What a Shame
Mushroomhead
Cross the T's and dot the I's
Another Christ to crucify
These filthy hands and guilty eyes
Blind concubine
Another Christ to crucify
These filthy hands and guilty eyes
Blind concubine
«سکوت، ۱۹۰۰»
اثر اودیلون ردون
"Silence, 1900"
By Odilon Redon
اثر اودیلون ردون
"Silence, 1900"
By Odilon Redon
این اثر از جهان نمادگرای ردون سرچشمه میگیرد؛ جایی که سکوت صرفاً نبودِ صدا نیست، بلکه حالتی درونی، رازآلود و تأملبرانگیز است. ردون بهجای بازنمایی واقعیت بیرونی، میکوشد احساسات، رؤیاها و ناخودآگاه انسان را به تصویر بکشد؛ از همین رو آثارش اغلب حالوهوایی شاعرانه و اسرارآمیز دارند.
Yavashaki
Shahin Najafi
اشکی نماندهاست بغضی که بمب شد
شاعر مغازه بود دائم پلمپ شد
یک پنجره نبود دیوار شد صدا
هر زن ترانه شد در خون خود ندا
شاعر مغازه بود دائم پلمپ شد
یک پنجره نبود دیوار شد صدا
هر زن ترانه شد در خون خود ندا
«من کسی که دوستش داشتم را رها کردم، اتفاقا آدم ساختن و ادامه دادن هستم؛ اما اگر قرار باشد همیشه در حال تلاش کردن برای این باشم که بگویم" من وجود دارم" ترجیح میدهم فراموش شوم.»
جورج اورول|۱۹۸۴
جورج اورول|۱۹۸۴
«بِهِت یک نصیحت میکنم؛ شایدم یک وصیّت!»
«آن چیست؟»
«روزشماری مکن! حتّی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روزشماری مکن! حالا هم لحظهشماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یکجا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.»
_محمود دولتآبادی
«آن چیست؟»
«روزشماری مکن! حتّی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روزشماری مکن! حالا هم لحظهشماری مکن! شب نمیتواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمیتواند یکجا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی، خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.»
_محمود دولتآبادی
Forwarded from چرا شد محو از یادِ تو نامم؟ (کا)
«من تودهای از یک جنسِ حساسام؛ هیچ پوستی ندارم (جز برای نوازش).»
رولان بارت, سخن عاشق ۱۹۷۷
Special Needs
Placebo
Remember me when you're the one who's silver screened
Remember me when you're the one you always dreamed
Remember me whenever noses start to bleed
Remember me, special needs
Remember me when you're the one you always dreamed
Remember me whenever noses start to bleed
Remember me, special needs
«حتماً توجه داری که من اصلاً از شکایت کردن لذت نمیبرم؛ اما چه کس بهتر از تو برای اینکه دربارهی سرنوشت کتابها و خواندن با او درددل کنم؟
همهی حرفم این است که دلم برایت تنگ شده، واقعاً تنگ شده…»
• نامه از سوزان سانتاگ به بورخس
«مطالعه، ۱۸۵۹»
اثر جیمز مکنیل ویسلر
"Reading, 1859"
By James McNeill Whistler
همهی حرفم این است که دلم برایت تنگ شده، واقعاً تنگ شده…»
• نامه از سوزان سانتاگ به بورخس
«مطالعه، ۱۸۵۹»
اثر جیمز مکنیل ویسلر
"Reading, 1859"
By James McNeill Whistler
«بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریدهاند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درختها، اسبها، کالسکهها
و حتی آن گنجشکها برای سرگرمی من به وجود آمدهاند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.»
سال بلوا|عباس معروفی
و حتی آن گنجشکها برای سرگرمی من به وجود آمدهاند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.»
سال بلوا|عباس معروفی
«بلاهایی که به سرم اومده بود، اثر خودشون رو گذاشته بودن؛ خیلی از موهام داشت میریخت. سردردها هم ناراحتیهای زیادی برام درست میکرد، به خصوص صبحها که از خواب بیدار میشدم.»
گرسنه|کنوت هامسون
گرسنه|کنوت هامسون
Touch
Daughter
You steal me away
With your eyes and with your mouth
And then just take me back to a room in your house
And stare at me with the lights off
With your eyes and with your mouth
And then just take me back to a room in your house
And stare at me with the lights off
دیروقت است. خستهام. تنهایی مثل خالیِ ورمکرده و تاریک توی خمرهای سربسته اتاق را پُر کرده. خوابْ پناهگاهِ خوبیست: خواب و فراموشی.
شاهرخ مسکوب|روزها در راه
شاهرخ مسکوب|روزها در راه
Smother
Daughter
In the darkness, I will meet my creators
And they will all agree that I'm a suffocator, suffocator, suffocator
And they will all agree that I'm a suffocator, suffocator, suffocator