ما پادشاه را کشتیم، سعی کردیم دنیا را تغییر بدهیم؛ حالا تنها چیزی که گیرمان آمده، یک پادشاهِ جدید است که از قبلی بهتر نیست!
اینجا سرزمینیست که برای آزادی جنگیدیم، ولی حالا برای نان میجنگیم!
نکتهی عدالت این است که همه وقتی برابر میشوند که مُردهاند...!
ویکتور هوگو|بینوایان
اینجا سرزمینیست که برای آزادی جنگیدیم، ولی حالا برای نان میجنگیم!
نکتهی عدالت این است که همه وقتی برابر میشوند که مُردهاند...!
ویکتور هوگو|بینوایان
آغوشت درست همان جاییست که انتظارش را میکشم. مثل بندری که آدم منتظر است به آن برسد. مثل ماسهی گرمی که پس از شنایی طولانی، وقتی که از پا درآمدهای، رویش به خواب میروی.
آلبر کامو|خطاب به عشق
آلبر کامو|خطاب به عشق
منطقه خاکستری، قسمت اول.
در کارم همیشه فقط رنگ را دنبال میکردم و برای من خیلی مهم نبود که چه چیزی را در محتوا یا فرم به تصویر بکشم..
مالیخولیایی بژِ تابستانی، مالیخولیایی فیروزهایِ پاییزی..
همه اینها را در دفتر خاطرات نگرشهای خودم ثبت کردم.
این گونه زندگی کردم اما اکنون همه چیز تغییر کرده است - هم در جهان بینی و هم در زمینی که بیاندازه روی آن قدم زدم و بی نهایت دوستش داشتم.
اکنون تانکها وجود دارد - سرد و خشن و اضافه وزن... من با پالت به جنگ میروم.
همه چیز در آن بدون کلماتِ روشن است. خاکستریِ رنگ دود؛ خاکستر و دوده است.
سبز؛ رنگ پایمال شده.
متن و نقاشیها از "نیکی زیموف" هنرمند روسی.
در کارم همیشه فقط رنگ را دنبال میکردم و برای من خیلی مهم نبود که چه چیزی را در محتوا یا فرم به تصویر بکشم..
مالیخولیایی بژِ تابستانی، مالیخولیایی فیروزهایِ پاییزی..
همه اینها را در دفتر خاطرات نگرشهای خودم ثبت کردم.
این گونه زندگی کردم اما اکنون همه چیز تغییر کرده است - هم در جهان بینی و هم در زمینی که بیاندازه روی آن قدم زدم و بی نهایت دوستش داشتم.
اکنون تانکها وجود دارد - سرد و خشن و اضافه وزن... من با پالت به جنگ میروم.
همه چیز در آن بدون کلماتِ روشن است. خاکستریِ رنگ دود؛ خاکستر و دوده است.
سبز؛ رنگ پایمال شده.
متن و نقاشیها از "نیکی زیموف" هنرمند روسی.