"جادوگران شب" بمب افکن های تماما زن روسی بودند که در جنگ جهانی دوم 23 هزار ماموریت پروازی را علیه آلمانی ها اجرا کردند. دو خلبان حواس نورافکن ها را پرت کرده، سومی بمب ها را پرتاب میکرد!
@ancient ™
@ancient ™
نگاره ای از مصر باستان که یک گربه را در خدمت موش به تصویر می کشد! این نگاره ممکن است به عنوان طنزی تلخ از فساد طبقه حاکم در مصر تاثير گرفته شده باشد که در نوع خود بی نظیر است.
@ancient ™
@ancient ™
تصویری جالب از اولین سفیر ایران در آمريكا "حسينقلى خان" بهمراه همسر امریکاییش در نیویورک. خبر قربانی کردن یک گوسفند در بالکن هتل والدورف توسط این مرد باعث شد او به حاجی واشنگتن ملقب شود!
@ancient ™
@ancient ™
یکی از اثرات بمب اتم این است که بعلت نور شدید هنگام انفجار، سایه اجسام و افراد نزدیک به محل، بصورت عکسی ماندگار بر زمین و دیوارها نقش میبندد. مانند سایه قربانیان در هیروشیما و ناگازاکی ژاپن
@ancient
@ancient
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قطر كهكشان مارپيچي راه شيري حدودا 120 هزار سال نوري مي باشد و حدودا 100 تا 400 ميليارد ستاره را در خود جاى داده است!
هنوز گمان ميكنيد يگانه هوشمند اين هستى ماييم...؟!
@ancient ™
هنوز گمان ميكنيد يگانه هوشمند اين هستى ماييم...؟!
@ancient ™
بنجامین فرانکلین یکی از اولین سکه های آمریکایی را طراحی کرد و به جای عبارت معروف " in god we trust توکل ما به خداست"، عبارت "به کسب و کار خود اهمیت دهید" روی آن نقش بسته بود!
@ancient ™
@ancient ™
در زمان جدایی دو آلمان٬ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺑﻪ ﺧﻂ ﻣﺮﺯﯼ ﺭسید. ﺍﻭ ﺩﻭ ﮐﯿﺴﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺩﺍشت. ﻣﺄﻣﻮﺭ ﻣﺮﺯﯼ گمرک از او پرسید: ﺩﺭ ﮐﯿﺴﻪ ﻫﺎ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺍﻭ گفت: ﺷﻦ!
ﻣﺄﻣﻮﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ کرد ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺭﺳﯽ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ، متوجه شد ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺟﺰ ﺷﻦ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ در کیسهها نیست. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻋﺒﻮﺭ داد.
ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺮ ﻭ ﮐﻠﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺨﺺ ﭘﯿﺪﺍ شد. دوباره در کیسههای همراه مرد چیزی جز شن نبود. ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ شد و مأمور به این نتیجه رسید که این مرد دیوانه است.
ﭘﺲ ﺍﺯ متحد شدن آلمان یک ﺭﻭﺯ ﺁﻥ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ دید ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝﭘﺮﺳﯽ، ﺑﻪ ﺍﻭ گفت : چرا در آن سالها کیسههای شن را با خودت از مرز رد میکردی؟
ﻣﺮﺩ گفت : من کیسههای شن را رد نمیکردم. من هر هفته یک دوچرخه نو را قاچاقی از مرز رد میکردم
*ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻓﺮﻋﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﺍﺻﻠﯽ ﻏﺎﻓﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ!
@ancient ™
ﺍﻭ گفت: ﺷﻦ!
ﻣﺄﻣﻮﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ کرد ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺭﺳﯽ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ، متوجه شد ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺟﺰ ﺷﻦ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ در کیسهها نیست. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻋﺒﻮﺭ داد.
ﻫﻔﺘﻪ ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺮ ﻭ ﮐﻠﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺨﺺ ﭘﯿﺪﺍ شد. دوباره در کیسههای همراه مرد چیزی جز شن نبود. ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﻪ ﻣﺪﺕ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﺗﮑﺮﺍﺭ شد و مأمور به این نتیجه رسید که این مرد دیوانه است.
ﭘﺲ ﺍﺯ متحد شدن آلمان یک ﺭﻭﺯ ﺁﻥ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ دید ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝﭘﺮﺳﯽ، ﺑﻪ ﺍﻭ گفت : چرا در آن سالها کیسههای شن را با خودت از مرز رد میکردی؟
ﻣﺮﺩ گفت : من کیسههای شن را رد نمیکردم. من هر هفته یک دوچرخه نو را قاچاقی از مرز رد میکردم
*ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻓﺮﻋﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﺍﺻﻠﯽ ﻏﺎﻓﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ!
@ancient ™
زمانى كه براى اولين بار كاركنان سفارت انگليس در زمان قاجار دوچرخه را به ايران آوردند، مردم آن را بچه شيطان لقب دادند و احتمال دخالت جن را در حركت اين وسيله مطرح نمودند!
@ancient ™
@ancient ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فيلم كوتاه زيبا از درياچه گهر در شهر "دورود" لرستان كه پيشنهاد ميكنم حتما ببينيد، همچين اكوسيستمی توي جهان كمياب هست
@ancient ™
@ancient ™
عکسی از کهکشان راه شیری بر فراز باقی مانده های آتشکده ساسانی در منطقه کنارسیاه، جاده عسلویه-فیروزآباد. آلودگی نوری مربوطه به کارخانه و پتروشیمی کربنات سدیم است
Photo by alireza jalali
@ancient ™
Photo by alireza jalali
@ancient ™
اسطوره های یونانی امروزه هم مذهب مرده ای نیست: مردم یونان هنوز هم مانند نیاکان خود 12 خدای یونانی را پرستش می کنند. این خدایان در معبد المپوس آتن از سراسر یونان محافظت میکنند!
@ancient ™
@ancient ™
از نکات جالب تاریخ یکی بودن روز انقلاب ایران و مصر است. در ٢٢ بهمن ١٣٥٧ انقلاب اسلامی ایران پیروزی شد و در ٢٢ بهمن ١٣٨٩ مبارک درمصر برکنار شد!
@ancient ™
@ancient ™
در زمان نابینایی ابوعیناء شخصی نزد او آمد
ابو عیناء از او پرسید : کیستی؟
گفت: یکی از فرزندان آدم
گفت: خدا تو را طول عمر دهد، من گمان می بردم مدتی است که نسل آدم برافتاده است!
👤دهخدا
@ancient ™
ابو عیناء از او پرسید : کیستی؟
گفت: یکی از فرزندان آدم
گفت: خدا تو را طول عمر دهد، من گمان می بردم مدتی است که نسل آدم برافتاده است!
👤دهخدا
@ancient ™
سرخپوستان کمانچی، اسیران را با بریدن آلتشان و گذاشتن آن در دهانشان و دوختن لب هایشان شکنجه میدادند. سپس انها را روی لانه مورچه اتشین رها ميكردند تا بمیرند. زنان اغلب شکنجه را ترتیب میدادند!
@ancient
@ancient
عكس تاريخى از شيخ سعيد بن مكتوم پدربزرگ شيخ كنونى دبى "محمد بن راشد الكتوم" كه براى ديدن تخت جمشيد به ايران آمده بود.
امروز از ايران مردم ميرن كه دبى رو ببينن...
@ancient ™
امروز از ايران مردم ميرن كه دبى رو ببينن...
@ancient ™
دماوند بلندترين كوه ايران و بلندترين قله آتشفشانى آسياست. اين كوه یک آتشفشان خاموش است كه در صورت وقوع زلزله ممكن است فوران كند و دمای هوای اطرافش را به 200 تا 400 درجه سانتیگراد برسد
@ancient ™
@ancient ™
شخصی به نام عبدالجبار مستوفی عزم زیارت حج کرده بود.
او هزار دینار زر ذخیره کرده بود. روزی از کوچه ای در کوفه رد می شد که به خرابه ای رسید. زنی را دید که در آن جا مشغول جست وجو بود. ناگاه در گوشه ای مرغ مرده ای دید، آن را زیر چادر گرفت و رفت.
عبدالجبار با خود گفت: این زن محتاج است ، باید ببینم که وضع او چگونه است؟ در عقب او رفت تا این که زن داخل خانه ای شد.
کودکانش پیش او جمع شدند و گفتند: ای مادر از گرسنگی هلاک شدیم؟ زن گفت: مرغی آورده ام تا برای شما بریان کنم.
عبدالجبار چون این سخن را شنید، گریست ...
با خود گفت: اگر حج خواهی کرد، حج تو این است. آن هزار دینار زر از خانه آورد و یرای زن فرستاد و خودش در آن سال در کوفه ماند.
چون حاجیان مراجعه کردند و به کوفه نزدیک شدند، مردمان به استقبال آنان رفتند. عبدالجبار نیز رفت. چون نزدیک قافله رسید،
شترسواری جلو آمد و بر وی سلام کرد و گفت: ای عبدالجبار از آن روز که در عرفات ده هزار دینار به من سپرده ای تو را می جویم، زر خود را بستان و ده هزار دینار به وی داد و ناپدید شد.
آوازی برآمد که ای مرد هزار دینار در راه ما بذل کردی، ده برابر پس فرستادیم و فرشته ای به صورت تو خلق کردیم تا از برایت هر ساله حج گزارد تا زنده باشی که برای بندگانم معلوم شود که رنج هیچ نیکوکاری به درگاه ما ضایع نیست.
قصص الانبيا
@ancient ™
او هزار دینار زر ذخیره کرده بود. روزی از کوچه ای در کوفه رد می شد که به خرابه ای رسید. زنی را دید که در آن جا مشغول جست وجو بود. ناگاه در گوشه ای مرغ مرده ای دید، آن را زیر چادر گرفت و رفت.
عبدالجبار با خود گفت: این زن محتاج است ، باید ببینم که وضع او چگونه است؟ در عقب او رفت تا این که زن داخل خانه ای شد.
کودکانش پیش او جمع شدند و گفتند: ای مادر از گرسنگی هلاک شدیم؟ زن گفت: مرغی آورده ام تا برای شما بریان کنم.
عبدالجبار چون این سخن را شنید، گریست ...
با خود گفت: اگر حج خواهی کرد، حج تو این است. آن هزار دینار زر از خانه آورد و یرای زن فرستاد و خودش در آن سال در کوفه ماند.
چون حاجیان مراجعه کردند و به کوفه نزدیک شدند، مردمان به استقبال آنان رفتند. عبدالجبار نیز رفت. چون نزدیک قافله رسید،
شترسواری جلو آمد و بر وی سلام کرد و گفت: ای عبدالجبار از آن روز که در عرفات ده هزار دینار به من سپرده ای تو را می جویم، زر خود را بستان و ده هزار دینار به وی داد و ناپدید شد.
آوازی برآمد که ای مرد هزار دینار در راه ما بذل کردی، ده برابر پس فرستادیم و فرشته ای به صورت تو خلق کردیم تا از برایت هر ساله حج گزارد تا زنده باشی که برای بندگانم معلوم شود که رنج هیچ نیکوکاری به درگاه ما ضایع نیست.
قصص الانبيا
@ancient ™