مُزَخرََف؛ واژه اى با معنى زيبا ولى كاربردى متفاوت!
در كلمه يعني بسيار طلااندود و جواهر نشان شده، ولي در اصطلاح يعني بيحاصل، بيمورد، غيرقابل كاربرد و حتي نازيبا. مزخرفكاري يكي از مشاغل وابسته به جوهرسازي و طلاسازي بوده است. چيزي شبيه به «مِخراجكاري» (كه در آن نگين يا جواهر را روي بستري از طلا يا نقره مانند انگشتر، گردنبند و يا گوشواره سوار و محكم ميكنند.) در مزخرفكاري بستر كار طلا نيست. بلكه ممكن است شمشير، تاج، عصا و يا حتي جامي خاص از جنس فلز يا چوب باشد كه توسط مزحرفكار با ورقههايي از طلا و نقره اندود شده و با انواع سنگهاي قيمتي تزيين ميشود.
مزخرفكاري تقريباً در همهجاي تاريخ ايران ديده ميشود. شمشيرهاي مرصع يافت شده از دوران هخامنشيان تا عصاهاي پراغراق دورهي قاجار نشان دهنده تمايل شديد پادشاهان و ثروتمندان به اين هنر است. دوره اوج مزخرفكاري به عصر صفويه باز ميگردد كه در آن انواعي از تاجها، شمشيرها و خنجرهاي مرصع ساخته شد كه به معني واقع كلمه زيبا بودند.
اما چون به دوران قاجار ميرسيم اين هنر به بيراهه كشيده ميشود. مزخرفكاري نيز همچون ساير شاخههاي هنري ـ از شعر تا موسيقي و معماري ـ در اين دوران از مسير اعتدال خارج شده و به جاي زايش پديدهاي زيبا، آنچنان اغرقگرا ميشود كه به كلي از زيبايي تهي ميگردد. آنچنان كه گاهي از فرط اغراق در افزودن نگين و سنگ و جواهر به مثلاً يك شمشير، به گونهاي آن را سنگين و زمخت ميكردند كه ديگر حتي براي نمايش دادن هم فرد نميتوانست آن را بر كمر ببندد و آنقدر در اين راه به افراط رفتند كه ديگر كسي مايل به چنين سفارشهايي نبود. از سوي ديگر هزينهكار به قدري بالا رفته بود كه حتي متمولين هم گرايش خود را به اين صنعت از دست دادند. با افول دولت قاجاريه اين صنعت نيز افول كرده، كم كم فراموش شد. اما اصطلاح مزخرف و خاطرهي كاري كه حاصلي نداشت جز تجمل و صرف هزينهي بيمورد، در خاطر مردم ماند. آنچنان كه وقتي امري غيرقابل استفاده، نازيبا و اغراق شده و خارج از انتفاع باشد ميگويند مزخرف است. وقتي كسي سخن پرحاشيه و پر از كلمات ثقيل و به ظاهر زيبا اما بيحاصل ميگويد و حرفش سر و ته درست و حسابي ندارد ميگويند مزخرف ميگويد يا مزخرف ميبافد و وقتي آرايشگري، نوعروسي را از فرط غلظت آرايش و استفاده از رنگهاي بيربط بيشتر چندشآور ساخته تا زيبا، ميگويند :«عروس رو مزخرف درست كرده» و اينگونه است كه كلمهاي كه در اصل معني زيبا داشته به تدريج تغيير معني داده و تداعيگر نازيبايي شده است.
@ancient ™
در كلمه يعني بسيار طلااندود و جواهر نشان شده، ولي در اصطلاح يعني بيحاصل، بيمورد، غيرقابل كاربرد و حتي نازيبا. مزخرفكاري يكي از مشاغل وابسته به جوهرسازي و طلاسازي بوده است. چيزي شبيه به «مِخراجكاري» (كه در آن نگين يا جواهر را روي بستري از طلا يا نقره مانند انگشتر، گردنبند و يا گوشواره سوار و محكم ميكنند.) در مزخرفكاري بستر كار طلا نيست. بلكه ممكن است شمشير، تاج، عصا و يا حتي جامي خاص از جنس فلز يا چوب باشد كه توسط مزحرفكار با ورقههايي از طلا و نقره اندود شده و با انواع سنگهاي قيمتي تزيين ميشود.
مزخرفكاري تقريباً در همهجاي تاريخ ايران ديده ميشود. شمشيرهاي مرصع يافت شده از دوران هخامنشيان تا عصاهاي پراغراق دورهي قاجار نشان دهنده تمايل شديد پادشاهان و ثروتمندان به اين هنر است. دوره اوج مزخرفكاري به عصر صفويه باز ميگردد كه در آن انواعي از تاجها، شمشيرها و خنجرهاي مرصع ساخته شد كه به معني واقع كلمه زيبا بودند.
اما چون به دوران قاجار ميرسيم اين هنر به بيراهه كشيده ميشود. مزخرفكاري نيز همچون ساير شاخههاي هنري ـ از شعر تا موسيقي و معماري ـ در اين دوران از مسير اعتدال خارج شده و به جاي زايش پديدهاي زيبا، آنچنان اغرقگرا ميشود كه به كلي از زيبايي تهي ميگردد. آنچنان كه گاهي از فرط اغراق در افزودن نگين و سنگ و جواهر به مثلاً يك شمشير، به گونهاي آن را سنگين و زمخت ميكردند كه ديگر حتي براي نمايش دادن هم فرد نميتوانست آن را بر كمر ببندد و آنقدر در اين راه به افراط رفتند كه ديگر كسي مايل به چنين سفارشهايي نبود. از سوي ديگر هزينهكار به قدري بالا رفته بود كه حتي متمولين هم گرايش خود را به اين صنعت از دست دادند. با افول دولت قاجاريه اين صنعت نيز افول كرده، كم كم فراموش شد. اما اصطلاح مزخرف و خاطرهي كاري كه حاصلي نداشت جز تجمل و صرف هزينهي بيمورد، در خاطر مردم ماند. آنچنان كه وقتي امري غيرقابل استفاده، نازيبا و اغراق شده و خارج از انتفاع باشد ميگويند مزخرف است. وقتي كسي سخن پرحاشيه و پر از كلمات ثقيل و به ظاهر زيبا اما بيحاصل ميگويد و حرفش سر و ته درست و حسابي ندارد ميگويند مزخرف ميگويد يا مزخرف ميبافد و وقتي آرايشگري، نوعروسي را از فرط غلظت آرايش و استفاده از رنگهاي بيربط بيشتر چندشآور ساخته تا زيبا، ميگويند :«عروس رو مزخرف درست كرده» و اينگونه است كه كلمهاي كه در اصل معني زيبا داشته به تدريج تغيير معني داده و تداعيگر نازيبايي شده است.
@ancient ™
واژه "گیتار" در زبان انگلیسی از زبان عربی اندلسی از لغت قیثاره آمده که آن نیز از لاتین، لاتین از یونانی و یونانی نیز از واژه ی پارسی سیه تار (سه تار) برگرفته شده!
@ancient ™
@ancient ™
در روم باستان اگر فردی تمایل به خودکشی داشت باید درخواست خود را به مجلس سنا میفرستاد، درصورتی که اعضای مجلس با درخواستش موافقت میکردند سمّ رایگان در اختیارش قرار میدادند تا خودکشی کند!
@ancient ™
@ancient ™
امروزه بیش از 27 میلیون برده در دنیا وجود دارد که این تعداد از هر زمان دیگری در طول تاریخ بيشتر است!
@ancient ™
@ancient ™
در سوگندنامه بقراط با یاد خدا قسم یاد میشود که پزشك باید نهایت تلاشش کمک به بیماران باشد و هرگز به مرگ با رضایت بیمار جهت نجاتش از درد و سقط جنین کمک نکند و از هیچ بیماری سواستفاده نشود.
@ancient ™
@ancient ™
شاید کمتر کسی این فرد را بشناسد. "تئودور هرتسل" هنگامی که شدت تنفر مردم نسبت به یهودیان را در دادگاهی در فرانسه ملاحظه کرد، کتابی به نام "کشور یهود" نوشت و مکتب صهیونیسم را پایه گذاری کرد!
@ancient ™
@ancient ™
"فراموش نکنید که هرچه هیتلر انجام داد خدمت بود، خدمتی که هنوز بازتابش دیده می شود. فقط احمق ها از وی جنایتکار میسازند"
مارتین لوتركينگ
@ancient ™
مارتین لوتركينگ
@ancient ™
در افسانه ها آمده است كه روزی سلیمان نبى مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم!"
سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود به اذن خدا برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه #عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد...
@ancient ™
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم!"
سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود به اذن خدا برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه #عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد...
@ancient ™
نیوتون بعد از کشف جاذبه خیلی هم خوشحال نشد!
چون این سوال برايش پیش آمد که حال که زمین ما را جذب می کند؛ چرا سیارات به سمت خورشید سقوط نمی کنند؟! كه بعدها آنرا نيز كشف كرد.
@ancient ™
چون این سوال برايش پیش آمد که حال که زمین ما را جذب می کند؛ چرا سیارات به سمت خورشید سقوط نمی کنند؟! كه بعدها آنرا نيز كشف كرد.
@ancient ™
داریوش بزرگ وقتی قدرت را بدست گرفت تنها 28 سال سن داشت ، او در بدترین موقعیت ممکن قدرت را بدست گرفت و در طی 3 سال، وضعیت امپراتوری را به بهترین حد ممکن در جهان رساند!
@ancient ™
@ancient ™
محققان در نقاشی متعلق به سال 1937 مردی را مشاهده کردند که بومی آمریکایی است و به شیای در دستش نگاه می کند که شباهت زیادی به گوشی آيفون دارد!
@ancient ™
@ancient ™
وقتی رضا شاه سربازی را در ایران اجباری کرد، بیشتر سربازان که از اقوام مختلف میآمدند تا قبل از آن فارسی صحبت نکرده بودند!
دو سوم از مشمولان ۶ ماه نخست را به یادگیری زبان فارسی سپری میکردند!
@ancient
دو سوم از مشمولان ۶ ماه نخست را به یادگیری زبان فارسی سپری میکردند!
@ancient
در قدیم آدم خواری فقط برای لذت یا وحشی گری نبوده. آدم خوران قربانی را برای دست یابی به توانایی های وی میخورده اند. مثلا مغز برای رسیدن به دانش شخص قربانی یا قلب برای رسیدن به شجاعت شخص!
@ancient ™
@ancient ™
پدران بنیانگذار آمریکا مانند توماس جفرسون، جورج واشنگتن و بنیامین فرانکلین همگی مخالف چیزی به نام حزب بودند؛ چون معتقد بودند به جای دلسوزی برای مملکت به رقابت باهم خواهند پرداخت
@ancient ™
@ancient ™
ريشه عبارت "چوب در آستين كسي كردن"
يعني او را بدبخت و عاجر كردن ، اسير كردن ، اذيت بسيار كردن. از اصطلاحات عصر ناصري است. در آن زمان براي تَمشيّت و خجلت دادن فردي كه بيادبي يا عصيان كوچكي از او سر زده بود چوب در آستينش فرو ميكردند. به اين ترتيب كه چوبي بلند مانند دسته بيل را از يك آستين وارد كرده، از پس سر و روي گردن عبور داده و از آستين روبرو درميآوردند. به ظاهر نبايد كار سختي باشد. اما اينطور نبود. اين عمل تنبيهي بسيار دردناك و عاجر كننده بود. از آنجا كه چوب سنگين و قطور بوده، فرد محكوم مجبور بود گردن خود را فرو آورد تا چوب به آستين ديگر وارد شود. در اين حال وزن چوب و دو دست فرد نه بر شانههايش (مانند حالت چوپاني كه چوپانان چوب را روي گُردهي خود نهادي و دو دست را رويش يَلِه ميدهند و به اين شكل استراحت مينمايند) كه بر گردن و مهره دوم ستون فقراتش وارد خواهد شد. در كمتر از چند دقيقه درد تمام گردن و شانههاي فرد را فرا گرفته و از آنجا به تمام بدن و بالا تنه منتشر شده و حسابي موجب تنبيه ميشد.
امروزه وقتي ميخواهند از يك مجازات به ظاهر ساده ولي دردناك و عاصي كننده نام ببرند ميگويند:« چوب تو آستينش كردند كه ديگه از اين كارار نكنه!» اين اصطلاح به خصوص در مورد تمشيتهاي دولتي براي افراد خاطي، معترض و انقلابي استفاده ميشود. زيرا در اين اصطلاح مفهوم ترساندن نيز مستتر است و فرد مجازات شونده آنچنان درد ميكشد كه ديگر جرأت اعتراض نخواهد داشت.
فرم ناسزا گونهي همين اصطلاح كه بار خشونتي خاصي را نيز در خود دارد، اصطلاح « چوب تو ك... (ماتحت) كسي كردن» است كه در آن گوينده قصد دارد هم رنج بيشتر و هم ترس بيشتر را نشان دهد. شكل مؤدبانه شدهي اين اصطلاح، «چوب تو پاچهي كسي كردن» است كه اگرچه بار خشونتي كمتري را نسبت به دو شكل قبلي در خود دارد اما همان مفهوم تمشيت سياسي و حكومتي را ميرساند. مثلاً گفته ميشود:« دانشجوها جرأت دارن نُطُق بكشن؟ چوب تو پاچَشون ميكنند! » يا « دلت خوشه؟! يارو اعتراض بكنه چوب تو آستينش ميكنن...»
@ancient ™
يعني او را بدبخت و عاجر كردن ، اسير كردن ، اذيت بسيار كردن. از اصطلاحات عصر ناصري است. در آن زمان براي تَمشيّت و خجلت دادن فردي كه بيادبي يا عصيان كوچكي از او سر زده بود چوب در آستينش فرو ميكردند. به اين ترتيب كه چوبي بلند مانند دسته بيل را از يك آستين وارد كرده، از پس سر و روي گردن عبور داده و از آستين روبرو درميآوردند. به ظاهر نبايد كار سختي باشد. اما اينطور نبود. اين عمل تنبيهي بسيار دردناك و عاجر كننده بود. از آنجا كه چوب سنگين و قطور بوده، فرد محكوم مجبور بود گردن خود را فرو آورد تا چوب به آستين ديگر وارد شود. در اين حال وزن چوب و دو دست فرد نه بر شانههايش (مانند حالت چوپاني كه چوپانان چوب را روي گُردهي خود نهادي و دو دست را رويش يَلِه ميدهند و به اين شكل استراحت مينمايند) كه بر گردن و مهره دوم ستون فقراتش وارد خواهد شد. در كمتر از چند دقيقه درد تمام گردن و شانههاي فرد را فرا گرفته و از آنجا به تمام بدن و بالا تنه منتشر شده و حسابي موجب تنبيه ميشد.
امروزه وقتي ميخواهند از يك مجازات به ظاهر ساده ولي دردناك و عاصي كننده نام ببرند ميگويند:« چوب تو آستينش كردند كه ديگه از اين كارار نكنه!» اين اصطلاح به خصوص در مورد تمشيتهاي دولتي براي افراد خاطي، معترض و انقلابي استفاده ميشود. زيرا در اين اصطلاح مفهوم ترساندن نيز مستتر است و فرد مجازات شونده آنچنان درد ميكشد كه ديگر جرأت اعتراض نخواهد داشت.
فرم ناسزا گونهي همين اصطلاح كه بار خشونتي خاصي را نيز در خود دارد، اصطلاح « چوب تو ك... (ماتحت) كسي كردن» است كه در آن گوينده قصد دارد هم رنج بيشتر و هم ترس بيشتر را نشان دهد. شكل مؤدبانه شدهي اين اصطلاح، «چوب تو پاچهي كسي كردن» است كه اگرچه بار خشونتي كمتري را نسبت به دو شكل قبلي در خود دارد اما همان مفهوم تمشيت سياسي و حكومتي را ميرساند. مثلاً گفته ميشود:« دانشجوها جرأت دارن نُطُق بكشن؟ چوب تو پاچَشون ميكنند! » يا « دلت خوشه؟! يارو اعتراض بكنه چوب تو آستينش ميكنن...»
@ancient ™
اولین تلفن همراه جهان در سال 1973 توسط شرکت موتورلا با وزن 1.1 کیلوگرم ساخته شد كه به 10 ساعت شارژ براى 30 دقيقه مكالمه نياز داشت. قیمت هر گوشی در آن زمان حدود 4 هزار دلار بود.
@ancient ™
@ancient ™
محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ الامم و الملوک می گوید: درفش کاویانى از جنس پوست پلنگ بود و به درازای دوازده ارش (واحد طول معادل حدود ۵۵ سانتی متر)؛ یعنی هفت متر طول داشت!
@ancient ™
@ancient ™
وقتی در مصر باستان کسی می مرد برای او "ماسک مرگ" می ساختند که دقیقا منطبق با جزئیات صورت فرد متوفی بود. این شباهت اجازه می داد روح در دنیای پس از مرگ صاحبش را بشناسد.
@ancient ™
@ancient ™
نام پسران رضا شاه محمدرضا، علیرضا، غلامرضا، احمدرضا، عبدالرضا، محمودرضا و حمیدرضا بود!
به نظر میرسد رضا شاه علاقه خاصی به اسم "رضا" داشته است!
@ancient
به نظر میرسد رضا شاه علاقه خاصی به اسم "رضا" داشته است!
@ancient