ancientworld | جهان باستان
86K subscribers
10.2K photos
1.18K videos
78 files
173 links
🔺جهان باستان اولين و بهترين رسانه در زمينه ناگفته هاى باستانى و تاريخى


ببخشید که فعالیتمون خیلی کم شده؛ امیدوارم روزی دوباره بتونم مثل قبل فعالیت کنم🙏🏻
Download Telegram
ريشه عبارت "چوب در آستين كسي كردن"

يعني او را بدبخت و عاجر كردن ، اسير كردن ، اذيت بسيار كردن. از اصطلاحات عصر ناصري است. در آن زمان براي تَمشيّت و خجلت دادن فردي كه بي‌ادبي يا عصيان كوچكي از او سر زده بود چوب در آستينش فرو مي‌كردند. به اين ترتيب كه چوبي بلند مانند دسته بيل را از يك آستين وارد كرده، از پس سر و روي گردن عبور داده و از آستين روبرو در‌مي‌آوردند. به ظاهر نبايد كار سختي باشد. اما اينطور نبود. اين عمل تنبيهي بسيار دردناك و عاجر كننده بود. از آنجا كه چوب سنگين و قطور بوده، فرد محكوم مجبور بود گردن خود را فرو آورد تا چوب به آستين ديگر وارد شود. در اين حال وزن چوب و دو دست فرد نه بر شانه‌هايش (مانند حالت چوپاني كه چوپانان چوب را روي گُرده‌ي خود نهادي و دو دست را رويش يَلِه مي‌دهند و به اين شكل استراحت مي‌نمايند) كه بر گردن و مهره دوم ستون فقراتش وارد خواهد شد. در كمتر از چند دقيقه درد تمام گردن و شانه‌هاي فرد را فرا گرفته و از آنجا به تمام بدن و بالا تنه منتشر شده و حسابي موجب تنبيه مي‌شد.

امروزه وقتي مي‌خواهند از يك مجازات به ظاهر ساده ولي دردناك و عاصي كننده نام ببرند مي‌گويند:« چوب تو آستينش كردند كه ديگه از اين كارار نكنه!» اين اصطلاح به خصوص در مورد تمشيت‌هاي دولتي براي افراد خاطي، معترض و انقلابي استفاده مي‌شود. زيرا در اين اصطلاح مفهوم ترساندن نيز مستتر است و فرد مجازات شونده آنچنان درد مي‌كشد كه ديگر جرأت اعتراض نخواهد داشت.

فرم ناسزا گونه‌ي همين اصطلاح كه بار خشونتي خاصي را نيز در خود دارد، اصطلاح « چوب تو ك... (ماتحت) كسي كردن» است كه در آن گوينده قصد دارد هم رنج بيشتر و هم ترس بيشتر را نشان دهد. شكل مؤدبانه شده‌ي اين اصطلاح، «چوب تو پاچه‌ي كسي كردن» است كه اگرچه بار خشونتي كمتري را نسبت به دو شكل قبلي در خود دارد اما همان مفهوم تمشيت سياسي و حكومتي را مي‌رساند. مثلاً گفته مي‌شود:« دانشجوها جرأت دارن نُطُق بكشن؟ چوب تو پاچَشون مي‌كنند! » يا « دلت خوشه؟! يارو اعتراض بكنه چوب تو آستينش مي‌كنن...»

@ancient
اولین تلفن همراه جهان در سال 1973 توسط شرکت موتورلا با وزن 1.1 کیلوگرم ساخته شد كه به 10 ساعت شارژ براى 30 دقيقه مكالمه نياز داشت. قیمت هر گوشی در آن زمان حدود 4 هزار دلار بود.

@ancient
محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ الامم و الملوک می گوید: درفش کاویانى از جنس پوست پلنگ بود و به درازای دوازده ارش (واحد طول معادل حدود ۵۵ سانتی متر)؛ یعنی هفت متر طول داشت!

@ancient
وقتی در مصر باستان کسی می مرد برای او "ماسک مرگ" می ساختند که دقیقا منطبق با جزئیات صورت فرد متوفی بود. این شباهت اجازه می داد روح در دنیای پس از مرگ صاحبش را بشناسد.

@ancient
نام پسران رضا شاه محمدرضا، علی‌رضا، غلامرضا، احمدرضا، عبدالرضا، محمودرضا و حمیدرضا بود!
به نظر میرسد رضا شاه علاقه‌ خاصی به اسم "رضا" داشته است!

@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماجراى عکس چگوارا، عكسى كه معروفترين عكس تاريخ پس از تصوير مسيح بود و تبدیل به کالایی مصرفی شد!

@ancient
"سیمایان" از امپراتوران باستانی چین، برای پیدا کردن زیباترین زنان برای خود مدتی قانون "ممنوعیت ازدواج" را وضع کرد. وی 10 هزار همسر اختیار کرد که گفته می شود 5 هزار نفر آنان زیبا بودند!

@ancient
تصاويرى از هفته مد و فشن مرسدس بنز در پاييز 2015 با لباس هايى با نقش فرش و گبه ایرانی كه بسيار خوش ميدرخشند! جالب است كه ما با اين پوشش و نقش و نگار زيبا، لباس هاى پاره غرب را ميپوشيم!

@ancient
نوجوانی که احساس ناامیدی شدیدی می کرد به یک کارگردان سینما مراجعه کرد و گفت: من می خواهم بازیگر شوم.
کارگردان از او پرسید: چه نقشی را می توانی اجرا کنی؟
نوجوان گفت: نقش یک آدم بدبخت و فلاکت زده را.
کارگردان گفت: متاسفم. من در فیلم خودم به یک نوجوان خوشبخت و با نشاط نیاز دارم. اگر تمایل داشته باشی می توانی آن نقش را بازی کنی. اما یک شرط دارد.
نوجوان پرسید: شرطش چیست؟
کارگردان گفت: شرطش این است که به مدت یک ماه نقش آدم های خوش بخت را تمرین کنی.
نوجوان یک ماه نقش خوش بخت ها را به خود گرفت. مثل آن ها فکر کرد، مثل آن ها راه رفت، مثل آن ها زندگی کرد.
در آخر ماه او به کارگردان مراجعه کرد و گفت: من دیگر برای بازیگری در سینما علاقه ای ندارم. یک ماه تمرین برای من کافی بود که بدانم زندگی خود نیز بازی است و من بازیگر، می خواهم در زندگی خود نقش خوش بخت ها را بازی کنم.

@ancient
بنا به روایات کلیسای حضرت مریم واقع در ارومیه اولین کلیسای مشرق زمین است. اين مكان قبل از تولد مسيح آتشكده بوده و موبدان پس از ملاقات با مسيح آنجا را به كليسا تبديل و دين مسيح را بشارت دادند

@ancient
یه ضرب المثل یونانی هست که میگه:
‏یک جامعه زمانی به بلوغ می‌رسد که کهنسالانش درختانی را بکارند، درحالی که می ‌دانند زیر سایه‌ آنها نخواهند نشست!

@ancient
نظريه پردازان تئوری توطئه ادعا میکنند این جغد کوچک در حاشیه دلار به این معناست که: (ما "ایلومیناتی" حواسمان به همه جا هست) زیرا جغد با چرخش 360 درجه ای سرش نماد هوشیاری است!

@ancient
‏آگهی شرکت هواپیمایی ملی هما در آلمان سال 1355 خورشیدی، زمانیکه نه امارات و نه قطر هواپیما داشتند و نه کره جنوبی ماشین سازی پیشرفته ای داشت!

*البته الان هواپيمايى ما كجا و قطر كجا...

@ancient
بنجامين فرانكلين اولين نفرى بود كه ايده تغيير ساعت تابستانى را ارائه داد، اما اين ايده اولين بار در سال 1916 در آلمان اجرايى شد. در ايران جابجايى ساعت باعث كاهش 1.5 درصدى مصرف انرژى ميشود.

@ancient
جالب است بدانيد، تعداد ستاره ‌های جهان بیشتر از تعداد دانه ‌های شن روی زمین است، ولی تعداد اتم ‌های موجود در یک دانه شن بیشتر از تعداد تمام ستاره ‌های جهان هستى است!

@ancient
وقتی یک سیاستمدار ساکت است اتفاق بدی می‌افتد،
سیاستمدارها شبیه مرغ ‌اند؛
وقتی تخم می‌گذارند زیاد سر و صدا می‌کنند، اما وقتی خراب می‌کنند، آرام آن را دفن می‌کنند...

عزیز نيسین
@ancient
در 1770 پارلمان انگليس قانونی وضع کرد که طبق آن زنان نباید از رژ لب استفاده میکردند، چراکه بدین روش مردان برای ازدواج گول میخورند و در صورت استفاده؛ زن خاطی به اتهام جادوگری محاکمه ميشد

@ancientworld
دکتر رابرت ویلنر پزشک آمریکایی بود که به وجود بیماری ایدز اعتقاد نداشت؛ کتابی به نام "فریب کشنده" نوشت و در آن مفصل نظریه اش را توضیح داد! اما کتابش اجازه نشر نیافت و به طرز مشکوکی فوت کرد!

@ancient
"فوت و فن"

نقل ميكنند كه شاگرد كوزه ‌گري اي چند سالي نزد استادش شاگردي كرد. كم به فن كار آشنا شد و كاسه و كوزه هاي خوبي هم ساخت و مشتري بسيار يافت. كم كم به خودش و فني كه ياد گرفته بود مغرور شده و بناي ناسازگاري گذاشت كه بله :«...حق من شاگردي نيست و تا كي براي مردم كار كنم و وقت اون رسيده كه آقاي خودم و اوستاي خودم و شاگرد خودم باشم» با همين حرفها از استاد جدا شد و در آن طرف شهر يك كوزه ‌گري قابلي به راه انداخته و نشست پشت چرخ كوزه ‌گري و شروع كرد به ساخت. از هر چيزي كه بلد بود تعداد زيادي ساخته و گذاشت تا خشك شوند. بعد كوره را روشن كرد و لعاب را فرآهم آورد و ظروف را لعاب داد و گذاشت توي كوره تا پخته و آماده فروش شوند.

يك شب تا صبح، از شوق پاي كوره نشست. صبح كه در كوره را باز كرد ديد اي دل غافل! همه ظروف خُرد شده و شكسته يا ترك خورده. حسابي حالش گرفته شد. كلي دانسته‌هايش را مرور كرد تا بلكه ببيند كجاي كار را اشتباه كرده اما چيزي دستگيرش نشد. قدم به قدم كارهاي استادش را تكرار كرده بود. اين شد كه دوباره نشست پشت چرخ و ساخت. باز لعاب و خشك شدن و كوره زدن و باز خرد شدن و ترك خوردن ظروف. گفت شايد دماي كوره تنظيم نيست. باز ساخت و كوزه زد و باز هم همه اش خرد شد... عاجر و درمانده برگشت پيش استادش و سر پايين و بغض در گلو موضوع را براي استاد كوزه‌گر تعريف كرد. استاد گفت:« پسر جان تو فن كوزه ‌گري را بلدي اما فوتش رو نه‌» شاگرد گفت:« فوتش چيه؟» گفت:« بيا تا نِشونت بدم»

استاد رفت توي درگاهيِ كوره ايستاد و به شاگرد گفت يكي ‌يكي كوزه و كاسه ها را به دستش بدهد. استاد هر كاسه‌اي را كه مي‌گرفت محكم فوتي به آن ميكرد و در كوره ميگذاشت. شاگرد خيال كرد استاد مسخره‌اش مي‌كند. ولي استاد گفت:« ببين پسر جوون! وقتي ظرف رو لعاب ميزني و ميگذاري كه خشك بشه، گرد و خاك روش ميشينه كه اين گرد و خاكها توي كوره ميسوزند و باعث خرد شدن سفال ميشن. پس قبل از كوره ‌زني ظرفها، اونها رو بايد فوت كني تا گرد و خاكشون بره و ترك نخورن»

اين داستان به زبان مردم راه پيدا كرده و به جنبه هاي خاص و بسيار مهارانه هر كاري كه فقط به تجربه و دست بوسي استاد حاصل مي‌شود مي‌گويند «فوت يا فوت كوزه ‌گري». اين است كه هميشه براي نصيحت كردن جوانان مي‌گويند كه فوت و فن كار را بايد بياموزند. چه بسا كه دانستن فوت بر دانستن فن ارجحيت هم داشته باشد...

@ancient
شخصى چند صباحى با ابراهيم ادهم گذراند. چون قصد رفتن نمود رو به ابراهيم كرد وگفت: در اين مدت چه عيب درمن بديدي؟
ابراهيم گفت هيچ
گفت چگونه؟
گفت چون به چشم دوستى درتو نگريستم هيچ عيب در تو نديدم
@ancient
آدویتا پيرترين لاک پشت جهان بود كه قبل از تولد موزارت و قبل از انقلاب فرانسه به دنیا آمده بود! او پس از 250 سال در سال 2006 درگذشت و خبر مرگش رد CNN اعلام شد!

@ancient