Annamorphin
24K subscribers
2.3K photos
38 videos
1 file
1.33K links
زیباییِ تن‌های تنها.






تبلیغات؛
@anamorphynads
Download Telegram
«شجاعت و ایمان دلیل حق یا ناحق بودن نیست.

اما پس من چگونه می‌توانم دروغ و راست را از هم سوا کنم؟
چه قهرمانان و شهدائی که خود را فدای آرمان های لعنتی کرده‌اند.
خدا برای خودش قهرمان، شهید و پاک‌باخته دارد،
ابلیس هم برای خودش قهرمان و شهید دارد! پس من چطور می‌توانم آنها را تمیز بدهم؟»

برادرکشی|نیکوس کازانتزاکیس
«خم‌شده روی عصرها،
تورها میندازم،
تورهای غمگینی به چشم‌های اقیانوسی‌ تو
تن می‌کشد آن‌جا در بلندترین شعله و می‌سوزد
تنهایی من که بازوانش چو غریقی تاب می‌خورد.»
• پابلو نرودا

«دو نایاد در پارک، ۱۸۹۵»
اثر امیل-رنه منار
Two Naiads in the Park, 1895
By Émile-René Ménard
عکس‌های کمتر دیده شده از فروغ فرخزاد
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش‌تر تنهاست، چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق کند، تنهایی تو کامل می‌شود.

عباس معروفی|سمفونی مردگان
What a Shame
Mushroomhead
Cross the T's and dot the I's
Another Christ to crucify
These filthy hands and guilty eyes
Blind concubine
«سکوت، ۱۹۰۰»
اثر اودیلون ردون
"Silence, 1900"
By Odilon Redon
این اثر از جهان نمادگرای ردون سرچشمه می‌گیرد؛ جایی که سکوت صرفاً نبودِ صدا نیست، بلکه حالتی درونی، رازآلود و تأمل‌برانگیز است. ردون به‌جای بازنمایی واقعیت بیرونی، می‌کوشد احساسات، رؤیاها و ناخودآگاه انسان را به تصویر بکشد؛ از همین رو آثارش اغلب حال‌وهوایی شاعرانه و اسرارآمیز دارند.

Yavashaki
Shahin Najafi
اشکی نمانده‌است بغضی که بمب شد
شاعر مغازه بود دائم پلمپ شد
یک پنجره نبود دیوار شد صدا
هر زن ترانه شد در خون خود ندا
Untitled by Ona Stoian
«من کسی که دوستش داشتم را رها کردم، اتفاقا آدم ساختن و ادامه دادن هستم؛ اما اگر قرار باشد همیشه در حال تلاش کردن برای این باشم که بگویم" من وجود دارم" ترجیح میدهم فراموش شوم.»

جورج اورول|۱۹۸۴
«برهنه، ۱۹۲۰»
اثر لودوویک آلوم
Naked, 1920
By Ludovic Alleaume
‍ «بِهِت یک نصیحت می‌کنم؛ شایدم یک وصیّت!»

«آن چیست؟»

«روزشماری مکن! حتّی اگر فکر می‌کنی در مهلکه افتاده‌ای روزشماری مکن! حالا هم لحظه‌شماری مکن! شب نمی‌تواند تمام نشود. طبیعت شب آن است که برود رو به صبح. نمی‌تواند یک‌جا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظه‌ها کنی، خودت گذر لحظه‌ها را سنگین و سنگین‌تر می‌کنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.»

_محمود دولت‌آبادی
Untitleds by Ona Stoian
«من توده‌ای از یک جنسِ حساس‌ام؛ هیچ پوستی ندارم (جز برای نوازش).»

رولان بارت, سخن عاشق ۱۹۷۷
Special Needs
Placebo
Remember me when you're the one who's silver screened
Remember me when you're the one you always dreamed
Remember me whenever noses start to bleed
Remember me, special needs
«حتماً توجه داری که من اصلاً از شکایت کردن لذت نمی‌برم؛ اما چه کس بهتر از تو برای اینکه درباره‌ی سرنوشت کتاب‌ها و خواندن با او درددل کنم؟
همه‌ی حرفم این است که دلم برایت تنگ شده، واقعاً تنگ شده…»
• نامه از سوزان سانتاگ به بورخس

«مطالعه، ۱۸۵۹»
اثر جیمز مک‌نیل ویسلر
"Reading, 1859"
By James McNeill Whistler
«بچه که بودم خیال می‌کردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت‌ها، اسب‌ها، کالسکه‌ها
و حتی آن گنجشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند.»

سال بلوا|عباس معروفی