ancientworld | جهان باستان
86K subscribers
10.2K photos
1.18K videos
78 files
173 links
🔺جهان باستان اولين و بهترين رسانه در زمينه ناگفته هاى باستانى و تاريخى


ببخشید که فعالیتمون خیلی کم شده؛ امیدوارم روزی دوباره بتونم مثل قبل فعالیت کنم🙏🏻
Download Telegram
روزی بود و روزگاری در زمانهای پیش یک صوفی سوار بر الاغ به خانقاه رسید و از راهی دراز آمده و خسته بود و تصمیم گرفت که شب را در آن جا بگذراند پس خرش را به اصطبل برد و به دست مردی که مسئول نگهداری از مرکب ها بود سپرد و به او سفارش کرد که مواظب خرش باشد.

خود به درون خانقاه رفت و به صوفیان دیگر که در رقص و سماع بودند پیوست. او همانطور که با صوفیان دیگر به رقص سماع مشغول بود، مردی که ضرب می زد و آواز می خواند آهنگ ضرب را عوض کرد و شعری تازه خواند که می گفت خر برفت و خر برفت و خر برفت.
آن مرد تا این شعر را بخواند صوفیان و از جمله آن مرد صوفی شور و حال دیگر یافتند و دسته جمعی خواندند خر برفت و خر برفت و خر برفت و تا صبح پایکوبی کردند و خر برفت را خواندند تا اینکه مراسم به پایان آمد.

همه یک یک خداحافظی کردند و خانقاه را ترک گفتند به جز صوفی داستان ما و او وسایلش را برداشت تا به اصطبل برود و بار خرش کند و راه بیفتد و برود. از مردی که مواظب مرکب ها بود سراغ خرش را گرفت اما او با تاسف گفت خر برفت و خر برفت و خر برفت.
صوفی با تعجب پرسید منظورت چیست؟ گفت دیشب جنگی درگرفت، جمعی از صوفیان پایکوبان به من حمله کردند و مرا کتک زدند و خر را گرفتند و بردند و فروختند و آنچه می خورید و می نوشید از پول همان خر بود و من به تنهایی نتوانستم جلوی آنها را بگیرم.
صوفی با عصبانیت گفت تو دروغ می گویی اگر آنها ترا کتک زدند چرا داد و فریاد نکردی و به من خبر ندادی؟ پیداست خود تو با آنان همدست بوده ای.
مرد گفت من بارها و بارها آمدم که به تو خبر بدهم و خبر هم دادم که ای مرد صوفیان می خواهند خرت را ببرند ولی تو با ذوقت از دیگران می خواندی خر برفت و خر برفت و خر برفت و من با خود گفتم لابد خودت اجازه داده ای که خرت را ببرند و بفروشند.
صوفی با ناراحتی سرش را به زیر افکند و گفت آری وقتی صوفیان این شعر را می خواندند من بسیار خوشم آمد و این بود که من هم با آنها می خواندم.

آری صوفی با تقلید کورکورانه از آن صوفیان که قصد فریب او را داشتند گول خورد و خرش را از کف داد.
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر آن تقلید باد

مثنوی معنوی -دفتر چهارم

@ancient
اسکلت زوجی که به گفته محلی‌ها عاشق هم بودند و 800 سال پیش در اثر زلزله در محله‌ی شادیاخ نیشابور زیر آوار مدفون شدند و با هم به آغوش مرگ رفتند. این دو اسکلت در موزه شادیاخ نگهداری می‌شوند.

@ancient
چیزی بین 5 تا 15 درصد بمب هایی که در جنگ جهانی دوم در اروپا و آسیا فرود آمدند منفجر نشدند و هنوز در جایی که افتاده اند پنهان مانده اند!

@ancient
خلخالی: می‌ خواستم جنازه رضاخان را آتش بزنم که متأسفانه نشد/ مانعی برای رئیس‌جمهور شدن خود نمی‌بینم/ من خیلی مسائل را می‌دانم که دیگران نمی‌دانند...

*بریده جرائد

@ancient
اگر کوسه ها آدم بودند
در قلمروشان بی تردید مذهبی وجود داشت که به ماهیان می آموخت :
زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز می شود...!

برتولت برشت
@ancient
٢٠ مهر، روز بزرگداشت خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین محمد حافظ شیرازی معروف به لسان الغيب، گرامى باد🌺

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریادرسی می آید ...

@ancient
Audio
Garmaroodi
📖غزل حافظ
🎙موسوى گرمارودى

@ancient
در جنگ های صلیبی مسیحیان چون بیت المقدس را محل عروج پیامبرشان عیسی مسیح به سوی خدا می دانستند می جنگیدند؛ و مسلمانان چون بیت المقدس برایشان جایگاه معراج پیامبر (ص) بود

عروج و معراج

@ancient
در قرون وسطى فلفل سیاه به یک کالای لوکس و با ارزش تبدیل شده بود و آنقدر گران و با ارزش بود که برای پرداخت اجاره و مالیات به جاى سكه استفاده میشد!

@ancient
حنظله يا هندوانه ابوجهل میوه اى تلخ مزه است كه خواص دارويى فراوان دارد؛ اما آنقدر تلخ است که بصورت ضرب المثل درآمده و زمانی که بخواهند شدت تلخی موضوعی را بیان کنند، می گویند تلخ تر از حنظله!

@ancient
و اما عشق !

لغت عشق از گياه عَشَقِه گرفته شده است، عشقه از خانواده ی گیاه لبلاب است، که هنگامی که بر درختی می پیچد آن را خشک می کند...

*در خرابات؛ دکتر جواد نوربخش

@ancient
عشق از كركره بيرون افتاد...

شايد نام اين گياه براي اين عَشَقس كه مثل عشق از يه جا بيرون ميزنه، سبز ميشه و خودش رو فرياد ميزنه،
كه بگه من هستم، كه تو رسوا بشى..

*تفسير ادبى يك دوست از عَشَقه
@ancient
يادبود دیالوگ تلویحی "ولفگانگ گوته" و حافظ در كتاب «دیوان غربی-شرقی» گوته واقع در شهر وایمار آلمان:

"خود را با تو برابر گرفتن حافظا راستی که دیوانگیست"

@ancient
در سوره بقره ذكر شده كه در ابتدا جادوگری توسط شیاطین از زمان سلیمان آغاز شد تا اینکه خداوند دو ملک به نام های هاروت و ماروت را مامور ساخت تا راه مقابله با جادو را به مردم بیاموزانند !

@ancient
بیوولف (Beowolf) نخستین حماسه شناخته شده ی اروپا محسوب میشود که البته نویسنده ی آن ناشناس است. ارباب حلقه ها و بخش هایی از هابیت نيز کاملا از همین حماسه برگرفته شده!

@ancient
قلقلک در چین باستان یک نوع تنبیه روی افراد متشخص به حساب می آمد. چرا که هیچ علامتی روی بدن جا نمیگذاشت و بازگشت از آن سریع بود! اين نوع شكنجه در جنگ جهانى دوم نيز توسط نازى ها استفاده ميشد!

@ancient
جیمز کوک کاشف استرالیا 1779 از بومیان نام حیوانی عجیبی را که دید پرسید آنها گفتند "کانگورو کانگورو" بعدها مشخص شد کانگورو به زبان بومیان استرالیایی یعنی "نمیفهمم چه میگویی..."

@ancient
روزی سقراط حکیم با یکی از بزرگ زادگان روبرو گشت، بزرگ زاده نام پدران خود را بر سقراط شمرد و به آنان افتخار کرد و سقراط را تحقیر نمود و به او گفت:
تو از خاندان بی قدر و پستی هستی !

سقراط در جواب گفت :
ای فلان ! پدران تو همه اشخاص بزرگ و عالی قدر و صاحب مقامات و درجات بسیار بوده اند، ولی تو خود نتوانستی پایه مقامی برای خود احراز کنی. و اما نسب من از خودم شروع می شود و من در راس خانواده ای هستم که از من آغاز شده است، ولی خانواده تو، به تو ختم می شود! پس تو ننگ خاندان خویش هستی و من شرف و افتخار خاندان خود می باشم

#ژن_خوب

@ancient
دنیا را آدمهایی که مرتکب بدی می شوند
خراب نمی کنند!
دنیا را کسانی از بین می برند که
بدون کوچکترین واکنشی نظاره می کنند...

اریک امانوئل اشمیت
@ancient
خط هیروگلیف مربوط به مصر باستان به خاطر سخت و بسیار وقت گیر بودنش فقط برای نوشته ها و حکاکی های مهم و آرامگاه فراعنه به کار می رفته؛ مردم عادی از خط هیراتیک(شکل پایین) استفاده میکردند.

@ancient
شخصی از ملانصرالدین پرسید مسلمان به چه کسی میتوان گفت؟
فرمود: مسلمان کسی است که مردم از شر دست و زبان او در امان باشند.
آن شخص گفت: والله کور شوم اگر تا بحال چنین مسلمانی دیده باشم...

@ancient