من از چاک سینه نمیگویم که سینه چاکم کرد، حرف من از گردن آهوست و چاه زنخدان. چشمانت یوسفی است که به عزیزی رسیده است. تنت باغی است داغ از گرمی تب؛ من آتش دوزخ و وعدهی بهشت، هردو را در آن میبینم.
ندبه|بهرام بیضایی
ندبه|بهرام بیضایی
طعم صدا و درخشش چشمان خدا گونهات را در آن شب بینظیری که با هم بودیم حس میکنم، آه که چقدر بینظیر و ناگهانی و کوتاه بود.
غسان کنفانی|به غاده السمان
غسان کنفانی|به غاده السمان