آتشی بودم و سوزاندم و بر باد شدم
تیشه گردیدم و تاج سر فرهاد شدم
نالهها زیر لبانم شده زندانی شرم
ترسم آن روز کشم آه که فریاد شدم
سینهام گشته بهشتی ز گل وحشی عشق
ای خداوند به خشم آی که شداد شدم
من همان صید ضعیفم که به دام افکندی
ناز من بود و نیاز تو که صیاد شدم
باز طوفان می از مهلکهام برد برون
در خرابات شدم معتکف، آباد شدم
از رقیبان نهراسم که غروری سر و پا
طعنه بیهوده مزن من دگر استاد شدم
دردم این بود غزالم غزلی میخواهد
غزلی ساختم از درد و غم آزاد شدم
-نصرت رحمانی
تیشه گردیدم و تاج سر فرهاد شدم
نالهها زیر لبانم شده زندانی شرم
ترسم آن روز کشم آه که فریاد شدم
سینهام گشته بهشتی ز گل وحشی عشق
ای خداوند به خشم آی که شداد شدم
من همان صید ضعیفم که به دام افکندی
ناز من بود و نیاز تو که صیاد شدم
باز طوفان می از مهلکهام برد برون
در خرابات شدم معتکف، آباد شدم
از رقیبان نهراسم که غروری سر و پا
طعنه بیهوده مزن من دگر استاد شدم
دردم این بود غزالم غزلی میخواهد
غزلی ساختم از درد و غم آزاد شدم
-نصرت رحمانی
آدم خود را فریب میدهد و ناخواسته از بیرون یقین مییابد که عشقی راستین و اصیل روح را میانگیزد و دل را میافروزد، ناخواسته باور میکند که در رؤیاهای ناملموسش چیزی زنده و ملموس نهفته است. وای که چه فریبی!
داستایفسکی|شب های روشن
داستایفسکی|شب های روشن
Shirin
Nosrat Rahmani
شیرین!
عشق است و زخم؛
زخم است و خون؛
خونآبه و جنون.
دیگر نه کوه مانده نه اندوه.
دیگر نه عشق مانده و نه مرگ پُر شُکوه.
دیگر نه بیستونی و نه لذتِ ستوه.
-نصرت رحمانی|شیرین، ۱۳۵۶
عشق است و زخم؛
زخم است و خون؛
خونآبه و جنون.
دیگر نه کوه مانده نه اندوه.
دیگر نه عشق مانده و نه مرگ پُر شُکوه.
دیگر نه بیستونی و نه لذتِ ستوه.
-نصرت رحمانی|شیرین، ۱۳۵۶
این دنیا جایی نیست که بتوانیم در آن شاد باشیم. این برای خوشبختی انسان ایجاد نشده است، اگرچه بسیاری معتقدند دلیل وجود ما همین است. من فکر میکنم ما اینجا هستیم تا بجنگیم، تا خیر و شر در درون ما به هم برسند و خیر غالب شود و در نتیجه ما را از نظر معنوی غنی کند. سخت است بگوییم خوشحالیم یا نه، این به ما بستگی ندارد...
مواقعی وجود دارد که از تولد پشیمان میشویم، اما زندگی چیزهای شگفتانگیزی نیز به ما میدهد که به تنهایی ارزش زندگی کردن را دارند. مسئله شادی برای من وجود ندارد چون معتقدم خوشبختی به عنوان چنین چیزی وجود ندارد.
-آندری تارکوفسکی
Andrei Tarkovsky and his polaroid camera.
مواقعی وجود دارد که از تولد پشیمان میشویم، اما زندگی چیزهای شگفتانگیزی نیز به ما میدهد که به تنهایی ارزش زندگی کردن را دارند. مسئله شادی برای من وجود ندارد چون معتقدم خوشبختی به عنوان چنین چیزی وجود ندارد.
-آندری تارکوفسکی
Andrei Tarkovsky and his polaroid camera.
Happy
Kat Frankie
You know
The moment I liked best
Was when you put your hands around my head
But that won't make it easier to stand
And that won't make it right
We're so good at denying everything
What's another night?
But it won't make you happy at all
@anamorphyn
The moment I liked best
Was when you put your hands around my head
But that won't make it easier to stand
And that won't make it right
We're so good at denying everything
What's another night?
But it won't make you happy at all
@anamorphyn
اما به گمانم غیر طبیعی نبود. اصلا عشق اول همین است. آنچه اتفاق میافتد از این قرار است یکی را میبینی وعاشقش میشوی و فورا یک حفره درونت سرباز میکند و به دردت میآورد. این حفره همیشه آنجا میماند. اما متوجه آن نیستی تا آنکه یکی از راه میرسد و آن را پر میکند و بعد با محتویات حفره میزند به چاک.
استیو تولتز|جزء از کل
استیو تولتز|جزء از کل
Ey bi to man kharaab
Nosrat Rahmani
ای بیتو من سراب
دیگر شتاب، توان را شکسته است.
در من، منی بهپاست،
اما نرفته دلشدهای در عمیق خواب.
جدایی، چه خیمهای
در شهر بسته است
اما... نرفته دلشدهای در عمیق خواب.
ای بی تو من خراب|نصرت رحمانی
دیگر شتاب، توان را شکسته است.
در من، منی بهپاست،
اما نرفته دلشدهای در عمیق خواب.
جدایی، چه خیمهای
در شهر بسته است
اما... نرفته دلشدهای در عمیق خواب.
ای بی تو من خراب|نصرت رحمانی