من به انتهای داستان رسیدهام، به انتهای احساسِ زننده و غمزدهی خزیده به درونِ لاشهای بیگانه و محروم شده از همهچیز به دستِ روحِ سرکشِ اخلاقِ اکثریت
من دیرزمانیست که مردهام
به ریشههایم بازگشتهام
و نومیدانه بر کرانهها آواز سر میدهم.
-سارا کین|سایکوسیس ۴:۴۸
من دیرزمانیست که مردهام
به ریشههایم بازگشتهام
و نومیدانه بر کرانهها آواز سر میدهم.
-سارا کین|سایکوسیس ۴:۴۸
Zemzemeh Dar Mehrab;
Nosrat Rahmani
من و تو چیست؟ من و من باشیم
روح تنگ آمده از تن باشیم
بگریزیم و بههم آویزیم
عطشی در عطش هم ریزیم
نفسی در نفس من بفشان
بکشانم، بچشانم، بنشان
نصرت رحمانی|زمزمه در محراب، ۱۳۵۶
روح تنگ آمده از تن باشیم
بگریزیم و بههم آویزیم
عطشی در عطش هم ریزیم
نفسی در نفس من بفشان
بکشانم، بچشانم، بنشان
نصرت رحمانی|زمزمه در محراب، ۱۳۵۶
هردوی آنان را عشق احیا کرده بود، قلب هر یک برای دیگری سرچشمهای لایزال از زندگی بود…
اما در این مرحله دیگر موضوعی نو آغاز میگردد. موضوع گذشتن از جهانی به جهان دیگر. موضوع آشنایی با حقیقتی نو که تا به حال بهکلی ناشناخته مانده بود.
داستایفسکی|جنایات و مکافات
اما در این مرحله دیگر موضوعی نو آغاز میگردد. موضوع گذشتن از جهانی به جهان دیگر. موضوع آشنایی با حقیقتی نو که تا به حال بهکلی ناشناخته مانده بود.
داستایفسکی|جنایات و مکافات