Annamorphin
23.9K subscribers
2.31K photos
38 videos
1 file
1.34K links
زیباییِ تن‌های تنها.






تبلیغات؛
@anamorphynads
Download Telegram
Untitleds by Ona Stoian
«من توده‌ای از یک جنسِ حساس‌ام؛ هیچ پوستی ندارم (جز برای نوازش).»

رولان بارت, سخن عاشق ۱۹۷۷
Special Needs
Placebo
Remember me when you're the one who's silver screened
Remember me when you're the one you always dreamed
Remember me whenever noses start to bleed
Remember me, special needs
«حتماً توجه داری که من اصلاً از شکایت کردن لذت نمی‌برم؛ اما چه کس بهتر از تو برای اینکه درباره‌ی سرنوشت کتاب‌ها و خواندن با او درددل کنم؟
همه‌ی حرفم این است که دلم برایت تنگ شده، واقعاً تنگ شده…»
• نامه از سوزان سانتاگ به بورخس

«مطالعه، ۱۸۵۹»
اثر جیمز مک‌نیل ویسلر
"Reading, 1859"
By James McNeill Whistler
«بچه که بودم خیال می‌کردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت‌ها، اسب‌ها، کالسکه‌ها
و حتی آن گنجشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.»

سال بلوا|عباس معروفی
«بلاهایی که به سرم اومده بود، اثر خودشون رو گذاشته بودن؛ خیلی از موهام داشت می‌ریخت. سردردها هم ناراحتی‌های زیادی برام درست می‌کرد، به خصوص صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شدم.»

گرسنه|کنوت هامسون
Seated Female Nude, 1853
By Eugène Durieu
Touch
Daughter
You steal me away
With your eyes and with your mouth
And then just take me back to a room in your house
And stare at me with the lights off
‏دیروقت است. خسته‌ام. تنهایی مثل خالیِ ورم‌کرده و تاریک توی خمره‌ای سربسته اتاق را پُر کرده. خوابْ پناه‌گاهِ خوبی‌ست: خواب و فراموشی.

شاهرخ مسکوب|روزها در راه
«اما زنی که دوست می‌دارد، وای از زن عاشق،
حتی گناهان و زشتی‌های معشوقش را می‌پرستد.
به طوری که خود مرد نمی‌تواند جنایاتش را آن‌طوری تبرئه کند که زن عاشق تبرئه می‌کند.»
• داستایفسکی

«عاشقان، ۱۸۹۳»
اثر گستون لا توش
«Lovers, 1893»
By Gaston La Touche
Smother
Daughter
In the darkness, I will meet my creators
And they will all agree that I'm a suffocator, suffocator, suffocator
Untitleds by Andrey Godyaykin
«تمام تنم خسته است، گردن، شانه و دست‌ها. خوابم می‌آید. سرم از همه‌جا خسته‌تر است. سرم مملو از خستگی است، مثل توپ پُربادی که حتی برای یک سوراخ هم جایی نداشته باشد.»

مسافرنامه|شاهرخ مسکوب
قهوه‌ی داغ به وقت صبحانه و چای به هنگام عصر. به شکل معجزه‌آسایی حس می‌کنم که هر آن‌چه عالی و دست‌نیافتنی است در اختیار دارم.
• سیلویا پلات|یادداشت‌های روزانه

«هنگامِ صبحانه، ۱۹۰۴»
اثر اتل واکر
Breakfast Time, 1904
By Ethel Walker
Untitled
By Rutger Ten Broeke
«این چیزها برای من فقط یادآور فقدان و خیانت و سرخوردگی‌اند. بیزارم از این که صبح‌ها بیدار شوم و حس کنم مرا به زور به جلو هل می‌دهند.»

_جومپا لاهیری