اينها زنان مسلمان نيستند،بلكه يهودى اند!
یهودیان لو طاهور[بمعنای قلب مطهر] یکی از فرقههای یهودیان ارتدوکس هستند که بیش از سایر فرقههای یهود به آموزههاى دین یهود و تورات وفادار ماندهاند!
@ancient
یهودیان لو طاهور[بمعنای قلب مطهر] یکی از فرقههای یهودیان ارتدوکس هستند که بیش از سایر فرقههای یهود به آموزههاى دین یهود و تورات وفادار ماندهاند!
@ancient
در ۱۵ بهمن ۱۳۱۳ کلنگ تأسیس دانشگاه تهران توسط رضاشاه در زمینهای پردیس جلالیه تهران [در جنوب پارک لاله] به زمین زدهشد و لوح یادبود زرین نیز در سنگ بنای دانشگاه تهران نصب شد.
@ancient
@ancient
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
دکتر حسابی میگوید:مسئولان میگفتند دانشگاه برای ایران زوداست، اما رضاشاه وقتى فهمید با دانشگاه دیگر لازم نیست برای آبادی کشور نيازمند خارجه شد گفت:
قانونش را بنویسید میگویم مجلس رای دهد
@ancient ™
قانونش را بنویسید میگویم مجلس رای دهد
@ancient ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا ما انسان ها تغییر نمیکنیم ؟
ویدیویی فوق العاده از "کریشنامورتی" نویسنده بزرگ هندی قرن ۲۰
@ancient ™
ویدیویی فوق العاده از "کریشنامورتی" نویسنده بزرگ هندی قرن ۲۰
@ancient ™
جالب است بدانيد چرا اين مكان در تخت جمشيد را دروازه ملل ميگويند؟
نماینده های ملل مختلف از این مكان وارد تخت جمشيد ميشدند و خشايارشا ميگويد:
"به خواست اهورامزدا گذرگاه همه كشورها را ساختم"
@ancient
نماینده های ملل مختلف از این مكان وارد تخت جمشيد ميشدند و خشايارشا ميگويد:
"به خواست اهورامزدا گذرگاه همه كشورها را ساختم"
@ancient
قدیمها یک کارگر عرب داشتم که خیلی میفهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اولها ملات سیمان درست میکرد و میبرد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همهکارهی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف میزد. دایرهی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه آلن دلون. اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم. قشنگ حرف میزد.
یک بار کارگر مقنی قوچانیمان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنیمان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست. بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاکها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخزدهی چهار روز مانده. تا آتشنشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانهاش. هنوز زنده بود. اورژانسچی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتشنشانها گفتند چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یکنفره کنده بودش.
بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتشنشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. رییس کارگاه شاشو هم بود. فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برفها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمیزد. لاکردار داشت برایش نقاشی میکرد . میخواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. میخواست امید بدهد. همه میدانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بیشناسنامه. اما قاسم بیشرف کارش را خوب بلد بود. خوب میدانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرفشان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را گاماس گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام. مقنی زنده ماند. بیشتر هم به همت قاسم زنده ماند.
آدمها همه توی زندگی یک قاسم میخواهند برای خودشان. زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به دروغ هم که شده رنگ بپاشد روی این همه ابر خاکستری. اصلا دروغ خیلی هم چیز بدی نیست. دروغ گاهی وقتها منشا امید است. امید هم منشا ماندگاری. یکی باید باشد که رنگی کند دنیا را. کلمهها را قشنگ مصرف کند و شیافشان کند به آدم. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند. کلمات را قبل از انقضا، درست مصرف کنید. قاسم زندگیتان را پیدا کنید.
✍🏻فهيم عطار
@ancient ™
یک بار کارگر مقنی قوچانیمان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنیمان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست. بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاکها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخزدهی چهار روز مانده. تا آتشنشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانهاش. هنوز زنده بود. اورژانسچی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتشنشانها گفتند چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یکنفره کنده بودش.
بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتشنشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. رییس کارگاه شاشو هم بود. فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برفها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمیزد. لاکردار داشت برایش نقاشی میکرد . میخواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. میخواست امید بدهد. همه میدانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بیشناسنامه. اما قاسم بیشرف کارش را خوب بلد بود. خوب میدانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرفشان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را گاماس گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام. مقنی زنده ماند. بیشتر هم به همت قاسم زنده ماند.
آدمها همه توی زندگی یک قاسم میخواهند برای خودشان. زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به دروغ هم که شده رنگ بپاشد روی این همه ابر خاکستری. اصلا دروغ خیلی هم چیز بدی نیست. دروغ گاهی وقتها منشا امید است. امید هم منشا ماندگاری. یکی باید باشد که رنگی کند دنیا را. کلمهها را قشنگ مصرف کند و شیافشان کند به آدم. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند. کلمات را قبل از انقضا، درست مصرف کنید. قاسم زندگیتان را پیدا کنید.
✍🏻فهيم عطار
@ancient ™
آدمهای کمی هستن که از مغز خودشون برای شک کردن به چیزهایی که بهشون یاد دادن استفاده کنن.
چارلز بوکوفسکی
@ancient ™
چارلز بوکوفسکی
@ancient ™
چوگان یک بازی ایرانی باستانی است و شعرا در آثار خود اشاراتی به آن داشته اند، امروز در 77 کشور جهان بجز خود ایران رونق دارد و کشور آذربایجان سال 1392 خواست آنرا بنام خود ثبت کند که موفق نشد!
@ancient
@ancient
اگر تو ثروتمند باشی، سَرما یک نوع تَفریح می شَود تا پالتو پوست بخری، خودَت را گرم کنی و به اسکی بروی...
اگر فَقیر باشی بَر عکس، سَرما بَدبختی می شَود و آن وَقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف مُتنفر باشی؛
کودکِ مَن!
تَساوی تَنها در آن جایی که تو هَستی وجود دارد، مثلِ آزادی...
ما تنها تویِ رَحِم بَرابر هَستیم...
📚 نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
✍🏻 اوریانا فالاچی
@ancient ™
اگر فَقیر باشی بَر عکس، سَرما بَدبختی می شَود و آن وَقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف مُتنفر باشی؛
کودکِ مَن!
تَساوی تَنها در آن جایی که تو هَستی وجود دارد، مثلِ آزادی...
ما تنها تویِ رَحِم بَرابر هَستیم...
📚 نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
✍🏻 اوریانا فالاچی
@ancient ™
Forwarded from ancientworld | جهان باستان
سیر تحول پرچم کشورها در كتب مدارس ابتدايى ژاپن
*كودكان ژاپنى سير تحول پرچم ايران را ميدانند، در حالى كه در ايران نه تنها كودكان، بلكه بزرگترها نيز نميدانند...
@ancient ™
*كودكان ژاپنى سير تحول پرچم ايران را ميدانند، در حالى كه در ايران نه تنها كودكان، بلكه بزرگترها نيز نميدانند...
@ancient ™
"چاکران آستان ملایک پاسبان، فدوی خاص دولت ابد مدت حاج علیخان، پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار؛ مامور است به فین کاشان رفته میرزا تقی خان فراهانی را راحت نماید"
فرمان قتل امیرکبیر☝🏻
@ancient
فرمان قتل امیرکبیر☝🏻
@ancient
در روم باستان گریه و زاری براى مرگ آشنايان پسندیده بود و حتی در مراسم گریه کننده صوری استخدام میشد؛ اما وقتی دیدند گریه عملی پر سروصدا و مخالف با زندگیِ شهریِ آرام است، در مراسمات ممنوع شد!
@ancient
@ancient
در زمان قاجار زنان را به قهوه خانه ها راه نمیدادند، زیرا کاری زشت شمرده ميشد! بنابراین در حمام های عمومی بساط قلیان و تنباکو راه می انداختند و به نوعی، پيكنيك دسته جمعی آنها در حمام بود!
@ancient
@ancient
در صدر اسلام زنان جنگجو نیز حضور داشتند. نسیبه بنت کعب در جنگ احد کنار پیامبر شمشیر زد و مجروح شد و در جنگی در زمان خليفه اول دست راستش را از دست داد! هند بنت عتبه هم از زنان جنگجوی دشمن بود
@ancient
@ancient
بازیکنان تیم فوتبال دختران پرسپولیس پيش از انقلاب! پرسپولیس پیش از انقلاب تیم زنان داشت. آنها پس از تاج و به همراه دیهیم و عقاب از پیشگامان فوتبال زنان در ایران بودند!
@ancient ™
@ancient ™
@Aryana0 - Gabriel García Márquez
Nasrollah Medghalchi/Nasrollah Medghalchi
متنى بسيار زيبا از گابریل گارسیا مارکز با صداى دلنشين نصرالله مدقالچى
ماركز نویسنده بزرگ معاصر، به دلیل ابتلا به سرطان لنفاوی، با زندگی اجتماعی خداحافظی نموده و این متن را به عنوان وداع نوشت
@ancient
ماركز نویسنده بزرگ معاصر، به دلیل ابتلا به سرطان لنفاوی، با زندگی اجتماعی خداحافظی نموده و این متن را به عنوان وداع نوشت
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی
زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور
زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا
📚دیوان شمس
🎙همایون شجریان
@ancient ™
زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی
زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور
زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا
📚دیوان شمس
🎙همایون شجریان
@ancient ™
داریوش برای نخستین بار پادگان و نظام وظیفه را در ايران پایه گذاری کرد و تمام جوانان چه فرزند وزیر و رعیت باید به خدمت میرفتند تا تعلیمات نظامی فرابگیرند و بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند!
@ancient
@ancient
وقتی رضاشاه قانون سربازی را به تقلید از غرب و به منظور حذف ارتش های قبیله ای تصویب کرد با مخالفت علماء که خدمت اجباری را جبارانه، خانمان سوز و نوعی بردگی میدانستند روبرو شد!
@ancient ™
@ancient ™
محمدعلى شاه تنها پادشاه سلسله قاجار بود كه فقط يك همسر داشت! همسرش ملكه خانم نام داشت معروف به ملكه جهان. شرطی که برای اين ازدواج وجود داشت، طلاق محمدعلی از همسر صیغهایش بود که پذیرفته شد!
@ancient
@ancient