدتقى خيال، متولد ١٢٦٤، متوفى در تاريخ ١٣٤٩/٤/٢٧ اولين فردى بود كه در بهشت زهرا دفن شد! بهشت زهرا اولين آرامگاه رسمى تهران است.
@ancient ™
مرحوم محمدتقى خيال، متولد ١٢٦٤، متوفى در تاريخ ١٣٤٩/٤/٢٧ اولين فردى بود كه در بهشت زهرا دفن شد! بهشت زهرا اولين آرامگاه رسمى تهران است.
@ancient ™
در روزگاران قدیم باغبانی بعد از چندین سال خشکسالی ؛ باران فراوانی داشت و در نتیجه با زحمت و رسیدگی بسیار توانست محصول خوبی بدست بیاورد .
بگونه ای که در تمام روستا ؛ آوازه پرباری محصولش دهان به دهان میگشت .
یک روز که برای سرکشی به باغش رفته بود ؛ متوجه شد سه دزد در حالیکه هر کدام کیسه ای بر دوش دارند مشغول دزدیدن میوه های او و پر کردن کیسه هایشان هستند .
نخست تصمیم گرفت سر و صدا براه اندازد تا مردم به کمکش بیایند ؛ اما دید تا آنموقع دزدان فرار کرده اند .
بعد تصمیم گرفت با چوب به آنها حمله کند ؛ ولی دید آنها سه نفرند و او یکنفر . پس حریف نمیشود .
بعد از اینکه تمامی راهها را با خود سبک سنگین کرد ؛ چاره ای بذهنش رسید .
به آرامی به دزدان نزدیک شد و سلام کرد .
دزدها ؛ متوجه شدند که وی صاحب باغ میباشد اما با پررویی ؛ به روی خود نیاوردند . با خونسردی جواب سلام باغدار را دادند .
دزد اول گفت ؛ من مردی فقیرم و پولی ندارم تا برای خانواده ام میوه ای تهیه کنم . آمده ام کمی میوه برایشان ببرم .
باغدار لبخندی زد و گفت خوب کاری کردی راحت باش .
دزد دوم گفت من درویشم و روضه میخوانم و انعامی میگیرم . وقتی به شهر شما آمدم خیلی گرسنه بودم ؛ آمدم کمی میوه بچینم و بروم .
باغدار باو هم لبخندی زد و گفت خوب کاری کردی تو هم راحت باش .
از دزد سوم پرسید تو چرا آمده ای ؟
دزد گفت ؛ من مامور مالیاتم . آمده ام مالیات میوه ات را بگیرم .
باغدار با احترام گفت ؛ شما چرا میوه میچینید ؟ بیایید برویم ته باغ از میوه های دست چین مخصوص خودم بشما بدهم .
دزد سوم که باورش شده بود با خوشحالی با باغداز همراه شد و به انباری ته باغ رفت تا میوه های دست چین بگیرد .
باغدار در آنجا با ترکه اناری که داشت کتک مفصلی به او زد و دست و پایش را بست و در گوشه ای رها کرد و بسراغ دو دزد دیگر رفت .
به دزدی که ادعای درویشی میکرد گفت ؛ کمی چای دم کرده ایم . خسته شدی بیا با ما چای بخور و دعایی هم در حقمان انجام بده ثواب دارد .
دزد دوم هم حرف باغدار را پذیرفت و با او به ته باغ رفت . باغدار او را هم با ترکه انار کتک مفصلی زد و دست و پایش را بست و رهایش کرد و بسراغ دزد سوم رفت .
او را هم در همان جا کتک مفصلی زد و دست و پایش را بست و گوشه ای رها کرد و خود بسراغ قاضی رفت و با آوردن قاضی انها را بدست قانون سپرد .
همسایگان که ماجرا را نمیدانستند با تعجب او را دوره کردند و پرسیدند :
تو چگونه به تنهایی توانستی سه دزد را گرفتار کنی ؟؟
باغبان تبسمی کرد و گفت ؛ مگر نشنیده اید که میگویند :
تفرقه بیانداز و حکومت کن...
@ancient ™
بگونه ای که در تمام روستا ؛ آوازه پرباری محصولش دهان به دهان میگشت .
یک روز که برای سرکشی به باغش رفته بود ؛ متوجه شد سه دزد در حالیکه هر کدام کیسه ای بر دوش دارند مشغول دزدیدن میوه های او و پر کردن کیسه هایشان هستند .
نخست تصمیم گرفت سر و صدا براه اندازد تا مردم به کمکش بیایند ؛ اما دید تا آنموقع دزدان فرار کرده اند .
بعد تصمیم گرفت با چوب به آنها حمله کند ؛ ولی دید آنها سه نفرند و او یکنفر . پس حریف نمیشود .
بعد از اینکه تمامی راهها را با خود سبک سنگین کرد ؛ چاره ای بذهنش رسید .
به آرامی به دزدان نزدیک شد و سلام کرد .
دزدها ؛ متوجه شدند که وی صاحب باغ میباشد اما با پررویی ؛ به روی خود نیاوردند . با خونسردی جواب سلام باغدار را دادند .
دزد اول گفت ؛ من مردی فقیرم و پولی ندارم تا برای خانواده ام میوه ای تهیه کنم . آمده ام کمی میوه برایشان ببرم .
باغدار لبخندی زد و گفت خوب کاری کردی راحت باش .
دزد دوم گفت من درویشم و روضه میخوانم و انعامی میگیرم . وقتی به شهر شما آمدم خیلی گرسنه بودم ؛ آمدم کمی میوه بچینم و بروم .
باغدار باو هم لبخندی زد و گفت خوب کاری کردی تو هم راحت باش .
از دزد سوم پرسید تو چرا آمده ای ؟
دزد گفت ؛ من مامور مالیاتم . آمده ام مالیات میوه ات را بگیرم .
باغدار با احترام گفت ؛ شما چرا میوه میچینید ؟ بیایید برویم ته باغ از میوه های دست چین مخصوص خودم بشما بدهم .
دزد سوم که باورش شده بود با خوشحالی با باغداز همراه شد و به انباری ته باغ رفت تا میوه های دست چین بگیرد .
باغدار در آنجا با ترکه اناری که داشت کتک مفصلی به او زد و دست و پایش را بست و در گوشه ای رها کرد و بسراغ دو دزد دیگر رفت .
به دزدی که ادعای درویشی میکرد گفت ؛ کمی چای دم کرده ایم . خسته شدی بیا با ما چای بخور و دعایی هم در حقمان انجام بده ثواب دارد .
دزد دوم هم حرف باغدار را پذیرفت و با او به ته باغ رفت . باغدار او را هم با ترکه انار کتک مفصلی زد و دست و پایش را بست و رهایش کرد و بسراغ دزد سوم رفت .
او را هم در همان جا کتک مفصلی زد و دست و پایش را بست و گوشه ای رها کرد و خود بسراغ قاضی رفت و با آوردن قاضی انها را بدست قانون سپرد .
همسایگان که ماجرا را نمیدانستند با تعجب او را دوره کردند و پرسیدند :
تو چگونه به تنهایی توانستی سه دزد را گرفتار کنی ؟؟
باغبان تبسمی کرد و گفت ؛ مگر نشنیده اید که میگویند :
تفرقه بیانداز و حکومت کن...
@ancient ™
حرفی را بزن که بتوانی بنویسی
چیزی را بنویس که بتوانی امضاء کنی
چیزی را امضاء کن که بتوانی برایش ایستادگی کنی!
ناپلئون بناپارت
@ancient ™
چیزی را بنویس که بتوانی امضاء کنی
چیزی را امضاء کن که بتوانی برایش ایستادگی کنی!
ناپلئون بناپارت
@ancient ™