Annamorphin
24K subscribers
2.3K photos
38 videos
1 file
1.33K links
زیباییِ تن‌های تنها.






تبلیغات؛
@anamorphynads
Download Telegram
In this fantasy world by Olga Astratova 
‏«قلم را در مرکب فرو بردم و بر کاغذ آوردم، از آن خون بر صفحه جاری شد. پوستِ کاغذ شکافت؛ خونِ هزار کس در هر سطر می‌جوشید.»

‏بهرام بیضایی|طومار شیخ شرزین
«ولگردان، ۱۸۹۱»
اثر یان توروپ
The Vagabonds, 1891
By Jan Toorop
Carmine
Stellardrive
پست‌راک.
«ببین چطور آرزوهای ما آب می‌روند تا در حصارِ تَنگِ کنونی‌مان جا شوند. امروز دیگر حتا نمی‌خواهم حالم بهتر شود؛ فقط همین‌طور که هست بماند.»

‏آلفونس دوده|در وادیِ درد
I'm Waiting Here
David Lynch & Lykke Li
when alone, look at the sky, my dear
i am not every fallen star
make a wish ever eternally
so we can love until infinity
«شما طردم کرده بودید، شما آدم‌ها. با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید. درست در برهه‌ای که پرشورترین احساساتم را نثارشان می‌کردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده‌خاطرم کردید. حالا من مسلما حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم.»

‏نازنین|داستایفسکی
Fafa, Le Coeur Percé, 1970 by Irina Ionesco
وزش ناگهانی باد یا بعد از هوکوسای

عکسی رنگی‌ست که توسط جف وال در سال ۱۹۹۳ ساخته شده است. این عکس نسخه عکسِ یک نقاشی با عنوان ایستگاه یجیری، استان سوروگا، ۱۸۳۲ توسط هنرمند ژاپنی کاتسوشیکا هوکوسای می‌باشد.
وال به مدت پنج ماه روی این عکس کار کرد. این فیلم شامل چهار بازیگر بود و در منظره‌ای در نزدیکی ونکوور، بریتیش کلمبیا، زمانی که شرایط آب و هوایی مناسب وجود داشت، فیلمبرداری شد و تمامی عناصر را برای نتیجه نهایی اصلاح و کلاژ کرد و توانست بازسازی نقاشی را به وجود بیاره.
1. Yejiri Station, Province of Suruga, 1832 by Katsushika Hokusai
2. A Sudden Gust of Wind also known as after Hokusai by Jeff Wall, 1993

-Annamorphin
فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هر لحظه می‌توانی پیش او برگردی. روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیده‌ام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خسته‌ام می‌کند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشته‌ام.

آلبر کامو|خطاب به عشق
Daman
Babak Rajabi
ای دامنت آبی؛
چون رود گذشتی،
چه سلامی! چه علیکی!
ای آمدنت آبی و هم رفتنت آبی
Forwarded from کمی کژی
***
فرد کافکاییِ "محاکمه" در میزانسن‌های ولز عنصری متزلزل در هندسه‌ای عظیم و بی‌چهره است، حضوری که نه قربانی، که سوژه‌ای در تلاش برای حفظ عاملیت در جهانی است که ساختارهایش او را به محو شدن فرا می‌خوانند. ولز با معماریِ بصریِ غول‌آسا (سقف‌های بلند، راهروهای بی‌انتها) تنشِ بنیادین لیبرالیسم را مجسم می‌کند، فردِ مختار در برابر ساختارِ خودمختار. عمقِ میدانِ افراطی و امکانِ کنش در پیش‌زمینه و پس‌زمینه، به یوزف ک. آزادیِ زیبایی‌شناختی‌ای می‌بخشد که در روایت نفی، اما در میزانسن زنده می‌ماند. این تضاد، جوهره فلسفی فیلم است، فرد در تعلیق میان امکان و امتناع، در پیِ معنای کنشِ خویش است. ولز با تبدیلِ معماری به نیرویی شبه‌سیاسی، نشان می‌دهد که آزادیِ فردی در جهانِ مدرن نه داده‌شده، که در حالِ زوال است و تنها در لحظاتِ مقاومتِ بصری _ در ایستادن، نگاه کردن، یا سکوت کردن _ بروز می‌یابد. یوزف ک، نمادِ فردِ لیبرال در دلِ بوروکراسیِ بی‌چهره است که آخرین بقایای عاملیت را حمل می‌کند، عاملیتی که شکستش، خود زیباییِ تراژیکِ تلاش برای آزادی را دربردارد.

The Trial (1962) Orsen welles
@kamikazhi